+ آرشيو موزائيک






ابزار+












July 2009
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  




    
38.103.63.62


 
     
 

پنجشنبه ۱۱ تير ۱۳۸۸

رویش جوانه

دیگه محاله بتونن جلوی این​​همه آدم مصمم رو بگیرن. در قفس اشتباهی باز موند، یه عده پاشون رو بیرون گذاشتن و یه چرخی هم دور قفس زدن. بعدم زندان​​بان​​ها اومدن، یقه​​شونو گرفتن به زور کردن​​شون تو قفس و درشو قفل کردن ... ولی با دانش این​​که می​​شه پا بیرون قفس گذاشت چی​​کار می​​خوان بکنن؟

من دیگه نمی​​خوام بدیهی​​ها رو بگم. پست قبلی اشتباه بود.


 
     
     
 

پنجشنبه ۱۱ تير ۱۳۸۸

بس نیست؟

خوب حالا من می​​گم باشه مذهب رسمی مملکت اسلام و سیستم​​مون هم جمهوری از نوع اسلامی​​اش .. قبول اما وقت​​اش نیست که تو این هیر و ویر به جای این​​که از 'اسلام ناب محمدی' بگیم و یاد 'شهدای" این چند روزه رو گرامی بداریم و از 'امام راحل' قدردانی کنیم فقط به نام عدالت پا جلو بگذاریم؟ عدالت اسلامی و غیر اسلامی نداره عزیز جان، حق حقه و انسان انسان. وقت​​اش نشده مذهب رو به عنوان یک امر شخصی به ملت واگذار کنیم و به فکر نجات مردم و مملکت فارغ از دین باشیم؟

پ.ن. الان به​​ترین آزمایش برای آقایان موسوی و کروبی همین است که آیا می​​خواهند و می​​توانند سیاست رو از مذهب جدا کنند یا نه؟ اگر نه سی سال دیگر در همین نقطه نشسته​​ایم.


 
     
     
 

چهار شنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸

مقاومت کنید ملت!

با سلام از ساکنین سرزمین آفتاب.

با یک​​دنیا تشکر از مهربونی همه آدم​​هایی که مابین گرفتاری​​های شخصی وفا داشتند و سر سراغی از ما گرفتند مخصوصا" نیکی و امیر عزیزم. شرمنده که تا همین امروز ایمیل​​هاتون رو ندیده بودم.

منهای آنفولانزا و کمردرد و کار فراوان و گرفتاری​​های دیگه ما خوب​​ایم و پشت صحنه با ملت غیور خارج​​نشین.
ملت بجنگید و مقاومت کنید، ما هستیم، این​​جا، درمأمن.
چماق بخورید به جای ما هم بخورید.
زندان برید به جای ما هم برید.
فریاد بکشید ما هستیم.
این​​جا در مأمن.

یادمه یه کاریکاتور کشیده بودن تو یکی از روزنامه​​ها، زمان فرار بنی​​صدر و رجوی از ایران که سرهاشون رو از پنجره طیاره آورده بودن بیرون فریاد می​​کشیدن مقاومت کنید ملت!

خوب عیبی نداره، بلاخره ما هم آدمیم دلی داریم و دل​​مون هوای وطن داره و شماها رو، هر چند که از دور دست​​ای بر آتش داشته باشیم.

من فارسی حرف می​​زنم، می​​نویسم و می​​خونم ... پس هستم.

وقت وقت برگشتن بود. فعلا" همین.

پ.ن. نشد پی​​نوشت نداشته باشیم ها! از دوستان باوفا که لینک ما رو برداشتن گله ابدا" نیست ولی سر جدتون باز بگذاریدش!
پ.پ.ن. بلاخره حسین درخشان این وسط چی شده سرنوشت​​اش؟ کسی خبر داره؟


 
     
     
 

جمعه ۱۵ آذر ۱۳۸۷

حسین درخشان

امشب بی‌خوابی به سرم زد و بعد از قرن‌ای گردش‌ای در وب‌لاگ‌ها.

اول این‌که خوندم حسین درخشان رفته ایران (بی‌اندازه معتجب شدم)، دوم این‌که دست‌گیر شده (چندان متعجب نشدم) و سوم ‌این‌که منهای دو یا سه نفر مابین کسان‌ای که می‌شناسم هیچ احدی از این مسئله ننوشته (دهن‌ام از حیرت باز موند!).

یعنی انقدر بی‌‌معرفت شده‌ایم؟

حسین درخشان رو هیچ‌زمان به خاطر شخصیت بزرگ کاذب‌ای که برای خودش خلق کرده بود و دهان بزرگ و بی‌مسئولیت‌ای که داشت دوست نداشتم و ندارم اما ... این‌ همه بی‌معرفت‌ای از جامعه بلاگرهای ایرانی جدا" حال‌ام رو بد کرد.

فکر نمی‌کردم بعد این‌همه وقت بیام بنویسم که بدیم، خیلی بدیم.

پ.ن. در این ارتباط آونگ‌ خاطره‌های ما، خورشید خانم ، زیتون، سیبیل طلا و فرشته قاضی نوشته‌اند. اگر شما هم نوشته‌اید خبر بدید تا اسم‌تون رو به این لیست اضافه کنم.

پ.پ.ن. مینو آدرس وب‌لاگ مربوط به اخبار وضعیت حسین درخشان رو داده. من‌ام مثل خورشید خانم امیدوارم خانواده‌اش سکوت نکنن و با رسانه‌ها حرف بزنن ولو حکومت از این کار منع‌شون کرده باشه.


 
     
     
 

چهار شنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷

این یک درود تا درود بعدی

سلام.

مثل این‌که باید هر پست‌ام رو از حالا به بعد با اصطلاح 'مایه شرمندگی' شروع کنم. خیلی از روی دوستان‌ای که مرتب سر زده‌اند و با مهربونی جویای حال ما شده‌اند خجالت می‌کشم. من دیگه از اون وقت‌ای که پست قبلی رو نوشتم اصلا" به این خونه‌ی خاک و خل گرفته سر نکشیدم وگرنه حداقل در جواب مهربون‌هائی که اظهار نگرانی کردن دو کلام جواب می‌دادم. باید این رو هم به مهربونی خودتون ببخشید. دوستی که نمی‌دونم کیه نوشته خوب اگر حرف‌ای نداری بگو حرف‌ای ندارم و قال قضیه رو بکن. بالام جان من‌که همون‌جا نوشته بودم اگر حرف‌ای بود می‌آم می‌گم خوب حرف‌ای نبوده دیگه. :)

از اخبارات ... دختر تا یک‌ماه دیگه برمی‌گرده از این سفر طولانی و منتظرش هستیم بی‌صبرانه. تصمیم‌اش رو گرفته که بیاد مدت‌ای این‌جا بمونه پول جمع کنه و به کل جمع و جور کنه بره لندن زندگی کنه و فقط واسه تعطیلات بیاد پیش ما. :) خوب دیگه برزگ شده و باید هر جور می‌خواد زندگی کنه. به‌اش گفتم اگر دل‌ات این‌طور می‌خواد ما حرف‌ای نداریم. از خودم بگم که همه‌ی زندگی‌ام شده کار و کار و کار و اگر وقت بشه یه لقمه نون و خواب. همین الان که دارم می‌نویسم اگر ول‌ام کنن همین‌جا از روی همین صندلی سرم رو می‌گذارم روی میز و می‌خوابم. :)

دیگه این‌که آقامون هم گرفتاری‌های کاری‌اش زیاد شده و فرصت سر خاروندن نداره ولی بازم نه به اندازه‌ی من. خدا من رو آفریده برای خرحمالی. آی خوب بار می‌برم.

