قانون؟

این‌ها را از وب‌لاگ شرح می‌آورم:

"باور نمی‌کنی بعضی از این وبلاگ‌ها را که می‌خوانم، احساس می‌کنم وبلاگ نوشتن را به خودم سخت گرفته‌ام. فکر می‌کنم اگر بخواهم شرح را به روز کنم، یا باید یک مطلب درست و حسابی داشته باشم که نتیجه ساعت‌ها تحقیق و فکر باشد. یا اگر بخواهم روزنوشت بنویسم باید حرف‌هایی بزنم که ممکن است به درد دیگران هم بخورد. یا وقتی عکسی در فوتوبلاگ می‌گذارم حاصل تلاشم برای شکار یک تصویر باشد. اما می‌روم وبلاگی را می‌بینم که هر روز با روزمره نویسی‌هایی که به کار هیچ کس‌ نمی‌آید وبلاگش را پر می‌کند. نمی‌دانم من درست وبلاگ را شناخته‌ام یا آن بنده خدا. به هر حال من الان دچار تناقض فلسفی شده‌ام"

برای شرح نازنین نوشتم دلیل تناقض‌اش اینه که مثل خیلی از وب‌لاگ‌نویس‌ها سعی در تعریف وب‌لاگ‌‌نویسی دارد. به نظر من بیش‌تر جذابیت وب‌لاگ‌نویسی به همین انعطاف‌پذیر بودن‌اش است - که هر چه دل‌ تنگ‌ات بخواهد بگوئی (ولو از دید دیگری اراجیف محض!). البته باید پی این رو هم به تن‌ات بمالی که ملت مطالب‌ات رو بخونند و اگر خنده‌دار بود به‌شون بخندن (اینو گفتم تا سولوژن دوباره گیر نداده!).

شخصا" فکر می‌کنم مهم‌ترین چیز اینه که آدم با خودش صادق باشه. مهم نیست دیگران چی فکر بکنن، مهم اینه که خودت به اونی که هستی نگاه کنی و از تمام گوشه و زوایای اون‌چه که می‌بینی احساس رضایت داشته باشی.

تفسیر شما چیه؟ به نظر شما مطالب یک وب‌لاگ باید طبق ضوابط خاص و در چهارچوبی نوشته بشه یا از هفت دولت آزاد؟

پ.ن. امیدوارم به وب‌لاگ شرح سر بزنید و مطالب‌اش رو بخونید و عکس‌های جالب‌اش رو ببینید. از وب‌لاگ‌‌هائی‌ست که خودم خیلی دوست‌اش دارم.






مهدى ِ عزيزِ (۳۷):

اگر منظورت نوشتهء‌ من (۳۶) است گمان‌نمى‌کنم حرف از تحميل‌ ِ نظر زده‌باشم که به صراحت عکسش را نوشته‌ام (دو پاراگراف مانده به آخر ِ متن، خطّ دوم و سوم). شايد بد‌نباشد بار ِ‌ديگر دو پاراگراف ِ‌ ماقبل آخر ِ را نگاهى‌بکنى‌. اگر به موضوع بيشتر علاقه‌مندى لينکهاى ِ پاراگراف ِ ماقبل ِ‌ آخر نقطه‌شروع ِ‌ خوبى‌هستند.




دوست عزیز
فکر می کنم که ما به اندازه کافی توی زندگی واقعی خودمون ، خیلی موارد تحمیلی داریم که نمیتونیم اونجوری که میخواهیم زندگی کنیم . حداقل بگذارید توی دنیای مجازی اونطوری باشیم که واقعا میخواهیم . من هم با اون دوست عزیز موافقم که بسیاری از وبلاگ ها حرفی برای گفتن ندارند ولی قرار نیست که چون حرف سیاسی ، اجتماعی یا فرهنگی و.... ندارند پس حرف نزنند .
حالا سری به وبلاگ من بزن خوشحال میشم .




باز هم سلام... بدنیست توضیحى به نظر ِ قبلى‌ام براىِ این مطلب اضافه‌کنم.  با توجه به وبلاگ‌نویس نبودن ِ خودم شاید به نظر ِ دخالت در کار ِ‌ دیگران برسد ولى نظرم را از دید ِ شخص ِ خودم بعنوان ِ وبلاگ‌خوان مى‌گویم نه بعنوان ِ وبلاگ‌نویس. نیابتى هم از طرف ِ دیگران‌ندارم. علاوه برآن چیزى هم که مى‌نویسم کلّى و در مورد ِ تمام ِ وبلاگهاست نه در مورد ِ این وبلاگ ِ خاص.

