
متکی به خود یا وابسته؟من با اینکه بچه رو وابسته بار بیاری مشکل دارم. کاری که متأسفانه در فرهنگ مملکت ما خیلی رایج و سوای اون در خارج هم مواردش رو بارها دیدم. از اول بسمالله بچههامون رو (بعضی وقتها تا چند سالگی) تو رختخواب خودمون میخوابونیم - اینو بگیر و برو تا بقیهی اموراتاش - به همین نحو تا بالغ میشن، وابسته و آویرون به مادر و پدر، بدون اینکه بتونن خودشون از پس امورات پیشپا افتادهای مثل تنهائی از خیابون رد شدن بر بیان (خودم تا وقتی از خانواده جدا شدم دقیقا" همین وضع رو داشتم). باور کنید پسرها و دخترهائی رو میشناسم (مابین هموطنهای مقیم انگلیس!) که با وجود کبر سن و حتی بعد از ازدواج باید هر روز به مادر و پدر تلفن بکنند یا سر بزنند و گزارش کارشون رو بدن. شخصا" این طرز تربیت رو نامهربانی در حق بچه میدونم. هر روز فکر میکنم اگر من الان بیفتم بمیرم بچهی من چهطور باید از خودش مراقبت بکنه؟ چهطور باید گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه؟ کی براش غذا میپزه، کی باید اونو دکتر ببره؟ اینکه بخوام از سن کم مستقل بارش بیارم برام آسون نیست چندان چون به هر حال غریزه جور دیگهای بهام دیکته میکنه ولی با این حس مبارزه میکنم. البته روری هم در تقویت و استقامتام رل مهمی رو بازی میکنه و خیلی جاها باید سفت و سخت افسارم رو بکشه که زیادی دختر رو لوس نکنم. زمانی که تولد هجده سالگی دخترم رسید بهاش گفتم خیال دارم منبعد باهاش مثل یک آدم بالغ رفتار کنم. فکر نمیکنم این حرف اون روز براش چندان مفهومی در بر داشت و خودم هم توضیحی ندادم. مدتها راجع بهاش فکر کردم و بلاخره دیروز یک جلسه گذاشتیم و بهاش گفتم از اولین روز سال جدید باید برای اتاقاش اجاره پرداخت بکنه. هفتهای نود دلار که شامل استفاده از تمام امکانات از قبیل برق، آب، تلفن، ماشین رختشوئی، خوراک و غیره میشه. (البته تمام جریان رو بهاش نگفتم. ما بین خودمون باشه ها! اصل قضیه اینه که این پول رو بدون اینکه خودش خبر داشته باشه براش کنار میگذارم تا زمانی که زندگی مستقلاش رو تشکیل بده اونوقت به خودش میدم). گفتم که کارت بیمهی پزشکیاش رو از مال خودم سوا میکنم و منبعد باید خودش به تنهائی بره دکتر اگر نیاز داشت. اینکه از این به بعد چند بار در هفته مسئول پختن غذاست و تمیز کردن اتاق خودش و جاهای دیگه. اینکه اگر خوراکیهای موجود در خونه رو دوست نداشت خیلی ساده میتونه بره به سوپر مارکت و خوراکیهای مورد علاقهی خودش رو تهیه کنه. گفتم دیگه هیچوقت نمیخوام ازش غرولند بشنوم و باید رفتارش در قبال ما مثل یک همخونهای باشه - به همون اندازه با ملاحظه. وقتی براش توضیحات لازم رو دادم سفت و سخت شروع کرد به بدقلقی و اینکه شماها پدر و مادر بدی هستید. هیچکدوم از دوستام یک همچین کاری رو ننه باباهاشون نکردن*. گفتم اون انتخاب اونهاست، خونهی هر کس قوانینی داره. قوانین خونهی ما اینه! به هر روی نمیدونم تا چه اندازه موفق باشیم ولی این رو میدونم که در نهایت آدم متکی به خود خیلی سریعتر و آسونتر در زندگی به اهدافاش میرسه و حتی اگر اینو هیچوقت هم درک نکنه باز اهمیت نداره. مهم اینه که در زندگیاش موفق باشه و هدف به جز اون نیست. * دوستانی که ازشون اسم برد همگی دارن امسال میرن دانشگاه. بهاش گفتم تو هم اگر میرفتی دانشگاه تحصیل میشد شغلات و من ازت این انتظارات رو نمیداشتم. بلاخره یک آدم در این سن یا باید درس بخونه، یا باید کار بکنه و مسئول باشه. به این مسئله سفت و سخت اعتقاد دارم. پ.ن. (مارس ۲۰۰۶) : الان چند ماهی از این قضیه میگذره. دختر از اول ژانویه هر دو هفته مبلغی به عنوان سهم مخارجاش در منزل رو به حساب بانکی مخصوص واریز کرده. هنوز در مورد کمک یدی در امورات خونه با هم مشکل داریم ولی از سابق بهتر شده. شیفت کاریاش رو زیاد کرده چون میگه با وجود پولی که بابت کرایهخونه و مالیات بر درآمد از دست میده براش پول چندانی باقی نمیمونه (که لبخند به لبام میآره چون دقیقا" همون وضعیتیست که میخواستم براش ایجاد کنم - وضعیتی که در یک زندگی مستقل همهی ما باهاش دست به گریبان هستیم). روابطمون بد که نشده هیچ کمافیسابق بسیار هم حسنه و عاطفیست و اصلا" کوچکترین شکافی هم بابت این رژیم جدید بینمون ایجاد نشده. هنوز خبر نداره که تمامی این مبلغ زمانی که بخواد از ما جدا بشه کامل بهاش برگردونده میشه. پ.پ.ن. مطلبی در ادامه همین که نه ماه بعد نوشتم. |
|
مخالفم. اما فکر نمیکنم توضیح بیشتر فایده ای داشته باشه. به هر حال صحبت های مخالف تقریبا انواعش اینجا اومده. تایید ها و تمجید ها هم نوشته شده.... مسلما هم منتظر نیستی که نظر بقیه را بخونی که روشت رو عوض کنی... اما برای بقیه که احیانا این پیام رو میخونن میخوام بگم تفاوت دقیق شرق و غرب همین individualsim & paternalism است. من فکر میکنم هیچ کدوم از این روش ها ۱۰۰% انسانی نیست. چون انسان نه موجودی است که تنها بتونه زنگی کنه و نه به شان و قدرش میخوره که همیشه زیر سایه یه نفر دیگه باشه. تعادل بین این دو سر و قرار گرفتن در نقطه مناسب مهم ترین چیزه که توضیحش هم شاید سخت باشه یا برای هر کس فرق کنه. من حتی فکر میکنم در هر شرایطی برخورد آدم با بچه که سهله با دیگر اعضا خانواده مثل خواهر و برادر و همسر و حتی پدر و مادر باید گاهی نزدیک به paternalism و گاهی نزدیک به individualsim مطلق باشه تا در مجموع یه اعتدالی به دست بیاد. |
|
|
سلام... این روزها شاید خیلىها از خیلى از اهل ِ بازار در ایران به نیکىیادنکنند. ولى یادمهست مادرم همیشه از یک کارشان به تحسینیادمىکرد: اینکه در عین ِ بىنیازى کودک را از همان کودکى در ایّام تابستان و تعطیلى مدرسهها به کاروامىدارند، چه در حجره و دکان ِ خودشان و چه در مغازهء دیگرى. مادرم مىگفت این باعثمىشود بچّه بفهمد که آسایش ِ خانه به مدد ِ کار و تلاش به دستآمده نه مفت و مجانى؛ و به قول ِ معروف " قدر ِ عافیت را بداند". (فکرمىکنم هاله هم وقتى در چند پست قبل از احساسش نسبت به جوانکهایی مىگفت که روى ِ ایوان ِ مسافرخانهء ازرانقیمت وقت تلفمىکردند شاید به این مسئله فکرمىکرد. اگر اشتباهنکنم عبّاس ِ معروفى هم در نوشتههایش از کارکردن پیش پدرش مىگفت و این که این مسئله چطور در غربت ِ کمک ِ حالش شدهبود) نسل ِ من، که حالاحالاها جوانیم:)، با کارکردن زودرس بیگانه نبود. فرزندان ِ خانوادههاى ِ میانهحال و کارمندمآب معمولاً به محض ِ ورود ِ به دانشگاه، و چه بسا خیلى زودتر، مىافتادند به تدریس ِ خصوصى و کارهاى ِ موقت ِ دیگر که گاهى پامىداد. از