دیگه همین دیگه. به جون همگی‌مون حرف‌ تازه‌ای نیست. آهان راستی ای‌میل‌ام رو هم تعطیل کردم چون انقدر برام جانک می‌آمد که دیگه غیر قابل استفاده شده بود. امروز یه آدرس تو جی‌میل می‌گیرم و این‌جا می‌گذارم‌اش ولی جواب ای‌میل‌ها با کرم‌الکاتبینه چون دیگه وقتی می‌رسم خونه حتی کامپیوترم رو روشن نمی‌کنم تقریبا" همیشه.

سوری عزیزم، امیرک، دال همیشه در یاد(که حسابی سورپریزم کردی)، نیکی گل‌ام، صدف نازنین پروانه مهربون، مینوی عزیزم، چرتینکوف گل، مهرداد عزیزم، درویش بی‌نوا یار غار قدیم و ندیم‌ام، پروین مهربون‌ام، الهام قشنگ‌ام، بابا و دختراش نازنین، شهره خانم مهربون، رضای عزیز، بابک گل، پائیز خانم بهاری، آبنوس دوست‌داشتنی (خدا کنه کسی رو از قلم ننداخته باشم) از همگی‌تون یک دنیا تشکر می‌کنم. اگر جواب ندادم مهربونی‌شما رو حمل بر بی‌حرمتی‌ نکنید که این‌طور نبوده و مثل همیشه چاکر همگی هستم از صمیم قلب. گفتم که همیشه ... مخلص آدم‌هائی هستم که مهربون‌اند و با عاطفه وقتی هیچ نیازی به این کار ندارن.

روی همگی رو می‌بوسم. آدرس ای‌میل رو هم می‌گذارم حتما" در اسرع وقت.

پ.ن. ‌این‌ام آدرس اگر دوست داشتید تماس بگیرید.


 
     
     
 

سه شنبه ۱۸ تير ۱۳۸۷

غیبت

دوستان فقط خواستم عذرخواهی کنم از عزیزان‌ای که نگران‌شون کردم. خیلی سرم شلوغ بوده و فرصت وب‌گردی و وب‌لاگ‌نویسی و چک کردن ایمیل‌هام رو نداشتم و ندارم. خلاصه ببشیدم به قول دختره. شرکت‌مون با یه شرکت کوچک‌تر ادغام کرده و این موجب دو چندان شدن تیم خودم شده یعنی هجم کار شده چهار برابر!

فعلا" تا مدتی با اجازه این وب‌لاگ به روز نخواهد شد مگر حرف‌ای باشه خاص برای گفتن.

با بغل‌های فراوان برای همه.


 
     
     
 

چهار شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷

معلم‌الاطفال اتفاقا" احمق‌الرجال

خوب ما هم اظهار نظری بکنیم درباره‌ آقای استاد زیپ‌هرز ...

بابا جان اگر آدم بی‌گناه باشه این‌همه بدون هیاهو برگزار می‌کنه؟ اگه یکی به‌ات یه اتهام کوچولو هم ببنده حاضری بزنی طرف رو تار و مار کنی و کم‌ترین‌اش داد و هوار راه‌ انداختنه و سر و صدا! چه جور می‌شه به‌ات اتهام تجاوز ببندن (تو مملکت اسلامی اون‌ام)، تو بی‌گناه باشی و جیک نزنی؟ اون‌ام تو موقعیت‌ قدرت هم باشی! نه جان ما، می‌شه؟ جدا" تو کت شما فرو رفته که این پاپوش باشه؟ ای مرده‌‌شور اون تشکیلات‌ات رو ببرن که نتونستی تو یه محیط اکادمیک هم جلوشو بگیری! *استفراغ*

عجایت خلقت‌ای دیدم در این دشت ... ت بده بالام!


 
     
     
 

پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۷

شهید راه عشق

من وقتی خیلی عشقولانه می‌شم و احساساتی اینو با چلوندن طرف مورد علاقه‌ام نشون می‌دم. خوب این‌ام یه جور ابراز عشقه. دیشب یه‌هو دل‌ام براش ضعف رفت، رفتم پشت صندلی‌اش واسادم و مثل خل و چل‌ها چند دقیقه‌ای با قربون صدقه سر و سینه‌اش رو جانانه چلوندم و بعد رفتم تو اون یکی اتاق که دیدم اومد دنبال‌ام:

روری: تموم شد؟
من: چی؟
روری: ابراز عشق‌ات!
من: آره چه‌طور مگه؟
روری: هیچی، می‌شه nipple ام رو که کندی از جاش پس بدی؟
من:

طبق گزارش خبرگزاری‌ها گویا وزیر آموزش و پرورش ایالتی ما با خانم‌اش می‌رن رستوران و چون سرویس به دل‌خواه‌شون نبوده دعوا راه می‌اندازن و خانم وزیر (که خودش هم نماینده‌ی مجلس ایالتی هست) کلی الدورم بولدورم می‌کنه که فلان و بهمان و اصلا" شماها می‌دونید من کی هستم؟ چهارشاخ مونده بودم. فکر می‌کردم این مدل برخوردها مال مملکت خودمون (قبل و بعد انقلاب) باشه ولی خوب نمردیم و نمونه‌اش رو این‌جا هم دیدیم. خلاصه تجسم خانم وکیل مجلس دست به کمر زده و چادر دور کمر گره زده و خط و نشون کشون در حال دعوا کلی خنده به لب‌ام آورده. نخست‌وزیر هم دستور داده خانم وکیل مربوطه به کلاس‌های درمان عصبانیت بره و خود خانم وکیل هم گفت به این کار نیاز داره (گویا چند مورد از این‌ اتفاقات با شرکت خانم وکیل مربوطه پیش اومده قبلا" هم). می‌گم حالا اگر ایران بود (چه قبل و چه بعد انقلاب) کسی جرأت می‌کرد اینو گزارش کنه؟ به قول پویا هزار فامیل. فعلا" که فشار مردم روی دولت مبنی بر اخراج وکیل و وزیر نام‌برده‌ست.


