
دخترک نه چندان کوچکخوب ما یکی دو روز دیگه در خدمتتون هستیم اینجا اگر جدم بطلبه ... چی گفتم؟ به حق جدم منظورم بود. دخترک عزیز ما دو هفته دیگه داره از لونه میپره که بره واسه خودش زندگی تشکیل بده. آخر هفته داریم میریم تختخواب نو بگیریم و یک سری لوازم زندگی. این چند هفته گذشته خیلی برای همهمون احساسی بوده، یعنی از وقتی که دخترکام شروع به جستجو کرد. به هر حال با همه غصهای که دارم اجازه نمیدم روی اون تأثیر بذاره چون این حرکت برای خودش از نظر شخصی و کاراکتر و آیندهاش خیلی مهمه. مطلبی که در مورد مستقل شدناش نوشته بودم یادتونه؟ فکر کردم شاید بد نباشه بدونید راهی که در پیش گرفتیم برای همهمون تجربهی عالیای بود. تا دو هفته پیش به دختر نگفته بودم که تمام پولی که داده بهاش برمیگرده و وقتی فهمید داشت از ذوق خودشو میکشت. میگفت اگر این کارو نکرده بودی این همه پول رو من زده بودم زمین - میگفت شماها بهترین هستید! :) از نظر احساسی هم این مسئله ابدا کوچکترین لطمهای به روابط ما نزد. همونجور که گفتم وقتی عشق و محبت باشه دیسیپلین به منزله نامهربونی نیست. الان میدونم دخترک وقتی مستقل بشه دقیقا" مفهوم خرج و برج رو دریافته و میدونه این که وقتی مواجب به حساباش واریز میشه و نصفاش در جا میپره بابت اجارهخونه یعنی چی. بازم میگم، طبق تجربه من اگر بچههاتون رو مستقل بار بیارید بد نمیبینید - بلاخره این جوجهها یه روز بال و پر در میآرن و از آشیونه دور میشن ... مطمئن باشید اگر زیر نظر خودتون مستقل بار اومده باشن و آگاه به مشکلات دخل و خرج و غیره وقتی مستقل زندگی کنن میتونن لذت بیشتری از زندگیشون ببرن چون خیلی از مسائل براشون اخبار کهنهست و قبلا" باهاشون رو به رو شدن. جدا" به دخترم افتخار میکنم. دیشب داشتم باهاش حرف میزدم. گفت من خیلی نگران شماهام که در نبودن من چی میکنید. گفتم میدونی چیه؟ یه جورائی مطمئنام که هم تو معرکه خواهی بود و خوشحال و خوشبخت و هم من - میدونم اینو چون میدونم هر دوتامون کارمون درسته. دختر مهربون و مسئول من، به دنیای آدم بزرگها خوش آمدی. |
|
من هم با دخترم همین کار را کرده بودم. یعنی قرار گذاشتیم سهمی از اجاره و خرج خانه بدهد . که برایش پس انداز کردم و وقتی خواست مستقل بشود بهش گفتم که این پولها را برایش نگاه داشتم. کلی ذوق کرد. راستی میگم ها ...ما همچین مامانای بدی هم نبودیم مگه نه ؟ خوب این دخترای به این خوبی و مهربونی که زیر بته عمل نیومدند . |
|
|
Haleh Jan, First of all I wanted to wish you and your daughter luck in her new life, eventhough I'm sure you guys all are gonna be fine. Moreover, I have something totally unrelated to send to you, please take a look when you have some time and let me know what you think. Sorry for sending it through the comment section, I thought other readers of your weblog might find this letter interesting. Regards, Reza http://www.iranian.com/Features/2006/August/Visa/index.html |
|
|
هاله جون خوش به حال دختر شما با این طرز فکرتون:) من به مطلب شما لینک دادم با اجازه. |
|
|
وای هاله جون چقدر قشنگ و با احساس نوشتی . یه عالمه انرژی مثبت و آرزوی موفقیت برای دخترکت از طرف خودم فوت کرم . راستش روش تربیتی مادروپدر من کاملا با مال شما فرق داشته یعنی اونا خیلی منو از لحاظ عاطفی وابسته بار آورده بودن برای همین وقتی اومدم خارج دمارم دروامد . اما باز م ساپورتهاشون و انرزی مثبتشون و محبت بی دریغشون باهام هست . برای همینه که هر لحظه لبریز از عشقشون هستم . جالبه با اینکه روشها فرق داشته اما مثل اینکه اصل محبته که موندگاری میاره چون منهم فکر میکنم اونها بهترین هستن . . . خوبیش اینه که هرکی با روش خودش عشق رو به عزیزانش نشون بده و ازشون عشق بگیره . امیدوارم کانون خانوادهت همیشه گرم باشه . بوس |
|
|
براش بهترینها رو آرزو میکنم. توی گلم رو هم میبوسم که میدونم چقدر از نظر احساسی برات سخت بوده واقعا بچه درست تربیت کردن هنره . خسته نباشین هم تو هم روری عزیز. |
|
|
من از فکر اینکه دخترم یه روز (۳-۴ سال دیگه) از خونه بره از حالا گریه ام میگیره....امیدوارم که زیاد غصه نخوری.... |
|
|
هاله قشنگم، |
|
|
چیز عجیبی نیست هاله جان...با تربیت مادری چون تو باید هم دختری اینجوری پا به جامعه بزاره...تبریک میگم بهت... |
|
|
سلام هاله ی عزیز |
|
|
خانمی:احساسات فعلی تون قابل درکه....اما معتقدم طی این مدت باید این مهم رو در نظر داشته باشید که شما از بدو نوجوونی سعی کردید ایشون مستقل بار بیاد و رو پای خودش بایسته ؛ که خوشبختانه موفق هم بوده اید.این طرز نگاه میتونه هیجانات این دوره کوتاه رو براتون دلپذیر بکنه:) |
|
|
یه عالمه آرزوی خوب و موفقیت برای دخترکت و همینطور خودتون. |
|
|
به هر دو تون تبریک می گم. بالاخره یک بچه مهربون و فهمیده حاصل تربیت یک همچین مادر و پدریه. |
|
|
وایییی..فکرشو بکن!این بچه ها یه روزی میرن پی کارشون!! امیدوارم همیشه خوشحال و شاد باشید |
|
|
امیدوارم همیشه موفق و خوشبخت باشه. :) |
|
|
خوب مبارکه. این اولیه رو که سروسامون دادی حالا دیگه لابد نوبت دومیه است :-) |
|
|
امیدوارم موفق باشه تو راه جدیدش. |
|
|
به اون تبریک می گم بخاطر داشتن چنین مادری |
|
|
احساس عجیبی باید باشه وقتی که بچه ی آدم داره میره که مستقل بشه. خیلی روش برخورد و تربیت تون رو می پسندم. هم بهش بال و پر میدین و هم ساپورتش می کنین و از دور هواش رو دارین. عالیه. موفق باشی و موفق باشه دخترکت که هست :) |
|