همان موقع هم صابون ِ دلالها و واسطهها به تنمان مالیدهمىشد که به اندک ِ زحمتى چند ده درصد از دستمزدمان را مىگرفتند. ولى همهء این ناخوشیها لذًت ِ "ناندرآوردن" را از بیننمىبرد، بهویژه وقتى که مىتوانستیم گرهى از کار ِ خانه و خانواده بازکنیم و این پول را به زخمى بزنیم. پسر کوچولو و دخترکوچولوى ِ خانواده مردى و زنى شدهبود و شانهدادهبود زیر ِ بار ِ سنگین ِ زندگى، بارى که خیلىوقتها کمر ِ پدر و مادر را خممىکرد. با تجربهء امروزم، اگر در مورد ِ ایران، که معمولاً فرزند تا هنگام ِ ازدواج یا تغییر ِ محل ِ اجبارى با خانواده زندگى مىکند، بخواهم چیزىبگویم فکرمىکنم بهترین کار درگیرکردن ِ بیشتر و بیشتر ِ نوجوان و تازهجوان باشد با مشکلهایی که خانواده با آنها دستوپنجه نرممىکند یا احتمالمىدهد جوانشان با آنها دستوپنجهنرمکند- نه بیشتر و نه کمتر. مثلاً خواستن از جوان که مسئولیت ِ بخشى ازمشکلهاى ِ خانه را به عهدهبگیرد (مثلا پرداخت ِ تمام یا قسمتى از یک قسط). به نظر ِ من از مهمترین مسئلهها در زندگى ِ مشترک، و اصولاً هر نوع کار ِ گروهى که شاید از مهمترین ِ سنگ ِ بناهاى ِ پیشرفت ِ جامعههایی باشد که پیشرفته لقبگرفتهاند، 'یاربودن' است در عین ِ حفظ ِ شخصیت ِ مستقل، 'حلّال ِمشکلات' بودن است در عین ِ حفظ ِ حریم ِ خود. و لازمهء این همه مستقل ِ بودن است در عین ِ یادگرفتن ِ در جمعبودن، آرامش در حضور ِ دیگران. در مورد ِ عملکرد ِ هاله هم فکرمىکنم فقط بتوانم بگویم "ارزون حسابکن مشترىشه!":) ------ پاسخ ------ پژمان جان به این زیبائی نوشتی دیگه، من چیزی اضافه نمیکنم. در مورد مبلغ هم دارم با روری چونه میزنم که کماش کنیم. فعلا" که زیر بار نرفته و میگه ضعیفه به تو نیامده دخالت در امور مردانه بکنی! :) |
|
|
هاله جان راجع به مستقل بار اوردن بچه کاملا باهات موافقم اما فکر میکنم باید این کار از سن کم شروع بشه سخته که هیجده سال وابسته باشه و بعد ازش انتظار داشته باشی با ورود به نوزده سالگی صد و هشتاد درجه تغییر رویه بده . ------ پاسخ ------ لیلا جان خیلی وقته شروع کردیم ولی به این جدیت پاش نایستاده بودیم. دیگه بلاخره باید از یک جائی شروع کرد به جدی گرفتن قضیه. |
|
|
سلام من هم خیلی دوست دارم این جور تربیت رو اما هنوز زلزله های من کوچولو هستن در ثانی باباشون لوسشون میکنه خیلی |
|
|
Bravo |
|
|
هاله جان سلام! مرسی از کمکت، خانم زیبا. |
|
|
سلام. مثل اینکه همه موافق نظر شما هستند. مهمترین مساله نحوه پیاده کردنش هست که از فرد به فرد و خانواده به خانواده و محیط به محیط میتونه متفاوت باشه. |
|
|
هاله جونم دیدگاهت فوق العاده است و مثل همیشه از خوندن وبلاگت و کامنتات کلی چیز یادگرفتم چیزی که برام جالبه اینه که تو خودت هم خیلی به بچه ات وابسته نیستی در حقیقت بزرگترین مشکله مادرا اینه که خودشون هم وابسته ان و این موجب وابستگی افراطی دو طرفه میشه هر چند کاملا با همه تصمیماتت موافق نیستم شاید چون تو ایران و با فرهنگ ایران زندگی می کنم ولیgood luck ضمن اینکه نمی دونی ایران با همین متد لوس کردن بچه ها چه فاجعه ای شده چندروز پیش مدیر مهد کودک پسرم راجع به مربی های جوون می گفت که برای آینده ایران نگرانم چون مربی های جوونی که میان حتی حاضر نیستن با دستمال بینی بچه ها رو بگیرن و حالشون بد میشه و می گفت با کوچکترین مشکلی قهر میکنن میرن خونه هاشون و بعد مامانشون زنگ می زنه که ما به بچه مون از گل نازکتر نگفتیم و بچه ما اصلا به این پول احتیاجی نداره و ..... واقعا هم نگران کننده است. |
|
|
فقط دو یا سه سال دیگه میفهمه که چه لطفی در حقش کردی . استقلال اعتماد به نفسی بهش میده که هیچ چیز جای اون رو نمیگیره . فقط خواستم یه کم از دید دختری که یک دهه از دختر گلت بزرگتره برات گفته باشم . خوب من تو ایران فرصت تجربه استقلال به اندازه دختر گل تو رو نداشتم . ولی به نسبت هم سن و سالهام مستقل بودم . مامان و بابای من اجاره اتاقم رو از من نمیگرفتن ( شاید چون دانشجو بودم ) ولی من الان میگم کاش گرفته بودن تا من فرصت تجربه کردن کار دانشجویی رو هم پیدا میکردم . |
|
|
متکی بودن به خود ولی با حمایت دیگران. |
|
|
آخی! فکر کنم اوایل خیلی برایش سخت باشد! نود دلار یک کم زیاد نیست؟ |
|
|
هاله جان سلام. حسابی خوشم اومد از این پستت. هر چند سخت میشه برای دخترت اما واقعا باعث پیشرفت و موفقیت بیشترش میشه در آینده. من ۱۸ سالم که بود وقتی چنین چیزهایی می شنیدیم می گفتم چه پدر و مادر بی رحمی ! اما الان میگم چه پدر و مادر عاقل و دوراندیشی. پدر من تقریبا همینطور با من رفتار کرد-کمی ملایم تر و اجاره ازم نمی گرفت- اما نسبت به پدرهای ایرانی واقعا متفاوت بود رفتارش و الان من از نتیجه اش فوق العاده راضی ام. راستی حالم هم خوبه و همین دور و برها هستم. ممنون از احوالپرسی هات خانوم گل. بابا هم خوبه :) اینجا یه سر بزن http://depth.blogfa.com :) |
|
|
سلام هالهي عزيز! |
|
|
You can not be your daughter's roommate. Parntal care goea way beyond roomate care. Worst case scenario if one does not like their roommate if to leave. Would you like your daughter to leave you as her roommate in case she was not totally happy with you?! I also hate the idea of being "nice" to some one behind their back! Like charging her for her room and putting it in an account for her future and so on. I hate these complexities which unfortunately is part of our iranian lifestyle. If you want her contribution in her future, why don't you tell her about you own experience as a friend and that every little bit that she might easily save here and there would be of help later down the road. |
|
|
باز طبق معمول من دیر رسیدم! |
|
|
باهات موافقم منم اگه دخترام نخوان ادامه تحصیل بدن ازشون میخوام که کار کردن رو به صورت جدی شروع کنن میدونم چقدر برات سخت بوده قربون دلت برم ولی آفرین به تو! مهمترین وظیفه پدر مادر تربیت درست بچه هاست که دو فردای دیگه تو جامعه وا نمونن . هرچند فکر میکنم اگه بهش بگی و با اطلاع خودش اون پول رو براش پس انداز کنی بهتر باشه ولی نمیدونم دخترمون چقدر بازیگوشه و اگه بهش بگی باز هم پایبند میمونه یا نه ! میبوسمت عزیزم و برای گل دخترمون هم آرزوی بهترین ها رو میکنم. یه چیزی بگم ؟ اگه نگم دق میکنم ! هر چند موافقم دانشگاه رفتن برای موفقیت در زندگی و شغل آینده واجب نیست ولی اعتماد به نفسش رو به شدت تقویت میکنه مضاف بر اینکه الان بهترین سالهاست برای دانشجو بودنش . فکر کنم این سخت گیری و اینکه گفتی اگه دانشگاه میرفتی قضیه فرق میکرد شاید محرک خوبی براش بشه . |