 
     
     
 

پنجشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۷

لاو لاو لاو

دختر دل‌برانه ازم خواسته اجازه بدم تا ژانویه انگلیس بمونه. دیدم دیگه کجا موقعیت‌ای بناست دست بده که طفلک فارغ از گرفتاری کار و زندگی بتونه پیش مادر و پدر بزرگ‌هاش باشه؟ البته فارغ که چه عرض کنم ... در حال حاضر دو جا کار گرفته و داره شبانه‌روزی می‌دوه ولی خوب پیش مادر و پدر همیشه مثل تعطیلات می‌مونه. تصمیم بر اینه که وقتی برگشت برگرده سر درس و مشق‌اش. یعنی ما بنا بر این گذاشتیم که هیچ‌وقت به‌اش فشار نیاریم که حتما" باید بره دانش‌گاه اگر خودش نخواد - فقط همیشه به‌اش گفتم ببین مادر و پدر بزرگ‌هات با اون شرایط درس خوندن، مادر و پدر خودت‌ام با شرایط‌ای سخت‌تر از مال تو درس خوندن، تو حداقل باید فکر کنی با شرایط فعلی و امکانات خودت باید از ماها بیش‌تر تو زندگی بارت باشه ... حالا اگر بناست با درس نباشه هر جور دیگه که فکر می‌کنی به این هدف می‌رسی باید در راه‌اش تلاش کنی. به هر حال فعلا" که مصرانه خیال داره به محض برگشتن برای دانش‌گاه اقدام کنه - ما هم که چهارنعل پشت‌اش هستیم هر جور بخواد بره جلو.

مادر و پدر خودم و مادر و پدر روری یه جور خاص‌ای بچه‌هاشون رو که ماها باشیم همیشه تو امپاس گذاشتن که حتما" باید در ایام خاص بریم به دیدارشون و کادو و کارت بفرستیم و این‌ها. ما هر دو اما تصمیم بر این گرفتیم که این کار رو نکنیم چون اگر بچه دل‌اش پیش‌ات نباشه و فقط بخواد انجام وظیفه بکنه به نظر من مفت گرونه. نمی‌دونم ... فکر کنم برای آدم‌های سنتی این قابل قبول نباشه ولی من ترجیح می‌دم روز کریسمس دخترم به میل خودش بیاد پیش‌ام تا این‌که فکر کنه اگر نیاد کن‌فیکون می‌شه. چند سال پیش از این ما برای کریسمس می‌خواستیم بریم مسافرت راه دور اگر بدونید مادر روری چه قیامت‌ای برپا کرد ... که مگر می‌شه شام کریسمس‌ این‌جا نباشید؟ خلاصه از اون تاریخ تصمیم گرفتم با بچه‌ی خودم جز این باشم.

آهنگ ایرونی داره پخش می‌شه و هر دومون سخت مشغول نظافت ...
روری: راست می‌گه!
من: چی؟ کی؟
روری: it can't get worse
من: چی داری می‌گی؟
روری: آهنگ‌ات دیگه!

گوش می‌دم:

تو رفتی بی تو اما سر نمی‌شه
گل اشکای من پرپر نمی‌شه
نگو این فاصله آخر نمی‌شه
ببین دیگه از این بدتر نمی‌شه

عشگ من.


 
     
     
 

يکشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷

تشعشعات

یکی دو پیش‌نهاد دوستانه:

وقت نوشتن حتما" به این‌که آیا می‌تونید با جواب سؤال‌‌ یا بحث‌ای که پیش می‌کشید کنار بیائید یا نه، فکر کنید.
شخصا" زیادی سخت نمی‌گیرم چون همه‌ی این‌ها تبادل نظرها و افکار است حتی اگر به مذاق‌مان خوش نیاید.

و این‌که مدت‌ها پیش هم نوشته بودم:

هيچ‌وقت شده دوستی به‌تون اندرزی بده و شما سخت عصبانی بشيد؟ دفعه ديگه که اين‌جور پيش اومد با خودتون خلوت کنيد. مي‌بينيد که دقيقا" به دليل حقيقتی که در همون اندرز نهفته است اون‌جور برآشفته شديد.

خوب دیگه همین بس از تشعشعات مغزی امروز ما. اگر شما هم چیزی در همین زمینه‌ها به فکرتون می‌رسه بگید زیر همین مطلب اضافه می‌کنم بلکه به دردمون بخوره.

پ.ن. و این‌که کو آن‌چنان کس‌ای که نرنجد ز حرف راست؟


 
     
     
 

سه شنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۷

زنده‌ باد همت

من خیلی خوش‌حال‌ام که خورشید خانم وب‌لاگستان تصمیم گرفته سیگار رو ترک کنه. معرکه‌ست که الان به فکر سلامتی‌اش افتاده و تو سن جوونی داره بدن‌اش رو از مضرات پاک می‌کنه. خلاصه من شدم فن کلاب این خانم گل.

این مطلب رو قدیم‌ها نوشتم در موردش - اگر شما هم می‌خواهید ترک کنید این یکی از سایت‌هائیه که اطلاعات خوب‌ای در مورد ترک اعتیاد به سیگار داره.

یه چیز عجیب اینه که وقتی یکی تصمیم می‌گیره کار مضری رو کنار بگذاره ملت‌ای که اهل‌ ترک اون بساط نیستن اصراری دارن که مجاب‌‌ کنن طرف رو که این کار بی‌خوده و این حرف‌ها. بابا اقلا" یه نفرم که می‌خواد به زندگی‌اش سر و سامون بده چرا آیه‌ی یاس می‌خونید آخه؟ اگر اهل تشویق و ترغیب نیستید اقلا" هیچی نگید بذارید طرف سعی‌اش رو بکنه. این کار همت و اراده می‌خواد. ابدا" باور نمی‌کنم کسان‌ای رو که می‌گن ما نمی‌خواهیم ترک کنیم یا هر وقت بخواهیم ترک کنیم کاری نداره، به سه سوت این کارو می‌کنیم. محاله کسی نخواد ترک کنه ولی این‌که قدرت و اراده‌اش رو داشته باشه یا نه یه حرف دیگه‌ست.

دو دو رو دو دو خورشید خانم ... برو که باهاتیم.


 
     
     
 

سه شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۸۷

سه‌شنبه شب‌ها

سه‌شنبه شب‌ها تو خونه‌ ما موسوم است به Boys' Night. این شب مخصوص لوس‌ کردن boy خونه‌‌ست. ظهر سه‌‌شنبه خانم خونه خودش رو به سوپر‌مارکت نزدیک محل کارش می‌رسونه و از اون‌جا انواع اغذیه‌جات مخصوص Boy ها رو می‌خره. حالا می‌پرسید اغذیه‌جات boy ها چی‌هست و چه فرق‌ای با اغذیه‌جات girl ها داره؟ باید بگم حسابی فرق فوکوله چون اغذیه‌جات boy ها سرشار از کالری‌‌‌های تو‌خالی و مضر است - از چربی گرفته تا شیرینی.

به هر حال خانم خونه اغذیه‌جات رو که شامل انواع کالباس، چیپس، دسرهای خامه‌‌ای‌، نون‌ تازه، پنیرهای فرد اعلا و یک فروند شکلات سایز خانواده‌ست می‌گیره و سر راه خونه هم سری به مغازه کرایه ویدیو می‌زنه و یک فیلم اکشن مخصوص boy ها اجاره می‌کنه از این قبیل و چند بطری آب‌جوی وارداتی می‌گیره از این قبیل.

