
کودکآزاری - دو از دودر ادامه قسمت اول، از تجربهی دیگرم از کودکآزاری مینویسم. حدود ده سال داشتم و هنوز به همون معصومیت. تغییرات فیزیکی بلوغ در بدنام شروع شده بود و از سوئی متوجه اونها و از سوی دیگه احساس شرم خاصای بابتشون حس میکردم. در گرماگرم تدارک برای سفری یکی دو ماهه به انگلیس بودیم و مقداری از امورات اداری مربوط به من انجام نشده بود که به عهده خودم و راننده یکی اقوام نزدیک گذاشته شد. تا پیش از اون من با این آدم تنها جائی نرفته بودم ولی میدونستم که بیاندازه امین خانوادهست و مورد علاقه همه. فردی ظاهرا" بسیار مذهبی که دائم اوراد قرآن رو در محاوره به زبان میآورد. در اون زمان شاید سناش حدود سالهای میانی چهل بود با زن و چندین بچه. وقتی سوار ماشین شدیم با محبتای بیشتر از معمول با من حرف میزد و حتی از داشبورد ماشین مقداری شیرینی و آبنبات در آورد و کیسهاش رو در بغل من گذاشت. ضمن رانندگی گاهی که دستاش رو تو کیسه میکرد که آبنبات برداره سنگینی دستاش رو برای مدتهائی طولانی روی رونهام حس میکردم. احساس ناخوشایندی بود ولی نمیدونستم باید چی بگم و چیکار کنم. دلام میخواست بگم دستات رو بکش کنار ولی یا حس ترس یا خجالت یا هر چیز دیگه مانع میشد. ضمن این کار گاهی هم به خنده و شوخی دستاش رو روی پستانهای نداشتهام میکشید. این برنامه تمام اون روز ادامه داشت و روز بعد از مادر خواستم من رو همراه راننده نفرسته ولی مادر که روحاش هم خبر نداشت گفت باید برای گرفتن عکس به عکاسی بری و بعد دیگه کاری نداری. اون روز هم برنامه تکرار شد ولی اینبار با بیشرمی هر چه بیشتر چنان پستانام رو فشار داد که بهاش گفتم دیگه دست بهام نزن چون خیلی بدم میآد! میدونید چی جواب داد؟ گفت: اوووه ... حالا تو هم با این دو تا گردوی ناقابلات چه همه ناز داری! چه قدر احساس بدی بهام دست داد. دلام میخواست به پدرم بگم که باباشو در بیاره ولی یه ترس مبهم یا نگرانیای جلودارم میشد. به هر روی این رو تا این ساعت برای هیچکس و هیچکجا بازگو نکردهام. اون راننده هم تا همین چند سال اخیر پیش همون خانواده کار میکرد و بعد هم مرد ولی من دیگه ندیدماش. نمیدونم چی باعث میشه یک آدم اینهمه پلید باشه. خیلی کارها بد و خلاف عرف هست و خیلی از ما هر چه هم نیازمند باشیم بازم مرتکب بهشون نمیشیم - مثل دستدرازی به مال دیگری. چهطور یک آدم بزرگ به خودش اجازه میده با این بیشرمی به حریم یک طفل، یک موجود معصوم تجاوز بکنه حتی اگر غریزهاش اونطور حکم بکنه؟ ما دخترمون رو طوری تربیت کردیم که هر کار که بکنه و هر مشکلی که داشته باشه بدون درنگ باهامون در میون میگذاره، حتی اگر بدونه براش موجب دردسر میشه. چند روز پیش ازش پرسیدم اگر چنین تجربهای میداشت آیا با من در میون میگذاشت؟ گفت تا حال پیش نیامده ولی احتمالا" با شما در میون نمیگذاشتم چون نمیخواستم ناراحتتون کنم. به این نتیجه رسیدم که شاید ما هر چه هم به بچههامون آموزش بدیم، هر چه هم باهاشون نزدیک و صمیمی باشیم به دلیل همون شکنندگی و تزلزل ناشی از بچگی بازم به احتمال زیاد راز یک چنین تجارب وحشتناکای رو تو دلشون دفن میکنن. ممنون که شنفتین. |