بحث ِ مخاطب و جایگاهش در تولید ِ محتوا بحثى‌است قدیمى و شاید تمام‌نشدنى. در یک طرف ِ برخى طرفداران ِ 'هنر براى ِ هنر' هستند و معتقد به ارزش ِ ذاتى ِ هنر و محتوا. منظورم از هنر  معنى ِ عام وقدیمى‌ترش در فارسى یعنىِ 'کمال'  است (مانند این بیت ' بکوش خواجه و از عشق بى‌خبر مباش / که کس نخرد بنده به عیب ِ بى‌هنرى'). این معنى چندان هم قدیمى‌نشده (مثل ِ این بیت طنز ِ معاصر ' داشت عباسقلى‌خان پسرى/ پسر ِ بی‌ادب و بى‌هنرى (نقل از حافظه)). سر ِ‌دیگر این رشته تجارت‌پیشگانند و نمونهء‌ بارز ِ هنرشان آگهى‌هاى ِ تجارى. شعار ِ این گروه این‌است که 'حق با مشترى‌است' (customer is right). البته بماند که به لطایف الحیل چه پدرى از جیبِ مشترى ِ بینوا‌درمى‌آورند.

مقایسهء وبلاگ با تولید‌کنندگان ِ 'حرفه‌اى‌' محتوا شاید به نظر زیاده‌روى برسد. ولى دست ِ‌کم براى ِ من، اگرچه بویژه از نظر ِ شکلى و از نظر ِ فن ِ‌بیان و مهارت ِ در نوشتن شاید تفاوت زیاد‌باشد، از نظر ِ محتوا برخى از وبلاگها صداقت و اصالت ِ بیشترى‌ داشته‌باشند. مسئله اینجاست که وبلاگ، منظورم وبلاگهاى ِ غیر ِ‌انتفاعى است، محتواى‌‌ ِ رایگان‌ ارائه‌مى‌کند. آنها در ازاء ِ وقت و زحمتى که صرف ِِ نوشتن ِ و آراستن ِ وبلاگ مى‌کنند چیزى ازکسى طلب‌نمى‌کنند. با این حساب خواننده‌اى‌ که هیچ ‌کمکى در سر ِ پا‌نگه‌داشتن ِ وبلاگ نمى‌کند، چه حق و خواسته‌اى‌ مى‌تواند داشته‌باشد؟ دندان ِ اسب ِ پیشکشى‌ را که نمى‌شمرند.

مى‌گویند "وقت طلا‌است" (فرنگى‌ها مى‌گویند 'وقت پول‌ است' time is money). واقعیت این است که خواننده وقت و توجه‌اش را براى ِ مدتى- گاهى نه چندان کوتاه - صرف ِ خواندن ِ وبلاگ مى‌کند. علاوه برآن با نظر‌دادن، در صورت ِ اظهار ِ نظر (feedback) سازنده، به وبلاگ‌نویس امکان ِ محک‌زدن ِ ایده‌ها و تواناییهایش در ارائه‌ء‌مطلب را مى‌دهد. اینها از نظر ِ فنّ نوشتن و مهارت ِ وبلاگ‌دارى است. پیدا‌کردن ِ دوست و همدم و مشاور از میان ِ خوانندگان، اگرچه از نوع ِ مجازى‌اش و اگر که پیدا‌شود، در این دنیاى ِ‌ وانفسا که همسایه از همسایه و سیر از گرسنه نمى‌پرسد جاى ِ خود را دارد. آخرین مطلب ِ ستون ِ سمت‌ ِ‌چپ ِ همین وبلاگ مثال ِ‌خوبى‌است از همین مورد. وبلاگ  در صورت ِ استفادهء صحیح‌ مى‌تواند وسیله‌اى عالى باشد براى ِ تمرین ِ مهارتهاى ِ‌ارتباطى‌ (communication skills). البته ، به نظر ِ من نه وبلاگ‌نویس، نه خواننده و نه نظر‌نویس منتى برهم‌ندارند. همه به هم‌ کمک‌مى‌کنند براى ِ شکل‌گرفتن یک جمع (community).