|
|
ببخشيد پست قبلی "هاله" را اشتباه تايپ کردم. :( |
|
|
حالِ جان من در خانواده بسيار لوس بار آمدم و متکی بودم اصلا برنامه ريزی و اجرا کردن برنامه برای هدف بلد نبودم و همين طور هم خيلی ولخرج بودم، تا دلت بخواد هميشه فکر ميکردم که اوضاع بر وفق مراد هست و خواهد بود و چون خيلی لوس بودم هيچ کس غير از خانواده خودم را قبول نداشتم، و خيلی هم از مردم متوقع بودم و وابسته از نظر روحی حتی نميتونستم برای خودم به تنهايی يک تفريح جور کنم حتما به همراه احتياج داشتم |
|
|
migam zire 18 zoode ,,na be dalayele akhoondi balke be dalile in ke too oon sen ha bache latme mikhore,,vazifeye mast ke zehneshoon ro az in eshgh o asheghi ha monharef konim,,mamnoon ke in bahs ha ro rah mindazi, |
|
|
masalan oonghadr saresh ro ba chizhaye mokhtalef garm kardan(ke in lozooman sakhtgiri nist balke hedayate gheyre mostaghim ast)ke dar senne kam asheghe bi gharar nashavd va tozihe in masale barash ke baraye in eshgho asheghi ha sene zire 18 besyar zoode,,va 10000 kare dige dar khore ravabte madar o farzandi aziz joon, ------ پاسخ ------ :) |
|
|
kash in sakht giri ha ro dar morede ravabetesh ba STIV mikardi ke enghadr latme nemikhord,,hafte yi 90 dollar gereftan ke rahat tarin kariye ke adam be esme tarbiat mitoone bokone. ------ پاسخ ------ چه جور سختگیریای مثلا" منظورتون هست؟ مگر میشه جلوی دل یک نفر دیگه رو گرفت؟ |
|
|
پستت و همه کامنتها و جوابها رو خوندم. فکر میکنم این نوع مستقل بار آوردن به خیلی چیزها بستگی داره مثلا اون فرهنگی که توش زندگی میکنی و یا خیلی چیزهای دیگه. بنابر این جمع بندی بخوام بکنم فکر میکنم تو با سنجیدن شرایط همه جانبه این قوانین رو گذاشتی که اطمینان داری به جواب میرسه. فقط تنها چیزی که برای من سوال بود جوابی که به کامنت۴۶ در مورد گل خریدن دادی. واقعا دوست دارم یک پست طولانی تو این زمینه داشته باشی و بگی چه جوری باهاش رفتار کردین که این رفتار بسیار زیبا رو از خودش نشون داده. البته محبت کردن بچه به والدین برام عجیب نیست ها. فسقلی من راه میره رو در و دیوار و کاغذ و میز و هر چیزی که دم دست باشه برام لاوهارت میکشه. ولی چیزی که برام جالبه بدونم اینه که بچه تو سن نوجوانی هم اینجوری باشه با توجه به تغییرات خصوصیتی که بچه ها تو این سن پیدا میکنند. ------ پاسخ ------ سوری عزیزم، اگر مسئله انقدر ساده نبود برات مفصل مینوشتم ولی باور کن به همین سادگیست که میگم، محبت محبت میآره و عشق. تو وقتی هر روز بچهات رو با یک بوسه از در بفرستی بیرون و با آغوش ازش استقبال کنی، وقتی موقعی که قلباش شکستهاس از سر کارت مرخصی بگیری و یک روز در میون پیشاش بمونی، وقتی شب که از در اتاقاش رد بشی و ببینی چراغاش هنوز روشنه، از پشت در بهاش بگی دوستاش داری، وقتی هر روز خدا بهاش بگی مهمترین موجود زندگیات هست اونام به جز اینها یاد نمیگیره. دختر ما هم یک تینایجر عصبیه، مثل همهی تینایجرها ولی چهار نفر آدم، هر روز، سالها، محبت تو بغلاش ریختن و اونهم آینهی همون چهارتا آدم شده و زمانهائی که دلاش از زندگی خون نیست اقلا" نصف محبتی رو که ازت گرفته بهات برمیگردونه. چند وقت پیش گفت خرج سفر به لندن چه قدر میشه؟ گفتم چهطور مگه؟ گفت میخوام برم پدر رو ببینم چون میترسم خدای نکرده یه اتفاقی بیفته براش و من ندیده باشماش! کوچولوی گل تو هم بزرگ که بشه همین طور با محبت میشه، شک ندارم که بچهها آینهی خود ما هستن. پ.ن. این هم عکس گلها سوری جان. من عاشق گل آفتابگردون هستم، تو چه گلی دوست داری؟ |
|
|
سلام خانم هاله! به نظرم صورت مساله اساسا ایراد داره! یعنی آدمیزاد یا متکی به خوده؟ یا وابسته؟ نمیشه یک نفر روی پاهای خودش بایسته اما در مواقع لازم به خانوادش تکیه کنه؟ شما میگی اگه من یک روز مردم... بتونه از پس کاراش بر بیاد. به همین دلیل از الان خودتو برای اون کشتی. که در واقع مرگت دو قسمت بشه؟ یک بار ببینه که روح مادرش پشتش نیست! یک بار دیگه بعدها ببینه که اصلا جسم مادره وجود نداره که بخواد پشتش باشه! بعد راحت تر مستقل شه!!! هزار سال سیاه میخوام بچم مستقل نشه!!!! نه به اون شوری شوری بعضی از مادرا که آبم میرن میدن دست بچشون! نه به این بی نمکی که آدم کانون خانوادرو با یه real estate agency عوضی بگیره!!! واسه همینه یا خاتمی باید رئیس جمهورمون باشه یا احمدی نژاد دیگه! یا از ایونر پشت بوم میفتیم یا از اونور... امنیت روحی فرزنتون رو تامین کنید اول خانم! بعد از مرگتون مطمئنا بچتون ظرف شتستن رو یاد میگیره! اما حریم گرم آغوش یک مادر رو فقط امروز میتونین بهش نشون بدین ! ------ پاسخ ------ دوست عزیز ملایمتر لطفا". موردی برای پرخاش نیست عزیز جان. شما همین روش رو که گفتید در مورد بچههای آتیتون اجرا کنید، منهم روش real estate خودم را. :) |
|
|
من همین نویسنده پایینیم کامنت داریوش رو دیدم گفتم یک چیزی اضافه کنم! میشه با رفتار درست در طول سالیان دراز آرام آرام این حس مسولیت رو در فرزند ایجاد کرد که شما هم در حد توانت در مقابل اون چیزی که تو این خونه میگذره اعم از شستن و پختن و در آوردن پول و خرج کردن سهیم هستی... به جای اینکه یک مرز براش تعیین کنیم که شما تا هفده سال و سیصد و شصت و سه روزگی چنین رسالتی رو نداشته ( ولو اینکه قدرتشم داشتی ) ولی از امروز به بعد داری!!! بیشتر به ماننده یک قرارداد تجاری هست تا یک رابطه عاطفی مادر و فرزندی... ضمن اینکه فرزندی که خودش رو شریک و سهیم عاطفی خانوادش میدونه حد و مرزی هم برای این شراکت قایل نیست و به جای نود دلار اگر بر فرض محال روزی احساس کنه ۹۰۰۰ دلار میتونه و لازمه که به خانوادش کمک کنه از روی عشق اینکار رو میکنه... اما فرزند وظیفه شناس و مستقلی که شما در نظرتونه فکر میکنه در اون شرایط که من وظیفم نود دلار است و بس! مثل مالیاتی که احتمالا به دولت میده انسان... خلاصش که اینقدر تند نرو دوست عزیز با کمی نرمش و محبت و عشق هم میشه این حس زیبایی رو که شما به دنبالشی در فرزندت ایجاد کنی و ایمان داشته باش که با نرمش شما ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد! ------ پاسخ ------ دوست عزیز به هر روی من این روش رو انتخاب کرده و مناسب میبینماش. از راهنمائی شما هم تشکر میکنم جدا". ضمنا" اضافه کنم که ما سالهاست داریم روی تربیت بچهمون کار میکنیم و کار از هجده سالگی ایشون شروع نشده - دوست دارم هم فکر کنم در این کار تا حد زیادی موفق بودهایم. راستی یک چیز جالب براتون بگم. نیم ساعت یکساعت قبل دخترک داشت میرفت خرید و از من پرسید چیزی لازم نداری؟ گفتم نه عزیزم. الان که برگشته با یک بغل گل آفتابگردون (عکساش رو بعد میگذارم) از راه رسید و گفت آدم همیشه گل لازم داره! میدونید، رابطهی ما فقط این یک مورد نیست که راجع بهاش نوشتم عزیز جان. شما با یک پست که من اینجا گذاشتم دارید یک رابطهی هجده ساله رو تجزیه تحلیل میکنید؟ :) بگذریم. |