|
ممنون که گفتی و ما رو آگاه کردی عزیزم |
|
|
هاله و سایر عزیزانم اگه باشه از بدبختی های مردم و مملکتمون صحبت کنیم و آنرا با دنیای بازتر و بهتر و حتی جهان عاری از ناهنجاریها مقایسه کنیم فاصله اش از اقیانو س کبیر هم بیشتر میشود. ما در ایران نیاز به خیلی دگرگونی ها داریم ولی شخصا امیدوارم نسل امروز ایران و این مهاجران میلیونی عزیز و میلیونها دوستان واقوام که در ارتباط با جهان آزادند تاثیر زیادی بر مردم و جامعه خواهند گذاشت و اگر قوانین مناسبی توسط یک حکومت مترقی به این مجموعه اضافه شود کم کم وضع عوض خواهد شد .بچه ها از بچگی باید مثل گل مواظبت شوند نه در میان این همه آدمهای درب و داغون با هزار کمبود و مفاسد!!!! |
|
|
هاله جان دکترها و متخصصها میگن که به بچه باید بگین که یک قسمتهایی از بدنتون خصوصی هست و هیچکس حق نداره بهش دست بزنه . اگه زد باید جلوشون رو بگیرین و به بزرگترها بگین . پسر من که یک بار رفته بود دستشوپی و مامانم شسته بودش بعدش اومده بود با دستمال کاغذی خشکش کنه انقدر عصبانی شده بود که خدا میدونه . اینجا هم که کمپ تابستونی میرفت و هر روز استخر داشت خیلی بهش سفارش کردم که هیچکس نباید به اعضای خصوصی تو دست بزنه و متوجهش کرده بودم |
|
|
جواب دخترت خیلی جالب بود . فکر می کردم با صمیمیت و نزدیک بودم و آگاهی دادن می شه این اخساس رو در بچه به وجود آورد که بگه و تو دلش نمونه اما انگار نمی شه. |
|
|
به نظر من یکی از مشکلات در جامعه ما این است که مسایل جنسی تابوهای بسیار بزرگی هستند. مطرحشدن مسایل جنسی در سطح عمومی در جامعه ما تقریبا غیر ممکن است. در درون بسیاری از خانوادهها هم آگاهانه و یا ناخودآگاه به کودکان آموزش داده میشود که رفتارهای جنسی، اخلاقی نیستند تا حدی که برخی جوانان حتی بعد از ازدواج، نسبت به روابط جنسی با همسرشان تا مدتها احساس گناه میکنند. در نتیجه، کسانی هم که به گونهای مورد آزار قرار میگیرند، به شدت ( و به درستی) از مطرح شدن مشکلشان وحشت دارند. خیلی ساده میتوانید ببینید که اگر مثلا زنی مورد تجاوز قرار بگیرد و این مسئله علنی بشود، حتی اگر در دادگاه متجاوز محکوم هم بشود، زندگی اجتماعی آن زن نابود خواهد شد. فامیل، دوستان، همسایهها و خلاصه هر کس او را بشناسد، آشکار یا در پنهان او را برای سالهای سال (حتی تا به آخر عمر) به گونهای متفاوت به او نگاه میکنند و یا حتی تحقیر میکنند. گویی پس از قربانی شدن او، حریم اخلاقی و انسانی او برای همیشه شکسته شده است. همه ما این دیدگاه را به خوبی میشناسیم که «حفظ آبروی دختر و خانواده» را بسیار مهمتر از مجازات متجاوز میداند. |
|
|