با این حساب رابطهء وبلاگ نویس، و وبلاگ‌خوان و نظر‌دهنده بر اساس ِ وقت و زحمت ِ دو طرف و محتوا شکل‌مى‌گیرد و در این چارچوب است که نظر و خواستهء دو طرف مى‌تواند معنى‌داشته‌باشد نه هیچ چارچوب‌ ِ‌دیگرى.وبلاگ‌نویس مى‌تواند از خواننده و نظر‌نویس این توقع را داشته‌باشد که براى ِ وقت و زحمتش ارزش‌ قائل‌شوند و روى ِ مطلبش فکر‌کنند و وقت‌بگذارند. وبلاگ‌خوان حقّ تحمیل ِ نظر در مورد ِ محتوا را ندارد ولى مى‌‌تواند انتظار داشته‌باشد محتوایی که وقت صرف ِ خواندن و فکر‌کردن در باره‌اش کرده صادقانه باشد و وبلاگ‌نویس براى ِ وقت او و شعور ِ‌ او ارزش‌ قائل‌شده‌باشد و چیزى‌ نوشته‌باشد که ارزش ِ خواندن‌ داشته‌باشد. محتواهاى ِ بى‌مایهء تجارى ( محتواى ِ تجارى خوش‌ساخت هم دیده‌ام) یا بعضى از فیلمهاى ِ کلیشه‌اى هالیوود نمونه‌های ِ خوبى از احترام‌نگذاشتن به وقت و شعور ِ خواننده هستند.

گفتنى‌است که بحث ِ ارزش ِ محتوا در وبلاگ  و این که آیا قیدى  بر نوشتن ِ وبلاگ‌نویس  هست یا نه، نه بحثى‌ جدید‌است و نه وبلاگ ِ شرح‌ اوّلین کسى‌است که مطرحش‌کرده‌است. از پى‌گیران ِ جدّى ِ بحث ِ ابتذال (بى‌مایه‌نویسى - انتخاب ِ برابر‌نهاده از من است) سید‌رضا‌ شکر‌الّهى نویسندهء وبلاگ ِ خوابگرد است و بیشتر از او علیرضا ‌دوستدار نویسندهء وبلاگ ِ پریشان‌بلاگ. پروندهء ابتذال در وبلاگستان پریشان‌بلاگ شامل ِ مقاله‌اى از علیرضا‌دوستدار در همین مورد در مجلّه American Anthropologist و اظهار ِنظرهاى ِ موافق و مخالف ِ جمعى از نویسندگان ِ وبلاگ‌نویسهاى شناخته‌شده از قبیل ِ‌ خورشید‌خانم، ملکوت وخوابگرد و دیگران را مى‌توانید اینجا ببینید.

این نوشتهء به نسبت ِ طولانى را، کمتر پیش‌مى‌آید این قدر وقت و صفحهء ویرایشگر:) صرف ِ نوشتن ِ این جور مطلبها بکنم، با خاطره‌اى به پایان‌مى‌برم از يکى از زيباترين ارائه محتواهايي که ديده‌ام، از هنرمندى عامى و تعلیم‌نیافته ، مصداق ِ این که "سخن کز دل بر‌آید لاجرم بر دل نشیند".این خاطره را مى‌آورم که بگویم ارزش محتوى را از فنّ ِ بیان جدامى‌دانم( اگرچه شکّى‌نیست مهارت در نوشتن به پرورش ِ محتواى و ارائه‌اش کمک‌مى‌کند). سالها پیش در مسیرم اتوبوسى بود از بنزهاى ِ قدیمى ِ شرکت‌واحد. راننده‌اش بیشتر عاقله‌مردى بود پنجاه‌به‌بالا با موهایی قدرى بلند‌ به سمت ِ شانه. کم‌حرف‌بود با چشمهایی هوشیار و درد‌آشنا. بر در و دیوار ِ اتوبوسش پربود از نقاشى‌ها مختلف، اغلب با ماژیکهایی که براى تخته‌سفید (whiteboard) از آنها استفاده‌مى‌کنند. نقاشیها بیشتر از نوع ِ شاهنامه‌اى و قهوه خانه‌اى بود،‌از نوع ِ مورد ِ استفاده براى ِ پرده‌خوانى. روزى شعرى بر بالاى ِ محلّ راننده‌ دیده‌ام به نظر ِ من قدرى تند و تیز و بدبیینانه ولى حرف ِ دل. نویسنده. نوشته‌بود " در حیرتم از مرام ِ این مردم ِ پست / این بى‌خبران ِ زنده‌کُش ِ مرده‌پرست // تا که زنده‌است بکْـشندش به جفا/ چون مْرد به حسرت ببرندش سر ِ دست"

 





سلام فرشته جان‌، خوشگل‌ام دل‌ام تنگ شده بود. خوب کردی سر زدی عزیزم. x




salam badaz modatha forsat kardam saryei behet zadam mecele hameyshe , omeydvaram khosh & salem bashey ,ghorbanat




چیزه- میگم خانم جسارته ها :دی ولی یه جاییتون باید ویروسی شده باشه چون از ادمین شما برای من ویروس در شده! حالا گفتم که گفته باشم :)

