
و اما مسابقه!این یک پ.ن. میباشد! جناب آقای آگراندیسمان: خودم: جدا" درک نمیکنید که بعضیها ممکن است حقیقتا" حالشان از این بساط بد شده باشد و صحبت تعارف و شکستهنفسی و خلاصه به قول جنابتان 'مسخرهبازیهای ایرانی' نیست؟ متأسفانه فکر کنم چنان شخصا" برایتان self promotion حرف اول را میزند و جزو مختصات ذاتیتان شده که تصور اینکه دیگران ممکن است اساسا" اولویتهاشان طور دیگری باشند مشکل است. آقای عزیز، پیام خیلی شفاف است: ما (یا حداقل من) جزوی از مجموعهی عروسکهای خیمهشببازی سرکارعالی نیستیم و هر چند هم که با پشتکاری تحسینبرانگیز با انگشتانتان دنبال رشتههای بالای سرمان بگردید باز هم رشتهای یافت نخواهید کرد. بگذریم ... گرچه شده حکایت میخ آهنین و سنگ ولی پیشنهاد میکنم گشتی در وبلاگهای معرفیشده توسط خودتان بزنید تا احساس نویسندگانشان را در این باب بهتر دریابید. (حالا احساس مابقی وبلاگآبادیها فدای سرتان!) در آخر هم به عنوان مشق شب لطفا" پنجاه بار از روی هر یک از جملات زیربنویسید: اسم وبلاگ سرزمین آفتاب سرزمین آفتاب است و نه سرزمین خورشید پ.ن. این پ.ن. این آخرین پست در این باب میباشد. از فردا برنامههای ما روی همان امواج قبلی به روال عادی باز خواهند گشت. :) جناب آقای سردبیر: خود نارسیسیستام! پیشنهاد میکنم دفعه دیگر: ۱. از خود صاحبین وبلاگها قبل از کاندید کردن سوال بکنید ببینید اصولا" میل دارند در چنین سیرکای شرکت داشته باشند یا نه؟ اگر میخواهید در تمام pieهای ممکنه دستای داشته باشید مختارید اما لطفا" حقیر را از این برنامهها برای همیشه منها کنید. ممنون. پ.ن. و البته من احساس خودم رو همون موقع در پاسخ دوستای در پیامگیر همین وبلاگ نوشتم ولی شاید بهتر این بود که به قول دوست خوبام ملا حسنی پستای هم در اینباره میگذاشتم. پ.پ.ن. اگر نظرات انتقادی دارید با کمال میل به گوشایم، اگر بناست فحش بدهید کامنتها بلااستثناء پاک خواهند شد. پ.پ.پ.ن. منکه نگاه کردم ندیدم ولی دوستای نوشته که اسم نویسنده سرزمین آفتاب رو در سایت دویچهوله نوشتهاند میترا! این دیگه آخرشه! یعنی آقای سردبیر حتی نه اسم وبلاگ من رو میدونه و نه اسم خودم رو - ایناش مهم نیست البته به خودی خود اما وقتی بناست وبلاگای رو کاندید بکنی نباید خونده باشیاش یا حداقل اسماش رو صحیح ارسال کنی؟ جلالخالق. موندهام تو کار ملت. |
|
هاله جان چطوری عزیزه دل ؟ |
|
|
هاله جان! من نه رفیق حسینم نه دشمن تو و نه بالعکس. می بینم که حسین ناراحتت کرده و با این قسمت شکایتت که بدون خواسته خودت کاندید شدی کاملا" موافقم و احساست رو درک می کنم. اما یک قسمت حرفت، این که حسین فکر اولیه اش «خود تبليغی» هستش به این فکر انداختم که چطور ما دنیا رو از دیدگاه های مختلف می بینیم. تو توی استرالیا با همسر مهربونت و دختر نازنینت نشستی و داری از زندگیت لذت می بری. با ایرانی بودنت حال می کنی و در ضمن از شرایط زندگی استرالیات هم لذت می بری. تا اونجایی که من متوجه شدم آدم کم سروصدایی هستی و با اینکه به فعالیت های انساندوستانه علاقه داری، اما اهل قیل و قال نیستی. از طرف دیگه، نگاهت به خيلی از عادت ها و موقعیت های ایران و ایرانیان از همین شرايط زندگی خودت سرچشمه