خانم خونه با عجله دست‌ای به اتاق نشیمن می‌کشه، دم و دست‌گاه آپارات و پرده‌ی سینمای خونگی رو راه می‌اندازه، اغذیه‌جات رو می‌چینه، و چشم به راه تلفن boy خونه می‌مونه تا به محض رسیدن بره جلوی در و خوش‌آمدش بگه. بقیه‌ شب هم دست به سینه فقط از boy ‌اش پذیرائی می‌کنه.

سه‌شنبه شب‌ها تو خونه‌ ما شب آقای خونه‌ست.


 
     
     
 

جمعه ۲۳ فروردين ۱۳۸۷

بشر ایرانی مگر حقوق هم داره؟

شاهرودی: در ایران به حقوق بشر کاملا" احترام گذاشته می‌شود!
بعله حقوق مردم عادی، بچه‌ها، زن‌ها و حتی مجرمین به طور کامل و از بیش‌تر ممالک دنیا در ایران به‌تر مراعات می‌شود! اگر دشمنان بگذارند البته!
وقاحت رو می‌بینید؟
من دیگه خسته شدم از دست کسان‌ای که می‌گن شاهرودی از جنایات داخل بازداشت‌گاه‌ها، زندان‌ها و سنگ‌سارها بی‌خبره. همیچین چیزی محاله، محال!

پ.ن. این در مورد تمام آدم‌های این حکومت واقعیت داره ... ما که هیچ‌ایم و هیچ‌کاره و به قولی همون جمله‌ی کذائی 'خارج‌‌نشین و خارج گود و خارج‌تر از خارج' خبر داریم چه به سر ملت آوردن و می‌آرن اون‌وقت خودشون اون وسط گود، تو مرکز قدرت، خبر ندارن؟ جل‌الخالق ... ‌این چه‌جور چشم‌بند چاروادارکش‌ای هست که این‌‌طور نه تنها آدم رو کور بلکه کر و عاری از وجدان هم می‌کنه؟

هر کس با حکومت هم‌راه هست خبر داره - همه گناه‌کارن، همه‌شون.
هر کی هم می‌بینه و بی‌تفاوت رد می‌شه گناه‌کاره.


 
     
     
 

شنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۷

چرا ما بدیم؟

چرا توی ورزش‌گاه (جیم) وقتی یک کسی با اضافه‌وزن زیاد می‌بیینم این‌همه به‌اش نگاه می‌کنیم انگار با نگاه‌هامون به‌شون می‌گیم تو حق نداری این‌جا باشی، تو جات این‌جا نیست، تو زیادی گنده‌ای!

فکر نمی‌کنیم که اون از ماها تازه بیش‌تر حق داره اون‌جا باشه و ورزش کنه و سلامتی‌شو به دست بیاره؟ چرا به آدم‌هائی که یه جوری مشکل دارن اصلا" توجه می‌کنیم؟ چرا این توجه رو انقدر واضح نشون می‌دیم؟

این مسئله رو دیروز توی جیم دیدم و انقدر برای اون آدم ناراحت شدم که حد و حساب نداره. بار اول هم نبود. هر بار یه آدم سنگین‌وزن اون‌جاست این اتفاق می‌افته. موقع رفتن دم گوش‌اش گفتم توجه نکن، کار خودتو بکن چون بلاخره وقتی می‌ری خونه تو توئی و اون‌ها اون‌ها. خندید گفت عادت کردم دیگه.

چرا آخه؟


 
     
 
     
 

چهار شنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸

محکوم می​​کنیم

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایران


 
     
     
 

سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷

یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان

پ.ن. آسیه در پاسخ به سؤال من که اگر این پول از بخت بد رفع گرفتاری از اکرم نکنه به چه مصرف‌ دیگری باید برسه پاسخ داده که باهاش کاملا" موافق‌ام. آسیه نوشته:

در مورد سوال دوم باید بگم که ظرف دو سه روز آینده برای این که در مورد پولهای ارسالی هیچ شک و شبهه ای باقی نمونه و در ضمن توان نظارت مالی از طریق هر فردی ممکن باشه، حساب اعلام شده سه امضائه خواهد شد. بعد از اون اعلام می شه که در حد امکان تلاش برای پرداخت خونبهای اکرم خواهیم کرد. حتا اگر پول کمتر از مبلغ درخواستی بشه، باز به حساب اونها ریخته می شه تا جلوی اجرای حکم گرفته بشه و در فرصت باقی بشه پول بیشتری جمع کرد. اما اگر به فرض هر اتفاقی بیفته و این پول صرف اکرم نشه، با اجازه همه کمک کنندگان مالی ، پول صرف مورد مشابهی خواهد شد که می توان با ان جان یک زن را خرید. برخی از دوستان پیشنهاد کرده اند که در صورت چنین اتفاقی، پول صرف دختر اکرم شود. که من خودمم با این نظر چندان موافق نیستم و معتقدم که بهتر است وقتی کمک کنندگان قصد نجات جان زنی را داشته اند و وقتی ما چنین زنانی در زندان کم نداریم، صرف آنها شود.

مهشید در وب‌لاگ زنانه‌ها نوشته:

با دوستم شعله ی ایرانی ، سردبیر مجله ی آوای زن صحبت کردم ، و در کار جمع آوری کمک مالی ، او نیز همراه است، به گفته ی او میتوانیم موقتا از شماره حساب نشریه نیز برای کمک هایی که از راه دور ـ احیانا ـ میشوند استفاده کنیم ( در شرایط کنونی ، باز کردن یک شماره حساب مجزا در خارج از کشور برای این کار وقت زیادی میبرد و کارها باید به سرعت انجام شود ، از این رو از شماره حسابی که فعلا هست ، اگر دوستان مایل باشند ، استفاده میکنیم ) که اگر لازم بود شماره حساب را و چگونگی استفاده از آن را با میل به اطلاع شما خواهم رساند.

شماره حساب بانکی مجله ی آوای زن ، برای ارسال پول از خارج از سوئد :

Bank Account : 99 604200 5685 68

IBAN: SE19 9500 0099 6042 0056 8568

BIC-kod ( Swift-adress ) :NDEASESS

یا میتوانید از این لینک استفاده کنید

لطفا در صورت استفاده از شماره حساب با حروف لاتین قید کنید : اکرم مهدوی ، Akram Mahdavi

لطفا پس از فرستادن پول با میل آدرس زیر تماس گرفته و خبر فرستادن پول و مقدار آن را اعلام کنید تا از رسید آن شما را مطلع کنیم.

mahshid.r@gmail.com

اکرم به خاطر فقر اعدام مي شود


گزارش اختصاصي از پرونده يک محکوم به قصاص - آسيه اميني

‏"پدرم سيلي زد به گوشم و بله را گرفت"! اين تک جمله را در ذهن تکرار و تکرار کنيم! تصويرش کنيم. دختر ۲۰ ساله اي ‏را که قرار است به عقد مردي ۶۸ ساله درآيد. دختر ۲۰ ساله اي که دختر ۷ ساله اي هم در خانه دارد! دختر ۲۰ ساله اي ‏که در ۱۳ سالگي به پسردايي اش داده شد.‏

داده شد! زيرا کدام دختر ۱۳ ساله اي در يک شهرستان دور افتاده مثل اليگودرز، توان انتخاب و اختيار انتخاب همسر ‏دارد؟‎ ‎

اکرم ۳۲ ساله شوهرش را کشته است. پيش از اين که او را به اين جرم، در ذهنمان به دار بياويزيم، بيشتر بشناسيمش.