------ پاسخ ------

کیوان جان سلام عزیزم. بابا من ویروسی نشدم و این ایمیل‌ها از طرف من نیست. کسانی که ویروس می‌فرستند آدرس افراد و دومین‌شون رو از توی وب‌لاگ‌ها و کامنت‌دونی‌ها برمی‌دارن و header ایمیل‌ حاوی ویروس رو طوری تنظیم می‌کنن که وانمود کنه از طرف شخصی‌ هست که تو می‌شناسی. برای من هم روزی تقربیا" شصت هفتاد‌تا از این‌ها می‌آد ولی ویروس‌شکن‌ام جلوشون رو می‌گیره. گاهی به اسم خودم واسه خودم ویروس می‌فرستن که خنده‌داره! :))




هر کس این دنیا با همه چیز درونش را با چشم خودش میبینه.و برداشت خودشو از این دنیا داره.حالا وقتی صحبت از دنیای مجازی میشه باز هم همین قانون حاکمه.من هیچ وقت نمتونم از یکی دیگه توقع داشته باشم که چون من در وبلاگ نویسی هزار جور تفکر و پژوهش دارم تا یک پست را آپدیت کنم باید تو (یعنی یک شخص دیگه) هم از محیط وبلاگ همین برداشت را بکنه.توی این دنیای بی انتها جا برای همه هست.پس بذار هر کس حال خودشو از اینجا ببره.اگر می تونی باهاش ادامه بدی که خوب یا علی! اما اگر مورد قبولت نیست پس باید دنبال جای دیگه ایی بگردی.ولی یادت نره اعتراضت وارد نیست....




سلام هاله
به نظر من وبلاگ یک محیط کاملا آزاده و هر کس هر جور که دلش میخواد میتونه اونجا بپلکه. اگر وب مینویسی که مخاطب جمع کنی و کامنت برات بگزارند باید مخاطبت رو راضی نگه داری. در غیر این صورت هر جور که دلت میخواد میتونی بنویسی. اینکه ما حقوقی برای خواننده در نظر بگیریم حرف اشتباهیه . مثل اینکه بخوای دکوراسیون خونت رو بر طبق سلیقه مهمانت بچینی. اونوقت خواهی دید که صد ها مهمان خواهی داشت و ... . هر روز در سردرگمی اینکه اونروز چه کنی .اونوقت حق تو برای صاحبخانه بودن زیر سوال میره.
من خودم به شخصه وبلاگت و محتواش رو در ۵ ماه یا ۶ ماه قبل رو خیلی بیشتر می پسندیدم .ولی تا حالا اینو بهت نگفتم چون این حق مسلم تو است که وبلاگت رو اونجور که دوست داشته باشی مدیریت کنی.

------ پاسخ ------

خوشگله پنج شش ماه پیش که دائم این‌جا جنگ اعصاب بود، چی‌چی‌شو می‌پسندیدی؟ :)




اگر بخواهیم در معنای وبلاگ دقیق شویم! و به خود کلمه تکیه کنیم می بینیم که روزمره نویسی خیلی هم نزدیک به وبلاگ نویسی است و نه این که آدم برای هر پست اش یک مقاله ی گنده بنویسد!
البته حالا کم نوشتنم را به این مربوط نکنیدها! من این روزها بد گرفتارم!




درست میگی هاله جان ولی وقتی تعداد بازدید کننده هات زیاد میشه یکم احساس مسوولیت میکنی یعنی حقی رو هم برا اونا قایل میشی.
وبلاگ شرح رو منم دوسش دارم خودشو بیشتر!
پسر خوبیه و نسبت به سنش شعور خوبی داره.
ترو هم میخوامت آبجی:)

------ پاسخ ------

نرگس جان، من تنها دو حق قائل‌ام برای بازدید‌کنند‌گان سرزمین آفتاب:

۱. مرتب به روز بکنم (حقی که خودم به‌شون می‌دم).
۲. باهاشون با احترام برخورد بکنم (حقی که خودشون دارن اتوماتیک).

به جز این‌ها نوع مطالب و اون‌چه می‌نویسم اصلا" به خاطر خوش‌آمد کسی به جز خودم نیست.