می گیره. يادم مياد چند هفته قبل از "فضولی" ايرانی ها که همیشه می خواند بدونند اهل کجایی و چه درسی خوندی و بقیه شاکی بودی. بعنوان يکی از اين فضول ها که اتفاقا" قسمت اعظم زندگیش رو خارج از ايران گذرونده، من اين کنجکاوی رو فضولی نمی بينم، بلکه راهی می بينم برای نزديک شدن به آدم ها و دنباله ای از همون مسئله آگاه بودن از زندگی و درد همسايه و شرط زندگی عیاری و همسايگی و هم محله ای که خيلی ها غصه گم شدنش رو می خورند. به راحتی هم آماده ام که همين اطلاعات رو در اختيار مردم بگذارم. نه از دونستن اطلاعات درباره مردم سواستفاده می کنم و درموردشون غيبت می کنم نه انتظار دارم که کسی اين کار رو درباره ام بکنه. مسئله حسین و «خود تبليغيش» هم همين مسئله زاويه ديده. تو اين حرف حسين رو به اين می گيری که حسين داره به همه می گه خودتون رو مثل من بکنيد توی بوق و دور دنيا بچرخيد. اما حسين دازه از زوايه ديد يک جامغه بزرگ اما نامرئی صحبت می کنه. جامعه ای که در مقايسه با جامعه هندی و چينی و بقيه مهاجرين به دنيای نو، از همه کمتر همبستگی داره و هر شخصيتيش برای خودشه و براش بقيه وجود ندارند. در نتيجه اسمش کمتر به ميون مياد. توی کتاب تاريخ مدرسه الان تمدن همه چيز، از جمله استراليايی، داريم، اما عملا" از بين النهرين می پريم به سند و هند و انگار که ايرانی وجود نداره و اين وسط خاليه. حالا حسين وقتی اين حرف رو می زنه از اين زاويه می زنه که اين چند نفری که می تونند اسمی رو مطرح کنند و بقول امريکايی ها، ايران رو روی نقشه بيارند، حالا وقت فروتنی نيست. وقتشه که کاری رو که انجام داديد، وبلاگی رو که به عنوان يک عضو جامعه وبلاگ فارسی پرورش داديد (مثل تو که چند ساله تلاش می کنی و نصف صفحه ات اختصاص داره به کارهای جمعی و خيرخواهانه)، تمام کنيد. اگر اسم وبلاگ تو به عنوان يک وبلاگ مطرح که به حکم اعدام کبری رحمانپور اعتراض می کنه و روزشمار آزادی گنجی می گذاره توی دويچه وله مطرح بشه، اگر حتی نخواهی برای خودت، اما برای همه اثر مثبت داره. پس در اينجا اين تو نيستی که خودت رو تبليغ می کنی، بلکه داری يک هدف رو تبليغ می کنی. |
|
|
اونوقت دمکراتیک یعنی اینکه به زور علیرغم میل کسای وارد چنین برنامهای بکنندش؟ عزیز من مگر همین الان نگفتم در پاسخ آقای معینی چه گفتم؟ مگر آن موقع در مسابقه گزارشگران بدون مرز آخر شده بودم؟ آخر این چه استدلالایست؟ مگر اون روزی که در ارتباط با این مسئله در نظرخواهی مطلب مورخ چهارشنبه سوم آبان نوشتم آخر شده بودم؟ زمانای که تازه این بساط آغاز شده بود؟ آخر کجای این حرف که 'برایام اول و آخر و وسط مفهومای ندارد چون با نفس این برنامه مخالفام' برای شما گنگ است؟ حالا شما بنابر انتخاب مرتب همان قضاوت نادرست خودتان را علیرغم توضیحات شفاف من تکرار کنید. گفتم که هر جور میلتان است و دیگر حرفای نیست. سخت نگیر دوست من، بلاخره به قول خودت آزادی بیان و دمکراسی و این چیزهاست دیگر. :) |
|
|
بهر حال این یه تناقضه و همینجوری نمیشه ازش گذشت. مسابقه ها خوبن مگر موقعی که ما توش آخر بشیم یا اینکه دشمنامون توش داور باشن. صد رحمت به اون هودر که لااقل شماها رو که بخونش تشنه این کاندید کرده. شماها حتی ظرفیت دموکراتیک این رو ندارین که این رو بپذیرین. |