ای بابا...مدینه گفتی و کردی کبابم...!! من کلاس چهارم یا پنجم دبستان بودم و به خاطر قد بلند و هیکل درشتم آخر کلاس مینشستم...یه معلمی داشتیم به نام آقای امامی...تقریبا پنجاه سالش بود و هیکل خیلی درشتی داشت...همیشه میومد آخر کلاس بغل میز من می ایستاد و یکی شروع می کرد به خوندن از روی کتاب و بچه های کلاس هم مطالب رو از روی کتابهاشون دنبال می کردن...بعد به من می گفت بلند شو و کلاس رو کنترل کن...! منم که لب میز می نشستم تا بلند می شدم این معلم نازنینمون بازوی منو می گرفت و یک نیم متری می کشید سمت خودش و عملا من بین نیمکت و هیکل اون که پشت به دیوار ایستاده بود گیر می افتادم...و بعد فشار دادن هاش شروع می شد...! چند جلسه به این منوال سپری شد و من اصلا توی باغ این حرفها نبودم که آقای امامی برای چی با این شیوه خاص از من میخواد که کلاسش رو کنترل کنم و این فشار ها برای چیه...اون موقع هیچ ذهنیت سکسی ای نداشتم و فکر میکردم این کارش بیشتر برای اینه که من حواسم رو جمع کنم و با دقت کلاس رو کنترل کنم...خلاصه جات خالی بعد از چند جلسه که این موضوع کم کم باعث ناراحتی م شد جام رو عوض کردم ولی بازم با کمال پر رویی این آقای امامی از من میخواست که بیام ته کلاس بایستم و کلاس رو کنترل کنم...!و این شد که رفتم خونه و موضوع رو به پدرم گفتم و فردا پدرم اومد مدرسه و از اون به بعد دیگه آقای امامی از یک متری من هم رد نمی شد...! |
|
|
واقعا به همچین جانوری چه میشه گفت؟ |
|
|
واقعا به همچین جانوری چه میشه گفت؟ |
|
|
می دونی به نظر من این آدم ها رو جانی و ... نامیدن کمی زیاده رویه. متاسفانه ما توی جامعه و فرهنگی زندگی می کنیم که به علت محدودیت های شدید جنسی و اجتماعی ناهنجاری و بیماری و عقده های جنسی بسیار زیاده. این جور آدم ها خودشون هم قربانی هستند و این رفتار دلیل بر بدی و پستی اونها نیست. خیلیهاشون تصور بدی در باره رفتارشون ندارن و وقتی متوجه میشن دچار عذاب وجدان و پشیمانی می شن. البته خیلی وقتها هم اینطوری نیست ولی به هر حال مقصر اصلی فرهنگ کثیف و پوسیده و فاسد ایرانیه نه آدمهایی که به خاطرش دچار ناهنجاری شده اند. |
|
|
سلام هاله جون |
|
|
دردناکه! اما از این چیزا منم زیاد دیدم و شنیدم مشکل از دو جاست |
|
|
هاله جان ، من فکر میکنم اگه نمی تونیم بگیم ماله اینه که خودمونو هم مقصر میدونیم . |
|
|
من هم نمی گفتم. تجربه های ناراحت کننده ام رو خیلی وقت ها برای پدر و مادرم بازگو نمی کنم. راحت نیستم با این که با مامانم خیلی خیلی نزدیکم. :) |
|
|
هاله جان و حامین عزیز، من فکر میکنم به غیر از تربیت و سنت و هزاران زنجیر نامرئی دیگر که به دست و پا و زبان کودکان وصل است، مسئله قدرت و اعمال قدرت هم هست. میخواهم بگویم در آن لحضه کسی که قدرت دارد. پدر، برادر بزرگتر راننده همسایه آب و حوض کشی و یا لات محل و... همه بر آن کودک اعمال قدرت کرده اند و از آنجائیکه تو نمیتوانی با آن مقابله کنی چرا که میدانی در ضعف هستی ناچاری آنرا قورت دهی و در خود نهان کنی. یآدم میآید که در آنروزهایی که به بی حجابها در خیابان آزار و اذیت میرساندند به ناگهان خود را در مقابل چهار نفر که یا هم سنهای خود من بودند ویا حداکثر یک سال جوانتر بر روی دو موتور قرار گرفتم. آنها دشنام میدادند و میخندیدند و تفریح میکردند. من که هیج چاره ای نداشتم خود را به