|
|
کاش به همون اندازه که به فکر استقلال فرزندتون هستین به فکر گسست عاطفی که ممکنه بین خودش و شما حس کنه هم بودین... مسلما امروز این گسست قابل رویت نیست... اما شاید تعداد خانه های سالمندانی که در غرب و حتی در مملکت خودمون امروز هست... نماد دقیقی باشه از چیزی که امروز حسش نمیکنیم... خاطرم هست زمانی رو که میگفتند محققان غربی به این نتیجه رسیده اند که نوزادانی که از همان بدو امر در اتاق مستقل زندگی میکنند در بزرگسالی مستقلتر هستند و در نتیجه تواناتر در رویارویی با مشکلات زندگی... پارسال اما پژوهشگری اعلام کرد که طبق تحقیقاتش نوزادانی که ادر دوره طفولیت در اتاق والدین به سر میبرند به مراتب کمتر احتمال اقدام به خودکشی درشون وجود داره... هاله عزیز امیدوارم روزی که به فرزندت نشون بدی که این پول رو نه برای خودت که برای اون نگه داشتی... بتونی تا اندازه ای فشاری رو که اون امروز رو شونه هاش احساس میکنه ( باز نگی نمیکنه ها!!! من خودم بیست سالمه! وقتی میگم میکنه میکنه!!!! ) کمتر کنی! این فشار البته از ۹۰ دلار نیست! بل از اینه که اون بیشتر دوست داره پدر مادر داشته باشه تا همحونه!!!! ------ پاسخ ------ دوست عزیز، اول اینکه ربط این مسئله رو به عاطفه اصلا" نمیفهمم. رابطهی عاطفی ما در همه حال عاشقانه بوده و هیچ چیز عوض نشده. دیگه اگر یک بار دیگه بگم باید محبت رو گاهی از تربیت سوا بکنیم خودم خودمو کتک میزنم. :) رابطهی همخانگی تنها به حس مسئولیت برمیگرده و نه رابطهی عاطفی ما. من از اون خواستم که در مورد مسئولیتهاش با ما مثل همخونه رفتار بکنه. این فکر نمیکنم کار اشتباهی باشه. باید درک کنه اتاق نشیمن همگانی لازم نیست پر از سیدی های ایشون باشه هر گوشهاش یا بغل لباسهای شتستهاش که دلاش نیامده تا اتاقاش ببره و همون روی مبل رهاشون کرده. این رفتار رو اگر یادش ندم بعدا" بناست چه جور موجودی از آب در بیاد در زندگی اجتماعی؟ راستاش من از آدمهائی نیستم که بگم ولاش کن، بلاخره یه جوری میشه دیگه! این که رابطهی ما به خاطر یک چنین قراردادی ممکنه به هم بخوره برمیگرده به عرضه و لیاقت من و دخترم و اینکه بتوانیم/نتوانیم ایفای مسئولیت را از عشق مادر و فرزند تفکیک کنیم. |
|
|
هوم... ------ پاسخ ------ مهشید جان دقیقا" با تو موافقم. |
|
|
من لینک وبلاگتون را - با اجازه شما - گذاشتم تو وبلاگم - پیاده رو. ------ پاسخ ------ لطف داشتی آیدا جان - مرسی عزیزم. |
|
|
سلام... چند نوشته که شاید دوستداشتهباشید بخوانید:
|
|
|
man aslan movafegh nistam. man to iran hemayate motlagh mishodam. dast be siah va sefid ham nemizadam. alanam ke omadam US az pase hame karam bar miam, albatte man kolli dars khon bodam. be har haal vaghti ghesmate ejare ro khondam shock shodam! |
|
|
هاله جون منم متد تو رو بیشتر قبول دارم چون خودم همینطوری بار اومدم. از پایان دبیرستان به اینطرف خرجم با خودم بود (و بدلایلی حساب پس اندازی هم از طرف مادر در کار نبود) و همون باعث شذ پوستم کلفت شه که اینور دنیا تک و تنهایی گلیمم رو بهتر از اونایی که یه عالمه پشتوانه دارن از آب بکشم بیرون. بچه ای هم اگه روزی داشته باشم همینطوری بارش میارم که یادبگیره تو زندگی برای رسیدن به هرچیزی باید زحمت کشید و هیچ چیز را forgranted نباید تلقی کرد... با نظر نیکی در اینمورد موافق نیستم. |
|
|
سلام هاله
اما سینا جان دختر من میدونه که میتونه هر روز روی من و پدرش حساب کنه و میکنه هم. مسئله جدا کردن محبت از تربیت است (بیشتر اوقات این دو با هم عجین هستند ولی گاهی اینطور نیست). |
|
|
خوش به حالت که چنین اراده و طرز فکر محکمی داری. از الان سعادت دخترکتو می بینم. |
|
|
اندازه نگهدار که اندازه نکوست |
|
|
فقط میتونم بگم خوشبحال دختری جونت که مامانی به این خوبی داره و فکر میکنم اگه اصلاحی در این شیوه نیاز باشه خودت خیلی خوب در آینده میفهمی :) |
|
|
Right goal wrong approach!!! ------ پاسخ ------- داریوش جان، پیشنهاد شما چیه به جای این اپروچ؟ :) |
|
|
salam haleh jan, ------ پاسخ ------ پروین جان تو نائیو نیستی مثل همهی مادرهای دنیا هستی - من جای تو باشم کم کم سعی میکنم با چیزهای کوچک شروع کنم. |
|
|
درود، ------ پاسخ ------ پترای گل، اول اینکه خیلی خیلی خوش آمدی و حتما" کار خوبی کردی که ابراز آشنائی کردی. خیلی از آشنائی با تو گل خوشحالام. عزیزم در مورد امورات حق با توست - اشتباه است و میدونم ولی به عنوان یک غلط مصطلح ازش گاهی استفاده میکنم. ترک عادت موجب مرض است! با وجود تذکرت حتما" قول میدم این کار رو دیگه نکنم. :) در مورد اجاره هم که صد در صد متوجه هستی این برای این است که درک کنه قسمت بزرگی از درآمد آدم بناست بره پای قسط یا اجاره و یاد بگیره که با اونچه که براش میمونه مقتصدانه عمل بکنه. تمام اینها رو دقیق سبک سنگین کردیم با روری و بعد به این نتایج رسیدیم. حتی من میخواستم بهاش بگم که این پول مال خودت است بعدها ولی روری مانع شد - گفت به محض اینکه اینو بدونه دائم پا پی میشه که از پول خودم بهام بدید و این حرفها! وقتی از من یا روری پول قرض میگیره تا شاهی آخرش رو مینویسم و ازش پس میگیرم که درک بکنه آدم نمیتونه روی پول دیگری حساب بکنه و دخل و خرج کردن رو یاد بگیره. مثلا" از تلفن خونه هر چه قدر بخواد استفاده میکنه بدون هیچ مشکلی ولی مثلا" زمانی که دوست پسر داشت گاهی میزد به سرش و با تلفن خونه یک ساعت به موبایل اون تلفن میکرد! قبض تلفن رو یک روز گذاشتم جلوش و پنی به پنی جمع زدم و یک چک بابت تمام تلفنهاش ازش گرفتم. میدونی برای ما اصلا" اینها پولی نیست و خیلی ساده میتونیم متحمل مخارج این چنینی باشیم. ولی این خانم کوچولو باید درک بکنه که آدمی که پول نداره نمیتونه cell تلفن داشته باشه و بی رویه استفاده بکنه. در تمام اینها درس هست و من به عنوان یک مادر دلسوز موظف میدونم خودم رو که بچهام رو با دنیای واقعی آشنا بکنم - به مادر تو هم تبریک میگم که در مورد تو چنین روشی رو داشتند. برای خیلیها این روش به نظر نامهربانیست ولی من درست برعکس فکر میکنم. |