ما هم فدائی‌ شما آبجی! :)




سلام هاله گلی
بنظر من وبلاگ یک محیط کاملا شخصی است و هر کسی اونجور که دوست داره اونو تعریف می کنه من خودم برای دل خودم یک وبلاگ درست کردم و خاطرات شخصیمو توش می نویسم فقط یه جورایی برای ثبت زندگیم هیچوقت هم آدرسشو به کسی ندادم نه که دلم نخواد کسی بخونه چون فکر کردم اگه کسی بخواد پیداش می کنه . هر وبلاگی هم مخاطب خودشو خواهد داشت چرا قضاوت کردن اینجوری تو خون ما عجین شده اگه از وبلاگی خوشمون نیومد بنظر سطحی اومد خوب دیگه نمی خونیمش شاید برای بعضیها خیلی هم جاذبه داشته باشه باید یاد بگیریم همدیگر را تا وقتی که برای هم مشکل ایجاد نکردیم بپذیریم و قبول کنیم اغلب آدما جنبه های مثبت بسیاری دارن که می تونیم با اون جنبه ها ارتباط برقرار کنیم




haleh jan in az weblog e maman e ghazal ast.
weblog e to kheyli khanande dare, goftam khoobe inja bashe:
------------------
The United Nations (U.N) has started a new action. Go to UN's hunger website : http://www.thehungersite.com/ and click the yellow button (give free food) which appears at the center of the web site. When you do that, a hungry person anywhere in the world is given a food allowance. The cost of the food is paid by sponsor companies whose logos are shown on the website. Our whole responsibility is just to go to the website and to click yellow button. This action is limited, so you can only click one time per a day. Therefore, please send this email to all people you know, and every morning when you turn on your computer, help these people by going to this website

------ پاسخ ------

مرسی خانم‌ام. تو موزائیک به‌اش لینک دادم. x




سلام و صبح بخیر خانمی. اومدم بهت بگم که خوشبحالت. من اینور دنیا دارم یخ می زنم. گرما صادر نمی کنین؟ سود آوره ها!!! می بخشین که این کامنتم اصلا به پستت ربطی نداشت.




همون که خودت گفتی: "مهم‌ترین چیز اینه که آدم با خودش صادق باشه. مهم نیست دیگران چی فکر بکنن، مهم اینه که خودت به اونی که هستی نگاه کنی و از تمام گوشه و زوایای اون‌چه که می‌بینی احساس رضایت داشته باشی." البته تا حدی که به حقوق دیگران اجحاف نشه. :)




سلام...
خوب شد که اون مرد زود اون روی ابلیسیش را نشون داد...
چرا به ای میلات جواب نمیدی؟




بنظر منم هیچ آدابی و ترتیبی مجوی هر چه میخواهد دل تنگت بگوی . مگه اینکه وبلاگتو در زمره وبلاگهایی با زمینه خاص ثبت کرده باشی!




Salam duste aziz. Linkhaaye varg eslaah shodand va aknun mitavaanid be raahati download konid.




هاله جان:
مرسی برای اون لینک. و مرسی که همیشه وبلاگای خوبی رو
به ماها معرفی می کنی.
اینو جدی می گم که واقعن نوشتن متن های خوب برای
بلاگ کار سختیه. و بلاگایی که ویزیتورها با شوق بازشون می کنن
کم هستند.




salam daghighan harfi ro zadid ke man say dashtam be kheili befahmoonam
بیش‌تر جذابیت وب‌لاگ‌نویسی به همین انعطاف‌پذیر بودن‌اش است - که هر چه دل‌ تنگ‌ات بخواهد بگوئی (ولو از دید دیگری اراجیف محض!)

zadi tooye khaaaaaaaaaaal damet garm
bazia ham kheili weblog nevisi ro jeddi migiran va fekr mikonan ke hatman bayad hame az siasat o ejtemaa och elmo o honar benevisan , man be shakhsae mitonam raje be ina benevisam vali dar haale haazer tamayoli baraye in kar nadaram ine ke kheili chizaye dige ro minevisam ke be ghole shoma arajife mahz hast vali khodam khosham miad
and that's it
har kasi ham ghodrate entekhab dare ke koja ro bekhone va koja ro nakhoone
khodayeesh ham kheili kesel konande mishod age hame ye joor mineveshtan va jeddi
gaahi bi aar o dard boodan ham laazeme


:-)




برداشت ما از هر وب لاگ و نوشته ای برمیگرده به شباهتهای هوشی و ساختارهای فکری ما که چقد به نویسنده نزدیک هست تا مقصود صالی اونو بگیریگ من خیلی دیدم نوشته ای ازمن نتیجه گیری که ازش شده ۱۸۰ درجه با نیت من فرق داشته و از سویی باز خیلی ها دقیقا به اون چه که مد نظر من بوده رسیدن خیلی ها هم که فقط سرک میکشند