در ارتباط با اکرم نوشته‌های زیر را بخوانید:

مهشید راستی
سیامک فرهی
پریسا مزینانی
مینا جعفری (وکیل اکرم)

پ.ن. در دو مورد از کمپین‌کنندگان سؤال کرده‌ام که به محض پاسخ اطلاعات مربوطه را در اختیارتان خواهم گذاشت:

۱. راه انداختن حساب پی‌پال تا ساکنین خارج از ایران بتوانند کمک‌های خود را از آن طریق ارسال کنند.
۲. ضمن ‌این‌که امیدواریم به مؤثر بودن این حرکت اگر نشد و نتوانستیم مبلغ کافی را فراهم کنیم کمک‌های ارسالی برای کدام امر خیر دیگری استفاده خواهند شد؟

پ.پ.ن. فعلا" کمک‌هاتون رو به حساب مخصوص‌ای که خانم مینا جعفری وکیل اکرم اعلام کرده می‌توانید واریز کنید:
حساب سيبا به شماره 0302917750001 نزد شعبه مبارزان بانك ملي. خانم مینا جعفری
خانم جعفری یک شخصیت حقیقی و حقوقی کاملا" مورد اطمینان هستند و در مورد امانت این حساب و خانم جعفری هیچ شبهه‌ای وجود ندارد.


 
     
     
 

سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷

اعدام یک نوجوان دیگر - بار دیگر بربریت حکومت اسلامی

پ.ن. فعلا" مثل این‌که حکم یک ماه به تعویق افتاده برای جلب رضایت اولیای دم. باز هم از تماس و دنبال کردن این مسئله خودداری نکنید. کم‌ترین کاری‌ست که می‌تونیم انجام بدیم.

----------------------------------

از رادیو فردا:

عقربه ها با شتاب از روی ثانيه ها و دقايق می پرند؛ و نوجوانی ديگر به طناب دار نزديک و نزديک تر می شود.

بهنود شجاعی، نوجوانی که در ۱۷ سالگی در جريان يک نزاع خيابانی در تهران مرتکب قتل شده بود، اکنون در چند قدمی چوبه دار ايستاده است؛ پس از گذراندن حدود سه سال در زندان.

بنا بر تاريخی که برای اجرای حکم تعيين شده، از عمر کوتاه اين نوجوان اکنون کمتر از ۴۸ ساعت باقی مانده است. چهارشنبه، ساعت پنج صبح، درست يک هفته پيش از روز تولد بهنود، طناب دار گردن او را خواهد فشرد. [ادامه]

از وب‌لاگ سبیل طلا:

برای اقدام فوری ضمن اتشار این ایمیل با شماره های زیر تماس بگیرید و خواستار توقف حکم گردید
زندان رجایی شهر کرج : 4411050_0261 و 4411051_0261
‬ ‫ایران، تهران، میدان پانزده خرداد، قوه قضائیه کشور. تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸ فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸ info@dadgostary-tehran.ir

نامه وکیل بهنود به شاهرودی


 
     
     
 

پنجشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۷

فراخوان همبستگی با فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام

حماسه ای دیگر ... این بار فرزاد را از اعدام نجات می دهیم


فرزادکمانگر ، معلم کاميارانی ، با ۱۲ سال سابقه ی تدريس ، عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان کامياران ، عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان ، عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران ( ئاسک ) و از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر درايران است.

فرزاد ، در مرداد ماه سال ۱۳۸۵، بدون هرگونه اتهامي ، دستگير و در زندانهاي اوين و رجائي شهر تهران و بازداشتگاه هاي اطلاعات کرمانشاه و سنندج ، تحت شديد ترين شکنجه هاي جسمي وروحي قرار گرفت که شرح آن در رنج نامه ی او مکتوب است . در پانزدهمين ماه بازداشت ، دردادگاهي غير علني و مغاير با قانون که فقط 7 دقيقه به طول انجاميد ، این معلم نازنین عليرغم تبرئه از تمامي اتهامات نارواي پيشين ، نه تنها آزاد نگرديد ٬ بلکه بدون هرگونه سند و مدرکي به عضويت در يکي از گروههاي معاند نظام متهم گرديد و مجرم شناخته شد و به دلیل جرم ناکرده ، محکوم به اعدام شد .

صحبت از آزاد مرديست که نه کوه را ميتوان به استقامتش تشبيه نمود ، نه خورشيد را به نورافشانيش و نه دريا را به بيکرانگي اش . با اين همه ، بالا نشينان ، تيشه ميزنند قامت کوه را و پنهان ميکنند پنجره خورشيد را تا در همين سياهي ها ، مدفون کنند دريا را در کام خشک زمين .مگر ميشود بر دامنه کوه نشست و فرو ريختنش را تماشا کرد ؟ مگر مي شود در سياهي ماند و خورشيد را ازياد برد ؟ مگر مي شود کوير را طي کرد بي آنکه اميد رسيدن به دريا باشد؟ نه ، نميشود . مانيز از بین می رویم زير بار فرو ريختن کوه ، گم مي شويم در شبهاي تاريک و بلند بي فردا و هلاک مي شويم تشنه در امتداد سراب . بايد فکري کرد براي او ، براي من و براي ما .

با تو هستم . تویی که هنوز مي توان ديد بيداري وجدانت را در رد اشکي که بر گونه هايت هميشگي است ، در فريادي که بر سکوت معنا دار نوشته هايت طنين انداخته و در دستاني که با تمام جراحت هايش باز هم دستان نيازمندان را به گرمي مي فشارد . فرزاد ، مردي ازتبار باران ، محکوم به مرگ است . بر ماست که خاموش ننشينيم و همچون هميشه يکصدا فرياد شويم . روز ۱۲ ارديبهشت ، بهانه زيبائي است براي دوباره يکي شدن . بيائيد يکدل و يکزبان با اعلام اين روز به نام روز " همبستگي با معلم رنجديده فرزاد کمانگر " حمايت خود را از اين آزاد مرد به نمايش بگذاريم وتا لغو حکم اعدام وي ، از پاي ننشينيم ....

بي شک ٬ هيچکداممان روز ۱۰ بهمن را از ياد نبرده ايم . روزي که وبلاگ نويسان ايراني در يک اقدام هماهنگ و قابل تحسين اسم وبلاگ خود را به "۱۰ بهمن روز همبستگي با دانشجويان زنداني " تغيير نام دادند و اين اقدام باعث شد که دانشجويان زودتر آزاد شوند . حال يک بار ديگر به حمايت شما عزيزان نيازمنديم و اين بار براي همبستگي با معلم دربند فرزاد کمانگر . از همه شما دوستان عزيز مي خواهيم که حمايت خود را از ما با گذاشتن کامنت در وبلاگ اعلام داريد تا حمايت شما از ما در وبلاگ اعلام شود.