|
|
هاله جان کار درستی میکنی. اصلا خوب نیست بچه را لای پنبه بزرگ کردن. دنیا جای گهیه. آدم باید از جوونی عادت کنه. چند سال دیگه ممنونت میشه. |
|
|
بهت بگم پدر من تو ايران همچين رفتاري رو با من كرد باور مي كني ؟ براي همينه كه الان عاشقشم . ------ پاسخ ------ سارا جان، عزیزم هیچ چیز در زندگی بیشتر از اعتماد به نفس و کنترل زندگی رو داشتن مهمتر نیست. به پدرت تبریک میگم. متأسفانه خیلی از دوستان محبت و عاطفه داشتن رو با تربیت و دیسیپلین قاطی میکنند - اینها دو مقولهی سواست، کسی که دیسیپلین اعمال میکنه لزوما" بیعاطفه و کم محبت نیست. دختر من لحظهای که به خونه میآم (یا میآد) و در پایان هر روز باید هر دوی ما رو بغل بکنه و متقابلا" ما اون رو. بعد از هر مکالمهی تلفنی محاله که با گفتن I love you mum و بلعکس تموم نشه. مثلا" به عنوان نمونه هفتهی پیش با روری رفته بودیم خرید مواد غذائی و همینجوری چون دلام خواست براش یک کوپن خرید آهنگ گرفتم - هیچ مناسبتی هم نبود، فقط چون دلام میخواست. ولی این دلیل نمیشه که به خاطر اون مهر ذاتی مادری بچهام رو نادان بار بیارم و بعد شاهد زمین خوردناش در زندگی باشم. |
|
|
Haaleh jaan tamaame harfaeı ke Nıkıe (number 28) zad manam mıkhastam begam amma chon keyboarde Farsı nadaram be khoobıe oon natoonestam begam. be harfash kheılı fekr kon. baa ınkaret kheılı beyne khodet va dokhtaret faasele mındazı. zemnan dokhtaret mostaghel baar bıad be cheh hazıneeı ? be hazıneye ınke daaghoon besheh zıre feshaare zendegı? Behar haal tasmımgırandeye aslı khodet va hamsaret hastin amma fekr kardan be in nazarat shayad komakı basheh be tajzıeh va tahlile behtar. |
|
|
salam khanoom be nazare khobi mikonid ke barash shart o shoroot mizarid vali in shart o shotoot ha bayad az senne davazdah sizdah shoro beshe..............va amma dar morede pooly ke mikhaid begirid azash va bezarid baraye khodesh ke badeha ye ja ye poole gholonbe behesh bedid be nazare man eshtebahe ....................be jaye in kar be khodesh yaad bedid ke pas andaaz kone va kharj kardan ro ham yaad begire..............albatte bebakhshida man faghat nazaramo goftam ye vaght jesaarat nashe be shoma .......................movafagh bashy ba dokhtaret :-) |
|
|
هاله جان من تصور میکنم تا این حد اشتباه میکنی من خودم فرزند پدر و ماردی هستم که چنین عقیده ای داشته و دارند اما من در این رابطه خیلی عذاب کشیدم الان ادم مستقلی هستم اگه فردا زلزله بیادهمه دنیا هم بمیرند(دور از جون همه)من بازم میتونم خودم از صفر و به تنهایی شروع کنم اما بابت این روی پا ایستادن خیلی هزینه های سنگینی رو پرداختم بد نیست بچه بچه بمونه تا بوقتش ....نمیدونم شاید از بیرون هر کس به من نیگا کنه یک زن موفق آزاد راحت و خود ساخته ببینه اما باور کن بابت این نقطه ای که هستم خیلی عذاب کشیدم الان که پستت رو خوندم و جوابهات رو با خداداد خوندم خیلی دلم سوخت با این که من میدونم به نفع دختره داری کار میکنی اما نمیدونی چه جور بگم اون دختر هیچ وقت دیگه ۱۸ سالش نمیشه هیچ وقت کارهایی که الان میتونه انجام بده رو نخواهد تونست با حس این سن انجام بده اگه این ایده ات که پولش رو بگیری براش پس انداز کنی رو بش بگی مثلا بش بگی من این پول رو ازت میگیرم اگه مثلا به ۱۰۰۰ دلار رسید منم روش ۱۰۰۰ دلار دیگه میزارم و یا....این بهتر می تونه بش روحیه بده تا این که تمام مدت داره با خودش فکر میکنه چرا؟؟/این کار تو دقیقا کار بابای خدا بیارمزم بود و چقد بابت این مسپله عذاب کشیدم تا بهم اون دفترچه حساب پس انداز رو داد با مبلغ خیلی هم بیشتر اما تمام اثرات منفیش دلخوریهاش و ....از ذهنم پا ک نشد و اگر چه اون عقیده داشت به موقع پول رو به من داده اما من الانم که به موضوع با دید گذشت نیگا میکنم میبینم اگه اون پول زودتر به دستم رسیده بود خیلی بهتر بود حتی اگه خرج اتینا میشد و برای روزه مبادا و آینده و اینا روی هم جمع نمیشد روش فکر کن میشه این کارها رو با ادبیات رفتاری خیلی بهتر انجام داد حتی در مورد گم کردن کلیدش یک ایده دارم که دیگه روم نمیشه بگم می گی چقد این نیکی پررو تو زندگی ما دخالت میکنه معذرت میخوام اما خواستم تجربه خودم رو بگم ...بوس ------ پاسخ ------ خوب نیکی جان به نظرم میآد که ما با هم موافقایم فقط تفسیر تو از 'وقتاش' با تفسیر من فرق میکنه. به نظر من یک بچه از شونزده سال به بعد باید به این مسائل معرفی بشه. من با مدل ایرانی که اولاد تو خونه میمونه تا وقتی موقع ازدواجاش برسه و خرجاش رو هم مادر و پدر بدن مخالفام (کلی میگم، میدونم در مورد تو اینطور نبوده). تازه خیلیها هم که میرن کار میکنن فقط برای خرج پول توجیبی خودشون هست نه اینکه جدا" مخارج خودشون رو متحمل بشن. من با این سیستم مخالفام. نازنینام، بچه بزرگ کردن تربیت کردن از همه نظر داره، نه اینکه فقط به بچه یاد بدی مؤدب باشه! |
|
|
می بینم که کلی همه را ترسوندی... من کاملا با روشت موافقم و با حرف پانته آ -گل خونه هم موافقم... خودت را هم محک بزن و ببین چقدر می توانی هم خونه باشی... اگر نمی توانی.. مرزهات را به همان حد که تواناییش را داری محدود کن.... چون استقلال در فقط در آشپزی و دکتر رفتن نیست.. این تواناییها در صورت ضرورت ایجاد می شود... استقلال فکری هست که ایجادش تمرین می خواهد.. مثل خود من که بعد از سه سال جدا شدن از خانه هنوز برای اینکه تصمیم فردی بگیرم عذاب وجدان گریبانگیرم می شود..... ------ پاسخ ------ آیدای عزیزم دقیقا" با تو موافقام. این هم یکی از جنبههائیه که داریم درش تقویت میکنیم. همین مسئلهی تصمیمگیری فردی - شاید تقصیر من بوده که از سن پائین این رو درش تقویت نکردم وگرنه روری خیلی اهل اینطور برخورد با بچهست. به هر روی از همه نظر باید استقلال رو تقویت کرد - من نمیخوام بچهام یک موجود متزلزل باشه به محض اینکه پاشو از خونه بیرون بگذاره. میخوام اعتماد به نفس داشته باشه، این به درد زندگی مادی و عاطفیاش هر دو میخوره. اگر خواستی بیای اینجا بیا خودم ازت اجاره کم میگیرم. :)) |