هاله جان سلام.
اولا ممنون از پوشش کامل مراسم سالگرد فروهرها
دوما من دوباره تو وبلاگ قبلیم می نویسم و یه تغییراتی تو وبلاگم دادم که شما هم بگید خوب شده یا نه ؟
سوما قراره مراسم ۱۶ آذر امسال هم برگزار بشه اینم لینک فراخوانش
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=9&ni=8402
و اما راجع به این پست. من هم معتقدم که هرکس باید وبلاگش رو به سلیقه خودش بچرخونه ولی طبیعتا ما نسبت به یه چیزهایی مسئولیم و باید نسبت بهش عکس العمل نشون بدیم. دیدید کانال آقای شبخیز رو که میگه من سیاسی نیستم و از صبح تا شب برای دبی تبلیغ میکنه. اون با تبلیغاتش جدای از خروج سرمایه و فقیرتر شدن مردم باعث میشه افرادی مثل یکی از دوستان من زندگیشون رو ببرند دبی و الان دوستم شاخش از پشیمونی دراومده. از اونطرف شما زنگ بزنید و سالگرد تولد کوروش رو تبریک بگید تلفن رو قطع میکنند چون سیاسی نیستند! این که نمیشه بگه تلویزیون خودمه و گور بابای وطن و هموطن دبی رو عشقه. به نظر من وبلاگ هم همینطوره. ما همه ذاتا بخاطر ایرانی وهموطن بودن از هم توقع داریم. مثلا وقتی مجتبی سمیعی نژاد رو گرفتند همه از تمام وبلاگ نویسها توقع اعتراض داشتند. من بازم میگم که متن وبلاگ باید بنا به سلیقه وبلاگ نویس باشه ولی توقع خواننده و وبلاگ نویس برای نگذشتن و سکوت نکردن درباره مسائل مهم انسانی - ایرانی توقع بجاییه.البته به نظر من




خانومم ما يک دوستی اون نزديکی های شما داريم به اسم دکتر جليل دوستخواه که از بد روزگار گذارش به استراليستان اوفتاده. اگر ديديد سلام ما رو برسونين.




به نظر من وبلاگ هم مثل هر پدیده دیگه ای که متغیری به نام انسان روش کار میکنه میتونه انواع مختلف داشته باشه . یکی دوست داره از روز مرگیهاش بنویسه و خواننده های خاص خودش رو هم داره . یکی دوست داره علمی بنویسه یکی سیاسی و یکی اجتماعی ! بعضی وقتها هم بعضی وبلاگنویسها به فراخور زمان و مود خودشون امکان داره تو چند زمینه بنویسن . من خودم شخصا دوست دارم روزمرگیهامو ثبت کنم یعنی به صورت یک دفترچه خاطرات الکترونیکی باشه . حالا تو این بین دو تا هم کامنت از دیگران راجع به مطلبم داشته باشم بهم کمک میکنه که دغدغه های خودمو از دریچه چشم یه آدمهای دیگه هم ببینم و این خیلی خوبه .

مثلا در مورد وبلاگ خود تو هاله جون : خوب ستون سمت راستی و مخصوصا چپی رو من همیشه کامل میخونم چون مثل بریده جراید میمونه . اما ستون وسطی که روزمره هاتو مینویسی برای من یکی که اگه پربارتر از ستون چپ وراستی نبوده کمبارتر نبوده . مثلا من با خوندن رابطه عمیق و عاشقانه بین تو و همسرت اینو میفهمم که میشه بعد از بیست سال ازدواج بازهم کانون عشق و محبت بین دو نفر گرم و آتشین بمونه . چیزی که من همیشه تو زوجهای اطرافم میبینم یکنواختی و بی حوصلگی و غرغر کردنه و همین باعث میشه فکر کنم ازدواج چیز مزخرفیه درصورتی که باخوندن پست تو این حس بهم دست میده که ازدواج اگه با پارتنر مورد علاقت باشه و عقاید و ایده های مشترک داشته باشین و ... خیلی هم گرم و جذابه . خلاصه بگم حس خوب و درسهایی رو که با خوندن زندگی روزمره تو تو وبلاگت میگیرم از صدتا مقاله و کنفرانس و کتاب آموزشی تخصصی در مورد روابط زن و شوهر نمیتونستم بگیرم .
همیشه خوشبخت و عاشق بمونی !




سلام هاله جان
ببخشید فکر کنم شما رو با هاله ازنگ اشتباه گرفتم
شما کدوم کشور هستید؟
در هر حال از اشنایی با شما خوشحال شدم و از نوشته هاتون لذت بردم.
با اینکه نوشتن رو دوست دارم اما هنوز به تایپ کردن عادت ندارم عادت دارم مداد رو بگیرم تو دستم به کتابخونه تکیه بدم و بنویسم.
ممنون که بهم سر زدی