روز ۱۲ ارديبهشت (روز معلم ) را روز همبستگي با فرزاد کمانگر مي ناميم و از همه وبلاگ نويسان آزادي خواه و آزادانديش مي خواهيم براي حمايت از فرزاد در اين روز اسم وبلاگشان را به " ۱۲ ارديبهشت روز همبستگي با فرزاد کمانگر " تغيير نام دهند . باشد که در طی این حرکت ستودنی عزیزی از بند رها گردد و به آغوش خانواده باز گردد .

کمپین همبستگی با فرزاد کمانگر

اعلام حمایت خود را به این آدرس ای ـ میل نمایید .

12ordibehesht@gmail.com


 
     
     
 

چهار شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۷

فرزندان ایران

از وب‌لاگ حمایت از عابد توانچه:

دادگاه انقلاب استان مرکزی بعد از احضار مجدد عابد توانچه برای حضور در ساعت 8 صبح روز 27/1/87 در پایان جلسه ای که تا ساعت 12:45 دقیقه به طول انجامید ، حکم 8 ماه حبس تعزیری را حضورا به وی ابلاغ کرد و به وی بیست روز مهلت جهت درخواست تجدید نظر داده شد. این در حالی است که عابد توانچه امکان دفاع از خود و یا حضور وکیلش در جلسات دادگاه را نیافته است . بدین منظور برای حمایت از این فعال سیاسی و جلوگیری از اجرای حکم وی همه ی تلاش خود را به کار خواهیم بست . در این راه نیازمند حمایت همه ی کسانی هستیم که به حقوق بشر و برخورداری از آن احترام می گذارند و باور دارند زندان پاسخ هیچ اندیشه ای نیست ...


از سایت کمپین نجات فرزاد کمانگر:

فرزاد کمانگرتنها يک معلم بود عاشق محرومترين دانش آموزش، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود ، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست و به همت خود صدها بيمار را درمان نمود ، روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مينمود ، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود ، خشونت را محکوم مينمود. اما اکنون سرکوبگران بيش از 19 ماه است که او را به جرم دگرانديشي و حق طلبي به مسلخ برده اند، شکنجه هايي قرون وسطايي نموده اند که انسانيت را توان بازگو نمودنش نيست . در 2 دقيقه و 20 ثانيه او را بدون هيچ مدرکي ، پس از ماهها شکنجه ، تنها در تداوم پشت پرده هاي سياسي به مرگ محکوم نمودند ، فرزاد قهرمانانه و سرافراز در بيدادگاهش سرود خواند.

آزادگان ، به نام انسانيت و به نام آزادي با امضاي اين اعتراضيه که به افکار عمومي ، رسانه ها ، سازمانهاي مدافع حقوق بشري و تشکلات قضائي جمهوري اسلامي ارسال خواهد گشت . لغو حکم غير انساني اين آزادمرد آزادانديش و آزادي بي قيد وشرطش را خوستار شويد.

>


 
     
     
 

شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۶

٨ مارس روز جهاني زن

گزارشگران بدون مرز از روزنامه نگاران،وب نگاران و مدافعان حقوق زنان حمايت مي کند:


گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام مي کند : "هر روز تعداد بيشتری از زنان روزنامه نگار، مدافع حقوق زنان، وبلاگ نويس و حتا کاربران ساده اينترت برای دفاع از حقوق خود، از سوی دولت های سرکوب گر و گروه های مذهبي، تهديد و سرکوب مي شوند. از هر روشي برای سد کردن تلاش زنان در طرح حقوق خود استفاده مي کنند : تعقيب قضايي، زنداني کردن، خشونت، تهديد به مرگ.

امروز وظيفه ماست که از زنان و مرداني که خواهان آزادی بيان برای دفاع از حقوق زنان هستند، دفاع کنيم. اين موضع نبايد به يک امر ممنوعه بدل شود. نبايد پذيرفت که در سال ٢٠٠٨ برای دفاع علني و آزادنه از حقوق زنان، انسان ها زنداني شده و يا به مرگ تهديد شوند. "

در ايران وب نگاران فمينيست، تلاشگران آزادی بيان هستند، از اينترنت برای ابراز آزادنه ی نظرات خود و فرار از سانسور سود مي جويند، آنها هر روز فعالتر و تعدادشان بيشتر مي شود. اما آنها نيز در تير رس دولت رييس جمهور محمود احمدی نژاد قرار دارند. دريک سال گذشته بيش از چهل فعال زن دستگير شدند که ٣٢ تن از آنها روزنامه نگار و وب نگار بودند. آنها در خيابان های تهران برای طرح خواسته هايشان تجمعي مسالمت آميز برگزار کرده بودند و سپس اين جنبش اعتراضي را در وبلاگ ها و نشريات اينترنتي خود پي گرفتند. تقريبا همه ی اين زنان تحت تعقيب قضايي قرار دارند، در دادگاه ها به زندان و شلاق محکوم شده اند و با سپردن وثيقه آزاد هستند. برخي از آنها چندين هفته زنداني شده اند. وزير اطلاعات در فروردين ماه سال جاری جنبش زنان را به " براندازی" و " وابستگي به خارج" متهم کرد.

٨ بهمن ماه، پروانه انتشار نشريه وزين زنان به اتهاماتي چون " به خطر انداختن سلامت روحي، فكري و رواني مخاطب و "سياه ‌‌نمايي وضعيت زنان در جمهوري اسلامي" از سوی هيات نظارت بر مطبوعات لغو شد. ده ها تن از زنان همکار اين روزنامه نيز به صف بيکاران پيوستند. زنان نخستين قرباني توقيف نشريات نيز به شمار مي روند. از سوی ديگر در آخرين اقدام عليه زنان، ماموران امنيتي در تاريخ ١٣ اسفند ماه مانع خروج پروين اردلان وب نگار فمينيست و همکار سايت تغییر برای برابری، يکي از سايت های مدافع حقوق زنان،از کشور شدند. وی برای دريافت جايزه خود به کشور سوئد مي رفت. بنیاد اولاف پالمه جايزه حقوق بشر ۲۰۰۷ خود را به اين روزنامه نگار اهدا کرده است. پروين اردلان همجون ديگر همکارانش، بارها از سوی مقامات قضايي و امنيتي احضار و مورد بازجويي و بازداشت قرار گرفته است. در فروردين سال جاری از سوی شعبه شش دادگاه انقلاب اسلامي تهران به اتهام "تبانی و اجتماع جهت بر هم زدن امنیت کشور" به شش ماه زندان قطعي و دوسال نيم زندان تعليقي، برای شرکت در تظاهرات ٢٢ خرداد ١٣٨٥در تهران، محکوم شده است. در اين تظاهرات مسالمت آميز که از سوی نيروهای انتظامي به خشونت کشيده شد و ده ها تن بازداشت شدند، بر روی پلاکارد های زنان نوشته شده بود " ما زنيم، انسانيم، اما حقی نداريم و حقوق زنان حقوق بشر است."