دیوار میفشاردم و مدام در خود فرو میرفتم و یواش یواش مچاله شده پشت به دیوار و سر در زانوان خود بر روی زمین نشستم. آنها هر کدام دشنامی دادند و به روی من تف کردند و رفتند. هاله جان من این قضیه را تا همین الان برای هیج کس تعریف نکرده بودم. نمیدانم چرا، شاید همان که گفتم چرا که من در آن لحظه خرد شدم، شکستم و انسان به راحتی نمیتواند از درهم شکستنش بگوید و تعریف کند، حتی پدر و مادر خود و یا دوستان نزدیکش. |
|
|
نمیدونم چرا نمیشه بیان کرد...تربیت سنتی و با تربیت جدید و مدرن! باز هم نمیشه...شرم؟ ترس از آبرو ریزی؟ ترس از تحقیر شدن؟ نمیدونم کدومش میتونه علت اصلی باشه... |
|
|
1- ماها بخاطر پسر بودنمون كمتر با چنين مسايل وحشتناكي روبرو شديم و يا حتي نشنيديم.منم با كشتن بخاطر همين مساله كاملا موافقم. چون ضربات روحي بعدش دست كمي از قتل نفس نداره. اونم براي كودكان كه معصوم تر و مظلومتر از اونا كسي نيست. |
|
|
:(( خدا رو شکر که من همچون تجربه هایی نداشتم ولی بسیار شنیدم و بسیار ناراحت میشم . راستی چاره چیه؟ |
|
|
هاله جان: |
|
|
کودک آزاری جنسی باعث می شه فکر کنم می تونم آدم بکشم هاله. اگه بدونم تنها راه جلوگیری ازشه. |
|
|
haleh jan salam rastesh manam az in tajarobe bad ziyad daram va ba kamale taasof bayad begam ke baradare bozorgam in balaha ro sare man miavord(dast derazi) va man ham ta chand vaghte pish be kasi nagoftam vali belakhare delam ro be darya zadam va be khanevadam goftam va dar zemn ba oon mojoode palid ham ghate rabete kardam baraye hamishe.hamsaram az aval az in majara etela dasht vali chon man hanooz amadegiye roohi baraye onvan kardane in masale ro nadashtam oon ham mano dar tasmim giri support kard.va hala dige oon kesafat tooye zendegim nist va khanevade ham midoonan ke man baraye chi ba oon dige ertebati nadaram.vali moshkeli ke daram ine ke hanooz fekr va tasaviri ke dar dorane nojavani baram be vojood avord ro nemitoonam faramoosh konam.to chi?aya in mozooat to ro azab nemideh?agar areh,che joori moshkelet ro hal kardi?montazere javabet hastam |
|
|
فکر کردم شاید که کامنتهام رو پیدا نکنی لینکهاش رو دوباره میذارم. |
|
|
هاله عزیز در قسمت اول این مطلب برات دو بار کامنت گذاشتم و نوشتم که من هم قبلا در اینمورد نوشتم و لینکهاش رو هم گذاشتم ولی متاسفانه نمیدونم چرا کامنتهام رد نشدند . اگر شد نگاهی بنداز. سبز باشی. |
|
|
Thanks for shring your experiences... These are more common than anyone thinks, because girls don't admit to these incidences, for reasons your have mentioned. I had a friend from Pakistan who told me every single girl in their family has been molested many times by many family members, and they can enver say anything, because.... |
|
|
هاله جونم غریزه . نه غریضه. ممنون که برامون گفتین. |
|