|
|
سلام ... ادم هرچه وابسته تر باشد، راحت تر میشود آزادی و حقوقش سلب کرد. بخاطر همین این پرورش در مملکتمان خیلی رایج هست. هرچند و بخصوص که نخواسته و ندانسته هست!!! اما خوب دیگر طبق معمول و مثل همیشه نخواسته ندانسته همکاری میکنیم .... |
|
|
من فقط ميخواستم بپرسم چرا بايد انقدر سخت گرفت ؟آيا اين شكلي از محبت است؟شايد شما فكر ميكنيد اين به نفع فرزندتان باشد و در آينده او مستقل خواهد شد ولي اين مسئله را نميتوانيد منكر شويد كه با اين كار او و خودتان را از يك رابطه احساسي ظريف و غير قابل جايگزين محروم ميكنيد ما ماشين نيستيم كه بر اساس برنامه تنظيم بشيم من فكر مي كنم هر لحظه در ارتباطات انساني( بخصوص رابطه مادر و فرزندي )فرصتي است براي ابراز محبت هم محبت باطني كه حتما هدف اصلي شما هم هست و هم محبت ظاهري.فكر ميكنم مادر نياز دارد كه محبت كند و فرزند نياز دارد مورد محبت قرار گيرد عمر ها كوتاه است چرا از بيان وارضاي نياز هايمان مضايقه كنيم كه به فرض در روز مبادا خيلي به فرزندمان(كه شايد با عقده مستقل شده است)فشار نيايد؟البته من با وابستگي مخالفم ولي از بيان تو ومني و جدا كردن حساب ها خيلي اكراه دارم. ------ پاسخ ------ دوست عزیز از کجا میگوئید که بین ما ابراز محبت نیست؟ عجب حرفی میزنید. ابراز محبت و عشق و همه چیز به جای خود، تربیت بچه هم به جای خود. اینها جزو امور تربیتی است عزیزم. شما مثلا" هیچوقت به بچهتون به طور جدی چیزی رو گوشزد نمیکنید؟ آیا اگر کردید یعنی محبت و عشق رو ازش دریغ کردید؟ خوب این همون تفاوت فرهنگیست که من ازش حرف زدم. به نظر من محبت به جای خود راه و روش زندگی آموختن هم به جای خود. |
|
|
من هم همين حرفها رو با مامان دارم. ولي جريان ما برعكسه. من مي خوام مستقل باشم اون نگرانه. ديشب كلي ناراحتي كرده كه چرا رفتي نكنه تنهايي اتفاقي برات بيفته و... ------ پاسخ ------ مینا جان دختر ما هم میخواد مستقل باشه ولی به اندازهی یک بچه گربه هم تجربه نداره. :) |
|
|
سلام.. نوشتهاى که شاید دوستداشتهباشید بخوانید:
|
|
|
از اونجایی که من همیشه باید ساز مخالف بزنم، اجازه بده اين کارت رو نقد کنم. اولش اينکه مطئمنم می دونی که این کار بی سابقه نیست و توی خیلی جاهای دیگه دنیا (از جمله توی این امریکا) خیلی پدر و مادرها همین کار رو می کنند و از خیلی نظرها، بخصوص از دیدگاه ساختار اجتماعی این جوامع، خیلی هم توجیه داره. اما صبر کن که من هم یکچیزی بگم که شاید کمی قضیه رو تغییر بده. این کار، منو یاد توصیه ای می اندازه که توی دهه هفتاد و هشتاد به مهاجرانی می دادند که ميومدند امریکا. بهشون می گفتند حتی الامکان با بچه هاتون به زبون خودتون صحبت نکنید که بچه انگلیسی رو سریع یاد بگیره و توی جامعه استحاله بشه و غریب نشه. خوب، خیلی ها هم این کار رو کردند و نتیجه اش شد یک نسل جوون که انگلیسی رو راحت حرف می زنند و مثلا" قراره که توی این جامعه "محلی" باشند، اما وقتی به سن دانشگاه می رسند تازه می فهمند که باید از فرهنگ ننه باباشون هم اطلاع داشته باشند و توی دانشگاه، حتی اگر رشته مهندسی هم باشند، پدر خودشون رو در میارند که مثلا" فارسی یاد بگیرند. حالا بعد از این همه سال، ثابت شده که بچه ها به هرحال در همون سال اول مدرسه انگلیسی رو یاد می گیرند و خیلی سریع درش پیشرفت می کنند و احتیاجی به کمک خانواده نیست. حالا توصیه اینه که خانواده ها با بچه ها فقط به زبان خودشون صحبت کنند که بچه ها هم با فرهنگ و زبان پدرومادرشون بزرگ بشند و هم اینکه به دلیل اینکه چند زبانه بزرگ می شند، توانايی يادگيريشون بره بالا (بخصوص برای جامعه بسته ای مثل امريکا). اين کار شما هم مثل همينه: بچه به هر حال وارد دنيای واقعی می شه و بعد از يکی دوتا پس گردنی خوردن از دنيا و کار و زندگی، ياد می گيره که روی پای خودش وايسه. اما اون محيط خانواده است که با پشتيبانی بی قيد و شرط و مرتب، توی ضمير ناخودآگاه اين شخص اثری باقی می گذاره که نتيجه اش اعتماد به نفس و احساس داشتن پشتيبانه در جامعه. دنيای واقعی هميشه اونجاست و آماده پشت پا گرفتن برای اشخاصی که سربه هوا هستند. اما خانواده هميشه نيست، و اگر خانواده رو هم مثل دنيا بيرون کنيم، يک معادله رو بهم زديم. من بچه ندارم و خودم يکجورايی بچه ام (۲۹ سال!). هنوز هم جای دور که می رم سعی می کنم مادرم رو باخبر کنم و هفته ای چندبار با مادرم صحبت می کنم و باهاش مشورت می کنم. اين به هيچ وجه باعث اين نشده که من نتونم روی پای خودی بايستم. توی سه تا قاره دنيا زندگی کردم و درس خوندم و کار کردم. فکر نمی کنم هل دادن بچه به دنيای "واقعی" زياد مثبت باشه. شايد من يکجورايی به دليل مورخ بودن به اين عقيده دارم که اجداد ما هزاران سال اينطور رفتار کردند و حداقل تا ۱۰۰-۱۵۰ سال قبل اين روشها نتيجه بدی ندادند. پس ممکنه درش حکمتی باشه. به هر حال، صلاح ملک خويش خسروان دانند. ------ پاسخ ------ خداداد جان، من فکر میکنم اون پسگردنیها رو تا وقتی تو خونه و خونواده هست بخوره خیلی بهتره تا بعد. پشتیپانی بیقید و شرط ما رو هم داره، چرا فکر میکنی نداره؟ البته طبیعی هست که فکر کنی اینطور نیست چون شناختی از وضع خانوادهگی ما نداری ولی بهات اطمینان میدم تو خونهی ما چیزی که به وفور هست دوستی و محبته اما در اثر همین طور تربیت بوده که حالا تو محیط کارش و اجتماع (هر چند بچهگانهاش) این همه اعتماد به نفس داره - تو فکر میکنی این درسته که بچه تو خونه لای پر قو باشه و حتی لیوان آب رو هم بدن دستاش و بعد هم که رفت توی اجتماع و پس گردنی خورد بدوه بیاد پیش ننه باباش که از گرفتاری بکشناش بیرون؟ این به نظر تو خوبه؟ الان ما قصدمون اینه که دو سه سال دیگه بریم یه گوشهی دیگهی دنیا زندگی کنیم و این خانم اصلا" نمیخواد بیاد! خوب اگر من طوری تربیتاش کنم که عادت کنه برای هر تصمیماش به من مراجعه کنه چه جور باید زندگی خودش رو بچرخونه؟ من به تربیت خودم و همسرم نگاه میکنم و میبینم تفاوتها رو و اینکه سیستم تربیت خانوادهگی من چه قدر معیوب بوده به خاطر محبت بیرویه (تو بخون دوستی خاله خرسه) و سیستم تربیتی اون چه قدر صحیح. نتیجه رو نگاه میکنم و میبینم سیستم ایرانی به خاطر تزریق محبت و حمایت زیادی به بچه گند میزنه. چند تا مثال برات میزنم: -- دخترک تلفن کرد که میشه بعد از فیلم با دوستام برم پاب و کمی دیر بیام؟ گفتم چرا از من میپرسی؟ گفت باشه پس اونقدر دیر نمیآم که شما خوابیده باشید و رستم پارس بکنه. گفتم این شد، باید به شعور و منطق خودت بیشتر از اینها اجازهی دخالت بدی. -- باز این چند ماه آینده خیال داریم مخصوصا" یک آخر هفتهی طولانی بریم مسافرت و تو خونه تنها بذاریماش. -- پریروزها کلیدش رو نمیتونست پیدا کنه خودش رو کشت که کلید اضافه رو بهاش بدم و ندادم. گفتم محاله. باید بفهمی که گم کردن کلید خونه پیامدهائی داره. مجبور شد سر کارش دیر برسه (و دعوا بشه) ولی اول کلیدش رو پیدا کنه! خداداد جان از دید من اینها بزرگترین خدمتیست که میتونم به بچهام بکنم. یادت نره که دختر من نصف بیشترش فرنگیه و با معیارهای اینجا بناست زندگی بکنه پس باید از اون زاویه به مسئله نگاه کنی. |