در افغانستان يک مرد برای دفاع از حقوق زنان در خطر اعدام قرار دارد. سيد پرويز کامبخش که از تاريخ ٥ عقرب (آبان) ١٣٨٦ در بازداشت بسر مي برد، از سوی دادستا ن(سارنوالی) متهم به " در اختيار داشتن و انتشار مقاله ای کفر آميز " شده بود. روزنامه نگار جهان نو، نوشته ای به نام "آیات زن ستیز در قرآن" را از روی سايت های اينترنتي برگرفته است. اين روزنامه نگار جوان در تاريخ ٢ دلو (بهمن) ١٣٨٦ از سوی شعبه امنيت عامه دادگاه ابتدايي ولايت بلخ، به شکل غير علني و بدون حضور وکيل مدافع به اتهام " اهانت به دين اسلام و پخش مقاله ای کفرآميز" به اعدام محکوم شد. اين حکم با اعمال فشار از سوی شورای علمای بلخ صادر شده است.

در اين کشور محافظه کاران مي گويند که تعداد زنان در رسانه های تصويری محلي زياد است و در پي آن هستند تا قانوني برای" رعايت ارزشهای و پوشش اسلامي" به تصويب رسانند. در ماه دلو (بهمن) سال جاری افراد ناشناسي که خود را نماينده طالبان معرفي مي کردند، سه روزنامه نگار زن افغان را در شهر مزار شريف، تهديد به مرگ کردند. اين افراد به يکي از اين روزنامه نگاران گفته بودند " اگر به کار در تلويزيون ادامه بدهي ما همه ی خانواده ات را اختطاف( ربوده) مي کنيم." عليرغم درخواست و مراجعه اين روزنامه نگاران به مقامات مسئول ولايتي و امنيتي، اما آنها از محافظت پليس برخودار نشدند. در آخر نزديک به يک سال پس از قتل ذکیه ذکی يکي از چهره های برجسته ی روزنامه نگاری مستقل افغانستان، هنوز پليس نتوانسته است که قاتلان او را دستگير کند. مدير راديو صدای صلح به دفاع از حقوق زنان معروفيت داشت.

در هند تسليمه نسرين دوباره و از اواخر نوامبر ٢٠٠٧ تحت حمايت پليس زندگي مي کند. وی برای نوشته هايش که نقض حقوق زنان را به نام اسلام، افشا مي کند، بازهم مورد تهديد قرار گرفته است. نيکلا سرکوزی رئيس جمهور فرانسه در پايان ماه ژانويه ٢٠٠٨ و درپي سفر رسمي اش به هند قرار بود، شخصا نشان سمون دوبوار( نشان عالي فرانسه برای شجاعت در دفاع از حقوق زنان) را به وی اهدا کند، اما با اکراه مقامات هند که از سوی گروه های افراطي مسلمان تحت فشار قرار دارند. اين ديدار لغو شد.

در مصر نوال سعداوی نويسنده معروف و بنيان گذار انجمن عرب برای همبستگي زنان، از سوی دستگاه قضايي تحت تعقيب قضايي قرار گرفت و مجبور به ترک کشور و اقامت در اروپا شده است.

در آرژانتين مورد کلوديا آخونا روشنگر وضعيت مدافعان حقوق زنان است. اين روزنامه نگار که سردبير ی يک آژانس خبری آنلاين به نام واخا (VACA) و روزنامه ای به نام مو (MU)را بر عهده دارد. پس از انتشار کتابي در باره وضعيت زنان خود فروش در خيابان های بوئينس آيرس و روشنگری در باره ی دست داشتن برخي از مقامات کشور در شبکه های فروش اين زنان، از ماه ژوئيه از سوی پليس مورد آزار و اذيت قرار گرفته است. اين روزنامه نگار اعلام کرده است که ماموران پليس همه مراجعان به دفتر کارش را مورد کنترل و شناسايي قرار مي دهند.

گزارشگران بدون مرز انجمن بين المللي دفاع از روزنامه نگاران زنداني و آزادی مطبوعات بر مبنای اصل ١٩ اعلاميه جهانی حقوق بشر است

برای اطلاعات بيشتر:

www.rsf.org

www.rsf-persan.org

persan@rsf.org



 
     
     
 

سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶

آری به اتفاق می‌توان جهان گرفت

ظهر امروز مسئولان زندان رجايي شهر کرج ، زنداني سياسي بابک دادبخش را که در چهل و ششمين روز اعتصاب غذا و درحالي که در آستانه مرگ بود ملاقات نمودند و با اعلام موافقت با تمامي خواسته هاي وي و حتي اعطاي امتياز تشويقي انتقال نامبرده به زندان شهر خود(اردبيل) پايان اعتصاب غذاي وي را خواستار شدند. [منبع خبر]

ساکت ننشینیم.


 
     
     
 

پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶

اعتراض می‌کنم چون یعقوب پدر، برادر، همسر و فرزندم است


اگر از دیروز سری به این خونه کشیده باشید حتما" مطلب ستون بغلی رو دیدید. یک نفر هست که ما شاید بتونیم برای زنده موندن‌اش تلاش کوچک‌ای بکنیم. به پیش‌نهاد کانون وب‌لاگ‌نویسان (پن‌لاگ) به مدت یک هفته اسم وب‌لاگ‌هامون رو عوض کنیم به 'مهرنهاد را آزاد کنید'. اگر بلد نیستید اسم وب‌لاگ‌تون رو عوض کنید هم مهم نیست مطلب آخرتون رو در این باره بنویسید و یک‌هفته به روز نکنید. لوگو و وب‌لاگ حمایت رو هم خود پن‌لاگ در دست تهیه داره و به محض حاضر شدن خبرمون می‌کنند. اگر براتون کوچک‌ترین امکان‌ کمک هست دریغ نکنید. یعقوب مهرنهاد یک وب‌لاگ‌نویس هم هست و حداقل‌اش اینه که در عین گرفتاری یک هم‌کار در حد توان‌مون به‌ دادش برسیم. لیست ارگان‌های حقوق بشر رو که از قبل داریم و خود پن‌لاگ هم احتمالا" لیست‌ای منتشر می‌کنه. به این‌ها یک ای‌میل بفرستید و در جریان قرارشون بدید تا مسئله رو تعقیب کنند (می‌تونید به این‌جا تو ای‌میل‌تون لینک بدید تا این ارگان‌ها توضیح انگلیسی‌‌اش رو بخونند). فکرش رو بکنید که اگر بتونیم قدم‌ای در راه نجات جون این جوون برداریم چه قدر حس خوب‌ای خواهیم داشت؟ برای دل خودمون که می‌تونیم خوب باشیم اگرنه به خاطر دیگری و دیگه این‌که سه تا بچه‌ی کوچک تو خونه چشم به راه پدرشون هستند.


پ.ن. و بلاگ‌فا بی‌پای‌بند به اصول وب‌لاگ مهرنهاد رو پاک کرده ... گویا اصلا" چنین آدم‌ای نبوده. تف
و یک زندانی دیگر در آستانه‌ی مرگ با لب‌های دوخته - بابک دادبخش ... شاید او هم هرگز نبوده ... شاید ما دچار توهم‌ایم که این حکومت دارد دانه دانه بچه‌های ما را می‌خورد. همه متهم‌ایم الا کسانی‌ای که احکام را صادر کرده‌اند. تف

شاید اگر روزی سراغ بچه‌‌مان، به در منزل خودمان آمدند باور کردیم.