سلام... تا حالا روى ِ این مسئله فکر‌نکرده‌بودم ولى نظر ِ اولیّه‌‌ام این است که وبلاگ را مى‌توانم از نظر ِ شکل و محتوا ارزیابى‌کنم. از نظر ِ شکلى شلختگى و بى‌توجهى بیش از حدً متعارف به ظاهر باعث‌مى‌شود احساس‌کنم شاید نویسنده چندان به خواننده اهمیّت‌نمى‌دهد، که نشانهء بدى‌است. از نظر ِ محتوا دو نکتهء مهم در احساسى‌ که از خواندن ِ یک وبلاگ مى‌گیرم این است که آیا نویسنده در برخوردش با من ِ‌ خواننده و ارائهء مطلبش روراست بوده و براى ِ من ارزش و احترام قائل‌شده یا نه. البته این قاعده سرانگشتى و به نسبت کلى است و براى ِ رسیدن به نتیجه‌اى قابل ِ اعتماد، حتّى براى ِ‌ خودم، هنوز کارلازم‌دارد.

شاید رابطهء وبلاگ‌نویس و خواننده ، و رابطهء بین ِ خوانندگان، را بتوان به رابطه‌اى عاطفى تشبیه‌کرد. به نظر ِ من در یک رابطهء عاطفى صداقت، ارزش‌‌ و احترام قائل‌بودن براى ِ دیگرى، و درنظر گرفتن، و نه الزاماً برآوردن ِ، خواسته‌هاى ِ طرف ِ مقابل - در عمل و از هر دو طرف - عاملهاى ِ تعیین‌کننده‌اى مى‌توانند باشند. در رابطهء وبلاگى هم همین عاملها ،شاید با قدرى شدّت و ضعف، مى‌توانند نقش‌بازى‌کنند.

 





تو نوشتن هرکی زبون خودش داره ////////
جون من تو این دنیا کسی به کسی گیر نده
صلاح مملکت خویش خسروان دانند
.............دی




منم میگم هر چه میخواهد دل تنگت بگو
دی! حتی اگه تنگم نبود بگو




راستی بیش‌ترین وقت‌ای که کس‌ای برای یک پست‌اش گذاشته است چقدر بوده؟ منظورم کل آن فرایندی است که به آن می‌گویند تحقیق و ... ! دو ساعت؟! یک روز؟! یک هفته؟! کس‌ای بوده شش ماه روی یک موضوع کار کند و بعد نتایج‌اش را بگذارد در وبلاگ‌اش؟
راست‌اش من یک مقدار مشکل دارم وقتی از اسم تحقیق (یا پژوهش!) این‌گونه استفاده می‌شود. حدس می‌زنم تقریبا هیچ‌کس برای نوشتن نوشته‌های وبلاگی‌اش پژوهش نمی‌کند بلکه یک نگاهکی به این چیز و آن چیز می‌اندازد. گاهی البته نتایج تحقیق خود را -که هدفی غیر از انتشار در وبلاگ داشته است- در آن‌جا نیز بیان می‌کنند. و البته چنین چیزی هم بسیار کم است.

------ پاسخ ------

دقیقا". همان‌طور که گفتی دو جور است یا وب‌لاگ درست می‌کنی که نتایج تحقیقات‌ات رو اون تو بگذاری (که می‌تونه برای طیف خاص خودش جالب باشه ولی راست‌اش من یکی از دست کار به وب‌لاگ پناه‌وار شدم و از روز اول هم تصمیم گرفتم اصلا" در مورد مسائل مربوط به فن‌ام حرف نزنم و تا امروز هم وسوسه نشده‌ام) یا این‌که برای هر مطلبی که می‌خواهی بنویسی و روی دل‌ات سنگینی می‌کنه بری مدت‌ها پژوهش بکنی بلکه دندان‌گیر بشود و با آمار و ارقام و نمودار عرضه‌اش کنی.

اگر از من بپرسی این‌ مدل وب‌لاگ‌نویسی چندان باری از آدم سبک نمی‌کنه. خوبی‌اش به همینه که یه‌هو به سرت بزنه و بیای بنویسی.

خدار رحم کرده که فراموشی مزمن دارم وگرنه روزی چهل تا مطلب می‌گذاشتم - منتها هر چه می‌بینم و می‌خوام در موردش بنویسم بعد یادم می‌ره.