|
|
درود .وقتی شنیدم به برگزاری مراسم سالگرد قتل فروهرها مجوز ندادند خیلی هرسم گرفت.برای همین یه پست به احترام خانواده فروهرها و از لج مجوز نده ها گذاشتم تو وبلاگ.لطفا شما و سایر دوستان هم یه پست بزارید.راستی خبر دارید تخریب قطعه ۳۳ بهشت زهرا هم شروع شد. |
|
|
این توضیح آخرت در مورد درس یا کار کل ماجرا را معنی میکند |
|
|
تبریک تبیرک بابت جواز ورود استرالیا به جام جهانی حالا اگه ایران و استرالیا تو یه تیم بیفتن طرفداری کدومو میکنی ؟.....شوخی کردم بابا معلومه ایران عشقه ------ پاسخ ------ نورا جان ما همیشه طرفدار ایران هستیم - البته اگر با انگلیس بخواد طرف بشه دیگه نمیدونم سرنوشت ما چی میشه، کارمون به کتککاری بکشه یا چی. :) |
|
|
۱-هاها! (: ------ پاسخ ------ سولوژن جان؟ ایران بیام؟ دلات حلوا میخواد؟ خیال داشتیم ولی دیگه جرأت نمیکنم بعد از اتفاقاتی که برای کاظمی بیچاره افتاد. یههو دیدی سرمون ناغافلی خورد به لنگه کفشی چیزی افتادیم مردیم. فعلا" که برنامهای نداریم. مامان بودن هم خیلی سخته، از اون هم سختتر وقتی پا روی دلات بذاری و بر خلاف غرایض مادریات بخوای عمل کنی. دختر ما فعلا" هنوز در غم از دست دادن دوست پسر سابقاش است ولی به محض اینکه یادش رفت پسرهای دم بخت رو بفرست بیان. :) |
|
|
من فکر میکنم به خاطر دانشگاه نرفتن تصمیم خیلی خوبی گرفتی. یا کار یا درس... |
|
|
Haaleh joon be nazare man sakht gerefti ! albatteh man nazare khodamo migam. Man khodam ageh faghat yedooneh dokhtar dashte basham cheh eshkali dare ke ta harvaghti ke khodesh mikhad az sarpanaahe garme khanevaade estefade koneh? masalan khode man ta hamin chand vaghte pish too hooneye pedaro madaram boodam va ye donya eshgh azashoon gereftam va ehsase khoshbakhti mikonam. too in salhaei ke too khooneye oona boodam vaghtam ro be betaalat nagzaroondam ba komake oona khodamo mojahhaz va koolebaram ro por kardam . haala ham ke azashoon dooram faghat az nazare aatefi ranj mibaram. behar haal raveshha fargh dare. amma man be bachehaye khodam ejaze midam ta harvaght ke khodeshoon bekhan too khooneye man bemoonan. amma bayad baraye zendegishoon hadaf dashte bashan va barash talash konan. na inke faghat bokhoran va bekhaaban. Good luck, Zemnan be dokhtare ham begoo age ba in maman babaye sangdel ye vaght komak khast be khaahare bozorgtaresh (Scarlet) ye email bezaneh ! Boosssss . ------ پاسخ ------ اما اسکارلت جان من هیچکدوم اینها که گفتی از دخترم نگرفتم. کانون گرم خانواده به جای خودش هست، فقط دارم دخترم رو با زندگی واقعی آشنا میکنم. همونطور که گفتم من محبت رو در این نمیبینم که بچهام رو مثلا" تا سی سالگی زیر پوشش و کنترل و حمایت خودم بگیرم و بعد دور از جون مثل خر تو گل بمونه و ندونه چه جوری یه قبض رو تو بانک پرداخت کنه. یادت نره که من خودم تو یه خانوادهی ایرانی بزرگ شدم که مادر و پدر آب دماغام رو هم پاک میکردن. منظورم اینه که هم اینطوریاش رو دیدم و هم اونطوریاش رو و اونطوریاش رو صحیحتر میدونم. الان فکر میکنم کاش مادر من به جای اونهمه محبت بیاندازه و به زعم امروز من لوس کردن و حمایت بیجا و بیرویه به همین روش منو بار آورده بود تا وقتی تو سن هجده رفتم مستقل شدم تا چند سال انقدر عذاب نمیکشیدم. من متوجه هستم تو چی میگی. داری از یه فرهنگ ایرانی که خودم هم کاملا" بهاش آشنا هستم و تجربه کردم حرف میزنی ولی با تجربهی شخصی خودم به نظر من اون دوستی خاله خرسه است. این خانم که دست بر قضا خیلی هم علاقه به مستقل شدن داره باید اول الف بای این کار رو یاد بگیره. اگر من بهاش جوانب مسئله رو نشون ندم بابت رنجی که خواهد کشید خودم بیشتر از اون رنج میکشم و احساس میکنم در حقاش کوتاهی کردم. منام بوس. :) |
|
|
سلام هاله. |
|
|
مستقل زندگی کردن، مستقل فکر کردن، مستقل تفرح کردن، مسائلی هستند که از یه سنی عجیب فکر همه ما رو مشغول می کنه ، حتما می دونین که چه لذتی داره وقتی که هنوز تو خونه پدر . مادرمون هستیم شرایط طوری باشه که احساس استقلال کنیم.این تفکر که "بچه وقتی ا ز پدر مادر جدا می شه خودش یاد می گیره چیکار کنه"دقیقا یه تفکر غلطِ. |
|
|
افرین هاله جان بهترین کار را کردی |
|
|
من که فکر می کنم خیلی عالیه! |
|
|
ای کاش من هم یک خونواده مثل خونواده دخترت داشتم |
|
|
مادر خوبی هستی.خیلی مادر خوب.میشه برای برخی از سوال هام در مورد تربیت کردن مزاحمت بشوم؟ |
|
|
خوش به حال دخترک! این قوانینی که گفتی بیشتر به نفع اونه تا شما ها (درسته که منظور شما ها هم منفعت اونه ولی من مقصودم یه چیز دیگه است) به نظر من با این روش دست خودت رو به عنوان یه مادر بستی چون از این به بعد به هر بهانه ای که به اش گیر بدی (نصیحت اش کنی) به ات می گه " شما فقط همخونه من هستید و حق ندارید دریاره زندگی خصوصی من حرف بزنید یا تصمیم بگیرید!" ۱-آیا بعد از ۱۸ سالگی فرزند نیازی به پدر و مادر داره ؟
اتفاقا" سینا جان یکی از قوانین جدید هم همینه که کاری به کارش نداشته باشیم که سرش به سنگ بخوره. اصلا" نصیحت بی نصیحت. جدا" اینو میگم. بعدم نیاز چیه؟ از نظر عاطفی که فرقی نکردیم هیچکدوم عزیزم. هر مقدار که نیاز عاطفی داشته باشه ما کنارش هستیم ولی دیگه مثل یک بچه نمیخوام با قاشق همهچی رو بهاش بخورونم. به قول روری ریسمون رو کم کم دراز میکنی تا جائیکه روزی که رفت تمام و کمال داخل اجتماع وقتی یههو ولاش کردی نره زیر آب خفه بشه. سالها پیش برای دخترک حسابی باز کردیم که تا بیست و دو سه سالاش بشه یک وجه قلمبه بهاش بدیم که بتونه با اون پیشقسط یه خونه رو بده - از حالا دارم آمادهاش میکنم واسه قسط دادن. :) |