پ.پ.ن.
آدرس وب‌لاگ مهرنهاد رو به من اشتباهی داده بودند که تو متن درست کردم. بلاگ‌فا سایت رو حذف نکرده و من بابت این اشتباه از بلاگ‌فا عذرخواهی می‌کنم.
ضمنا" وب‌لاگ حمایت از مهرنهاد توسط پن‌لاگ درست شده و لوگوی مربوطه هم همان‌جاست اگر می‌خواهید استفاده کنید.

پ.پ.پ.ن. ابراهیم مهرنهاد برادر کوچک یعقوب دست‌گیر و به نقطه‌ نامعلومی منتقل شد. به گزارش آژانس خبری تفتان در زاهدان و به نقل از آسمان دیلی نیوز

پ.پ.پ.پ.ن. ظهر امروز مسئولان زندان رجايي شهر کرج ، زنداني سياسي بابک دادبخش را که در چهل و ششمين روز اعتصاب غذا و درحالي که در آستانه مرگ بود ملاقات نمودند و با اعلام موافقت با تمامي خواسته هاي وي و حتي اعطاي امتياز تشويقي انتقال نامبرده به زندان شهر خود(اردبيل) پايان اعتصاب غذاي وي را خواستار شدند. [منبع خبر]

آری به اتفاق می‌توان جهان گرفت - ساکت ننشینیم.


 
     
     
 

چهار شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶

یک اعدام دیگر در شرف وقوع

به این عکس خوب نگاه کنید. یک جوان فعال سیاسی ۲۸ ساله بلوچ، با همسر و سه فرزند (که آخرین‌شان بعد از دست‌گیری پدر چشم به دنیا گشوده). می‌توانیم به یعقوب به چشم یک فعال سیاسی نگاه نکنیم، می‌توانیم به‌ او به عنوان یک انسان، یک پدر، یک جوان، یک فرزند، یک برادر، یا حتی یک وب‌لاگ‌نویس نگاه کنیم ... استحقاق هیچ‌کس مرگ‌ای این چنین نیست خاصه اگر تنها جرم‌اش گشودن دهان و اعتراض به بی‌عدالتی بوده باشد. خبر را بخوانیم و اگر وجدان‌مان تلنگری خورد اعتراض کنیم:

قوه قضاییه حکم اعدام یعقوب مهرنهاد را تایید کرد

عليرضا جمشيدی، سخنگوی قوه قضاييه جمهوری اسلامی، روز سه شنبه در يک کنفرانس مطبوعاتی خبر صدور حکم اعدام برای يعقوب مهرنهاد روزنامه نگار و فعال حقوق مدنی، به دليل آنچه که «ارتباط او با گروه جندالله» اعلام شده است تاييد کرد.

به گزارش خبرگزاری رويترز، آقای جمشيدی اين گزارش را که يعقوب مهر نهاد به دليل فعاليت های دانشجويی و روزنامه نگاری اش به مرگ محکوم شده است، رد کرد.

او با بیان اینکه اين حکم «قابل تجديد نظر» است، جزيياتی درباره اقدامات آقای مهرنهاد که منجر به محکومیت او شده است ارائه نکرد.

خويشاوندان يعقوب مهرنهاد می گويند که دادگاه او در دی ماه گذشته بدون حضور هيات منصفه، وکيل مدافع و خانواده او برگزارشد.

در ارديبهشت سال ۱۳۸۶ پس از بروز پاره ای از درگيری های در استان سیستان و بلوچستان که بخشی از آن به گروه جندالله به رهبری عبدالمالک ريگی، نسبت داده شد، نيروی انتظامی این استان اقدام به بازداشت تعدادی از افراد کرد که در ميان آنها چند تن از فعالان حقوق بشر و روزنامه نگاران نيز به چشم می خوردند.
آقای مهرنهاد بيش از پنج ماه در بازداشتگاه های وزارت اطلاعات به سر برده و پس از آن به مدت دو ماه بدون هيچ حکمی در زندان مرکزی زاهدان زندانی شد.

گزارش ها حاکیست که پس از مدتی تعدادی از بازداشت شدگان آزاد شدند، اما يعقوب مهرنهاد به اتهامی که از سوی مقامات قضايی همکاری با گروه عبدالمالک ريگی مطرح شد، همچنان در بازداشت باقی ماند.

بر اساس اين گزارش ها، آقای مهرنهاد بيش از پنج ماه در بازداشتگاه های وزارت اطلاعات به سر برده و پس از آن به مدت دو ماه بدون هيچ حکمی در زندان مرکزی زاهدان زندانی شد.

مرتضی سنی ياری، از فعالان حقوق مدنی در استان سيستان و بلوچستان، پيشتر در اين مورد به راديو فردا گفته بود: «آقای مهر نهاد به همکاری با گروه های مسلح و گسترس خط مشی اين گروه ها از طريق فعاليت در انجمن جوانان صدای عدالت متهم شده است.»

اگرچه آشکار نيست که يعقوب مهرنهاد اين اتهامات را پذيرفته است يا نه، اما به گفته نزديکان او و فعالان حقوق مدنی استان سيستان و بلوچستان، فعاليت انجمن صدای عدالت به موضوعات مربوط به حقوق بشر استان سيستان و بلوچستان محدود بود.

به گفته آقای سنی ياری، «جوانان فعال در انجمن صدای عدالت در زمينه آگاهی بخشی به زنان وکودکان فعاليت چشمگيری داشتند و از جمله به مناطق محروم اين استان سفر می کردند و با خانواده های زنانی که اقدام به خودسوزی کردند، گفت و گو می کردند.»


 
     
     
 

پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۶

ده بهمن روز اعلام هم‌بستگی با دانش‌جویان در بند


اسامی دانش‌جویان دربند ... شما رو به خدا این لیست رو منتشر کنید نگذارید بچه‌ها از یادها برن. هر سال روز دانش‌جو که می‌رسه هی این بچه‌ها رو تشویق می‌کنیم بلند شن، مبارزه کنن، شجاع باشن، سینه سپر کنن ... خوب حالا همه رو گرفتن کردن تو محبس، کم‌ترین کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که یک کلمه در موردشون بنویسیم. نگذاریم بچه‌هامون رو بی سر و صدا تو کنج زندون‌ها نگه دارن ... این‌ها بچه‌های خودمون هستن. خواهش می‌کنم بنویسید. آخه شماها که با اسم مستعار می‌نویسید و یا حتی تو ایران هم نیستید دیگه عذرتون چیه؟ دو کلام بگید از این بی‌عدالتی.
سبیل‌طلا دقیقا" همون چیزی رو گفته که الان می‌خواستم بگم ... چرا هیچ‌کس از گرفتاری دانش‌جوهای چپ هیچ نمی‌گه؟ آخه مگر فرق‌ای داره که همگی ساکت نشستیم فقط تماشا می‌کنیم و در نهایت دو کلمه از دانش‌جوهای مذهبی می‌گیم؟ مگه حقوق این دو گروه با هم فرق داره؟ یه حرکت‌ای یه غیرتی یک کاری!

کد لوگوی حمایت رو از این‌جا بردارید.