می‌گم برم به شرح عزیز خبر بدم این‌همه این‌جا در مورد مطلب‌اش حرف زدیم. :)




من باهات موافق‌ام هاله! (:
سعی در قالب‌بندی‌ی وبلاگ‌ها یک امر پیشین نیست، پسین است. یعنی این‌که آدم‌ها اول شروع به وبلاگ‌نویسی می‌کنند بعد یک عده‌ی دیگر (حالا چه اسم‌شان محقق باشد و چه نباشد) می‌آیند اسم‌گذاری می‌کنند روی مدل‌های مختلف نوشتن و بعد مثلا وبلاگ‌ها می‌شوند شخصی، سیاسی، علمی و ... . نمی‌گویم این‌کار دوم بی‌هوده است اما نمی‌تواند نقش‌ای در شکل‌گیری‌ی فرم وبلاگ‌ها داشته باشد و نباید هم داشته باشد. مثل‌اش این است که چون شخص‌ای کمی جامعه‌شناسی می‌داند فکر کند و تصمیم بگیرد که جزو قشر متوسط باشد یا فقیر یا مرفه.
گرچه ... گرچه گاهی اگر وبلاگ‌نویس تصمیم بگیرد در فرم خاص‌ای بنویسد، می‌تواند نتایج خیلی جالبی داشته باشد.




هر کس هر جور حال میکنه بنویسه. هر وقت هم خواست مدل نوشتنش رو عوض کنه. مثلن هاله جان تو خودت وبلاگت رو به دو قسمت تقسیم کردی که به نظرم کار جالبیه. و هر کس هر قسمتش رو که دوست داشت دنبال میکنه. راستش من خودم ستون سمت راستت رو بیشتر دوست دارم. خب یکی هم ممکنه بره سراغ سمت چپی. نویسنده خودش مدل نوشتنش رو انتخاب میکنه خواننده ها هم هر وبلاگی رو که دوست داشتند میخونند.




دقیقا!




شرح عزیز...
تو را خدا وبلاگ را تعریف نکنیم .. به نظر من هر کسی هر چی دلش می خواهد بگوید... من مشق نوشتن می کنم.. دوستی از دردهای که از دست همسرش می کشد می نالد.. دیگری از تاتر می نویسد..یکی درس آشپزی می دهد.... و یکی هم به همه وبلاگ نویسها فحش می دهد... همه ما مخاطبهای خودمان را داریم... مهم نوشتن است....... شهامت نوشتن و نقد شدن...




تا زمانی که توهینی به کسی و یا جمعی نباشه عالیه... باید همه قالبها رو دور ریخت به نظر من.
با عشق
--سوسکی




سلام هاله جان. من خودم از هفت دولت آزاد می نویسم چون بخاطر خواننده فرضی نمی نویسم بلکه برای دل خودم وبلاگم رو پر می کنم. بیشتر برام حالت دفتر خاطرات شخصی رو داره. هر روز هرچی که به ذهنم برسه و فکر کنم باید بنویسمش رو می نویسم. به قول تو بستگی به تعریف هر فرد از وبلاگ نویسی داره. بعضی ها به عنوان تریبون افکار سیاسی یا فلسفی یا یه موضوع خاص دیگه ازش استفاده می کنن و بعضیا از وبلاگ به جای ستون روزنامه استفاده می کنن و بعضی ها هم به عنوان دفترچه خاطرات . همه شون هم می تونن هم مفید و خوب باشن و هم امکانش هست که به درد نخور و مزخرف از آب دربیان.




از هفت دولت آزاد :)




پایینی من بودم بی نام آمد! شرمنده! :)




منم با هاله موافقم.

معمولاْ وبلاگنویس ها برای وبلاگ خودشان یک قالب تعریف می کنند مثلا شخصی سیاسی خبری ورزشی ... این خودش نشان می دهد که هر کسی برداشتی شخصی از وبلاگش دارد. حتی اگر هم یکی نظرش عوض شد و خواست این قالب را عوض کند باز هم ایرادی ندارد وبلاگ کاملا شخصی است مثل لباس یا لحن آدمها که در هر کسی متفاوت است و هر کسی خودش صاحب اختیار آن است.

در ضمن باید اضافه کنم از نطر علمی وبلاگ ها هنوز در دنیای جدی علم و تحقیقات اصلاْ منبع معتبری محسوب نمی شوند و نمی توان به آنها مثلا مرجع داد بنابراین من بشخصه هرگز نتیجه ساعت‌ها تحقیق و تفکرم را در وبلاگم منتشر نمی کنم (مگر اینکه قبلا در جای معتبری منتشر شده باشد). اما وبلاگها برد خیلی زیادی دارند . همه ما حداقل یکی دو مورد اساسی دیدیم که چطور در تحولات بزرگ و کوچک اجتماعی یا سیاسی سهیم بوده اند. حالا هرکسی مختار است از این امتیازات آنطور که دوست دارد بهره ببرد. ما هم مختاریم بخوانیم یا نخوانیم.




سلام هاله گل گلی من امروز اول شدم!
اومدم صبح به خیر بگم!دست و روم رو هم شستم!:)

------ پاسخ ------

سلام و صبح به خیر به روی ماه‌ات دوناماریای عزیزم. خوش آمدی عزیز من.