خالی میبندی




نه والله از بخت بدت نپکیدم هنوز، :) دخترک نخورد هر کاری‌اش کردم ولی بس‌که اطواریه. خودم‌ام همین مدلی بودم وقتی سن‌ اون بودم ها! هر چی گنده‌تر شدم خوش‌ خوراک‌تر شدم ماشالله. :)




کجایی دختر؟ پیدات نیست. نکنه باقالی ها کار خودشو کرده؟ :-)




آره خیلی راست گفتی منم کشتی هام بدجور غرق شده و گاه فکر می کنم که این همه وابستگی خوب نیست چون الان خیلی اذیت می شم...




خوش به حالتون فقط امیدوارم که همسایه ها از صداهای انفجار دچار شوک نشند. (باقالی های استرالیایی شدیدا" عوارض داره)




راست می‌گی ها! من هیچ‌وقت به فکرم نرسیده بود باقالی یخ‌زده بپزم. جل‌الخالق عجب کلک‌ای هستی تو! زنگ زدم دخترک از سر کار بیاد پیش‌ام با هم شب‌چره بکنیم. فردا هم هر دو مرخصی داریم تا لنگ ظهر بخوابیم. :)




درسته که من شکموهم ولی نه اونقدرها که تو فکر می کنی ( می تونی امتحان کنی خرج اش یه مهمونیه !! ) اما حالا که میکروفر داری برو از کولز یا وولی یک کمی باقالی یخ زده بگیر بیار بزار تو یه ظرفی یه لیوان هم آب نمک درست کن بریز روش بزار یه ۵-۱۰ دقیقه ای تو میکروفر ول بگرده آخرش چی داره یه عالمه باقالی شور... فقط می مونه که به یکی دوتا از دوستات زنگ بزنی بیاند پیش ات گل بگند و باقالی شور بخورند... ایمیل هم بزنی اشکالی نداره :--)




خیلی با نمک بود بابا چرا پاک کنم؟ راستی منتقل‌اش کردم به این پست دیدم مناسب فضای آدم‌ حسابی اون یکی پست نبود. :)

خیلی شیطون شدی ها تو باز. البته بد نیست ها ... به‌تر از اون وقت‌هاست که می‌ری حاجی حاجی مکه.





خوب حالا که از اون جوکه تعریف کردی این هم دومیش فقط یک کمی +۱۸ هست (اگه لازم شد پاک اش کن)
اون سه تا پسر بچه مدرسه ای رو که یادتونه . یه روزی هر سه تا داشتند می رفتند مدرسه که چشمشون می افته به یه پیرزن ... نه بابا این که جوک اولی بود ... آره چشمشون می افته به یه خانمی که توی بالکن خونه شون حموم آفتاب گرفته بوده ... سه تایی وایمستند به تماشا که یک دفعه یکی شون ( مثلا شهرام) شروع می کنه به دویدن اون دوتای دیگه هم هرچی می دوند تا خود مدرسه به اش نمی رسند... فردا دوباره همین ماجرا تکرار می شه تا اینکه روز سوم اون دوتای دیگه قرار می زارند که نزارند شهرام دربره برای همین وقتی می خواسته دربره هر دوتا دستاشو می گیرند به اش می گند کجا ؟ چرا تو همیشه می زاری در میری؟
شهرام می گه: آخه مامانم گفته اگه به زن نامحرم نگاه کنم سنگ می شم
اون دوتا می گند : برو بابا اینها همه اش حرفه
شهرام: نه به جون بابام. من دارم سنگ شدن رو احساس می کنم




این گله چه خوشگله! ببینم بازم چشم روری رو دور دیدی رفتی سراغ آبغوره گیری؟! من نمی دونم آدم ها چرا تا وقتی یارشون دم دسته کلی کار و بار و دوست و رفیق دیگه دارند که طرف رو اصلا یادشون می ره اما همچین که طرف یه روز می زاره می ره الواطی کلی دل شون براش تنگ می شه! تو رو نمی گم ها ... کلا" گفتم... حالا چرا می زنی. ببینم شب عید برنامه ای ندارید ؟ مهمون نمی خواید؟



پست الکترونيک وب سایت نام



   : کيبورد  : زبان


مشخصاتم را بخاطر بسپار بلهنخير