|
|
مستقلشدن ذهنی چطور است وضعاش؟ اینطوری که تمایل فقط به سمت مستقلشدن مالی به نظر میرسد. ------ پاسخ ------ مستقل ذهنی رو هم داریم روش کار میکنیم. مثلا" دیگه نمیپرسه چه ساعتی بیام خونه خوبه ... به جاش میگه بنده فلان روز برمیگردم. :) سولوژن جان، دختر ما خیال داره مستقل زندگی کنه، از اولاش هم همین برنامهاش بود، دراز مدت نیست اتفاقا" چون احتمالا" به محض اینکه درآمد بیشتری داشته باشه خودش میخواد با دوستاش خونه اجاره بکنه. میدونی، مدل زندگی اینجا با ایران خیلی تفاوت داره، اگر بچهای در این سن هنوز نخواد مستقل باشه آنرمال هست. آخه کی از آقا بالا سر خوشاش میآد؟ تازه تو ایران هم اگر بچهها امکاناش رو داشته باشن فکر میکنی نمیرن؟ |
|
|
موفق باشی. اما یه چیزی. حاضری به همون اندازه که ازش مسولیت میخواهی براش اختیار قایل بشی؟ وقتی بهش میگی با مثل هم خونه ات رفتار کن آیا حاضری خودت مثل هم خونه ات باهاش رفتار کنی؟ اگه رفتاری داشته باشه که ببینی براش خطر آفرینه میتونی و آیا اصلا عقلانیه که هیچی بهش نگی؟ من فکر کنم به این طرفش هم باید نگاه کنی. من فکر میکنم چیزی که میخواهی بهش یاد بدی رفتار مسولانه در قبال جامعه و دونستن ارزش پوله. برای رسیدن به این هدف حتما لازم نیست ازش کرایه خونه بگیری. باید رفتارهای دیگه ای باشه که اعمالشون مفیده. مثلا خرج وسایلش رو خودش بده. البته اون کمک کردن تو کار خونه امر جداست که خوب هم هست. ------ پاسخ ------ پانتهآ جان دخترک از شونزده سالگی کار کرده ضمن تحصیل و منهای خرجهای معمول که بر عهدهی هر مادر و پدری هست بقیهی مخارجاش رو خودش داده. ما هم داریم سعی میکنیم مثل یک همخونه باهاش رفتار کنیم و صد در صد مقابله به مثل است. مثلا" از وقتی درساش تمام شده دو روز یکبار به خانه آمده و من با اینکه صد بار جون به لب شدم هیچ نگفتم. صد در صد متوجهام و قبول دارم برخورد باید از هر دو سو متقابل و عادلانه باشه. مسئله اینجاست که نمیخوام بعد که رفت با کسان دیگه همخونه و در اجتماع وارد شد بهاش شوک وارد بشه. |
|
|
waw, IT wouldn't be taht easy!!!! However it just depends how u want to treat her, 3 questions I have here: 2- Just wondering, What would be a reason for her not to leave home and start living some where else? or in other words" whats in it for her to live at home"? I knew lots of familly here that kids pay for rent and every thing, ( well they help , cuz they parents can't afford), we wanted to buy a bigger house, and my dad asked me if i can pay some rent at that case, and i jsut said, sure, only one thing: : I dont' want u guys come to my room , start nagging al the time. When u live for long time with ur parents, it would be harder to move out, at least in my case! Take care ------- پاسخ ------ P عزیز، در جواب سوالاتات: ۱. تا وقتی درس میخوند نیمهوقت کار میکرد (دو شب در هفته) - حالا از هفتهی دیگه تمام وقت بناست کار بکنه. ۲. دقیقا" هیچ دلیلی نداره که نخواد مستقل زندگی بکنه، اتفاقا" من و روری هر دو دلمون میخواد که زودتر مستقل زندگی بکنه و در اجتماع جا بیفته. هر دوی ما در سن هجده سالگی مستقل بودیم و به زعم خودمون خیلی برای آدم تجربهساز و به درد بخور هست. ۳. روری هم مثل من (اگر نه کمی افراطیتر به دلیل فرهنگ غربی) فکر میکنه. ما هم بنا نداریم بهاش نق بزنیم ولی یک سری قوانین هست که حالا موظف به اجرای اونهاست (قبلا" نبود!) - مثلا" اتاق خودش میتونه ریخت و پاش باشه ولی سهم نظم و ترتیباش در اتاقهای همگانی رو باید اجرا بکنه. |
|
|
هاله جونم خدا رو شکر که دوستم شدی نه مامانم! |
|
|
هاله جون . ترابخدا سخت نگیر. بذار تا وقتی که این دخمر توی خونه شماست آب خوش از گلوش بره پایین. بعدش که خودش مستقل شد مطمئن باش که از پس همه کار ها بر میاد. خود من هم تا وقتی که خونه مامان و بابام بودم همه جوره نازم و می کشیدن و الان هم که مستقلم با وجود ناشنوایی و یه بچه کوچک در کشور غریب خدا رو شکر از پس همه کار هام برمیام. برمیگرده به ذات خود شخص و اینکه آدم معتادلی باشه و مطمئنم که دخمر شما آدم معتادلی هست. اگر هم نه نیاز مجبورش می کنه. یکمی تجدید نظر کن اگه فضولی نباشه. ------ پاسخ ------ آب خوش آخه چیه افروز جان؟ ببین وقتی به من میگه من دیگه بزرگ شدم و خودم میدونم چیکار میکنم و مثلا" اگر ساعت چهار صبح هم آمدم خونه اون تصمیم خودمه خوب منام میگم در مقابل تفریحات بالغ باید حس مسئولیت بالغ هم داشت. راستاش من خودم وقتی مستقل شدم بابام در آمد در صورتیکه روری مثلا" چون از بچهگی یک همچین برنامهای در تربیتاش بوده خیلی قشنگ از پس زندگی تنهائی در آمده بوده. خیلی چیزا رو از بچهگی باید تو وجود بچه گذاشت وگرنه در بزرگی هم یاد نمیگیره - الان دختر ما سر کار با همه آباش تو یه جوب میره، توی مدرسه، مابین دوستهاش محبوبیت فراوون داره ... همه به خاطر اینکه از روز اول مثلا" آداب زندگی اجتماعی رو بهاش تزریق کردیم و اینکه آدم نمیتونه فقط کارش گرفتن باشه و باید در قبال هم وظایف اجتماعیاش رو اجرا بکنه. |
|
|
ای که هی!! |
|
|
چه عجب ما هم اول شدیم! :)) ...فقط می تونم بگم آفرین! من هم اگه بودم همین کار رو میکردم. البته خوب اینکه خودش پول کرایه رو بده و زندگیش تا حدی مستقل باشه، معنیش اینه که در چیزهای دیگه هم باید باهاش همونطور رفتار بشه، یعنی اینکه دیگه نمیشه مثل زمان تین ایجری ازش سین جین کرد. یعنی استقلالش باید جایزه این مسئولیتی بشه که به دوشش میگذاری...البته خودمونیم، یک کمی گرون باهاش حساب نکردی؟ :))) بابا یک کمی کوتاه بیا، تخفیف بده به دخترک :)) ------ پاسخ ------ خوشگله دیگه از بالا شروع کردم به جواب دادن هر چی بود گفتم. همونطور که گفتم بناست دو طرفه باشه این قوانین همخونه بودن. تا ببینیم چه میشه. عزیزم نود دلار استرالیا نرخ یک اتاق هست اینجا بدون امکانات. تازه ارزون حساب کردیم. :) میگفت، مامان جسی که اینهمه خسیسه از جسی پنجاه دلار میگیره! نشد بهاش بگم آخه خوشگله همهی اینها بناست برگرده به خود گلات. :) |
|
|
هاله جونم من فكر ميكنم يه خورده سخت گرفتي ------ پاسخ ------ میدونم شهره جانام ولی از حرف تا عمل هم خیلی فاصلهست. هنوز که هیچیاش اجرا نشده و خودت هم که واردی بچهها متخصص از زیر در رفتن هستن. فعلا" همهاش لفظی بوده. به مرگ بگیریم بلکه به تب راضی بشیم همگی. :) |
|