|
|
دوست عزیز پارسال وقتی رضا معینی (مسئول بخش فارسی گزارشگران) با من تماس گرفت بعد از رد و بدل کردن چندین ایمیل که در اونها از ایشون خواستم اسم من رو به عنوان کاندید ارسال نکنند ایشون با اصرار (جدا" با اصرار و اصراری که بیتردید مبنی بر محبت و لطف ایشان به بنده بود) این کار رو کردند. به هر حال هی و حاضرند و میتوانید سوال کنید. اساسا" بیش از هر چیز شرمنده بودم و خجل که وبلاگای معمولی که مطالباش برای دل است در مسابقهای اونهم برای چه میدونم 'بهترین یا فعالترین وبلاگ حامی آزادی بیان' شرکت داده شود. مگر برای کارت آفرین و کارت افتخار هست که مینویسیم؟ وقتی هم اینطور شد هیچکجا ننوشتم به من رأی بدهید و چه. تنها اشارهام همین بود که آراءام رو به مجتبی واگذار میکنم. به هر روی دوست عزیز گفتم که اگر برداشت شما اینچنین است خوب هست و من ابدا" اصراری بر عوض کردناش ندارم. توضیحات لازم رو هم دادم دیگه هر چه بگم اضافهست. موفق باشید. پ.ن. ضمنا" این حرفتون بانمک بود که 'برای همینه مردم جدیتون نمیگیرند'. آخر چه اهمیتای داره که کسی آدم رو بخواد جدی بگیره یا نگیره یا چه؟ مگر با هم پسرخاله دخترخالهایم؟ خوب جدی نگیرند. :) |
|
|
چطور شد یک دفعه مخالف هر جور مسابقه شدی؟ تو که پارسال نوشته بودی «در صورت موافقت سازمان گزارشگران بدون مرز و مستقل از حرکت جمعی دیگر کاندیدها، بدینوسیله کلیه آرای خود را به مجتبی واگذار کرده و امیدوارم برنده شدن در این مسابقه و پیآمد توجهی که رسانهها به این امر خواهند داشت کمکی در راه آزادی مجتبی باشد.» قبول کن که تو هم مثل نیکآهنگ مشکلات شخصیات رو با هودر ( که واثعا نمی دونم از کجا میاد) داری به هم جا تعمیم میدی. برای همینه که مردم دیگه جدی تون نمیگیرن دیگه. |
|
|
قطعا" مسئله همین بوده که شما گفتید. :)) دوست عزیز اگر مشکلام این بود که همون اول در موردش مینوشتم و از ملت درخواست رأی میکردم - گرچه باز هم قطعا" آخر لیست قرار میگرفتم چون اساسا" نوشتههای خودم رو صد در صد معمولی میدونم و گاهی هم اراجیف. دلیلاش هم اینه که نویسنده نیستم و از زندگی یا خاطراتام یادداشتهائی میگذارم که ممکنه فقط چند نفر دوست رو جذب بکنه. سوای اینها که ادعائی ندارم و خودم همواره اولین نفری هستم که به این مسئله اذعان دارم پس اول بودن یا نبودن کوچکترین مفهومای برام نداره. همونطور که به کامنت دوست دیگری پاسخ دادم تمام وبنوشتهها به نظر من خوندنی هستند و وبلاگها باقابلیت بنابراین کلا" با نفس مسابقه برای انتخاب برتر و بهتر و زیباتر مخالفام. به هر روی اگر برداشتتون اینه خوب برداشتتون اینه دیگه. :) |
|
|
من هم اگه توی یه مسابقه آخر بودم تحویلش نمی گرفتم و گند میزدم به سرتاپاش.. |
|
|
سلام هاله گل گلی. |
|
|
راستش من اصلا نفهمیدم این حسین درخشان چه کاره ست که نخود هر آشه ...حالا گرفتیم که وبلاگی هم شد وبلاگ برتر ...بعدش چی ؟؟؟ یعنی احساس برتر بودن به نویسنده اش دست میده و فکر میکنه کاره ایی شده ؟؟؟ اصلا نمیفهمم ما ایرانیها چرا مدام باید باهم مسابقه بذاریم . بخدا آدم شاخ در میاره از اینجور اتفاقات !!! بگذریم . سبز باشی هاله عزیز . |
|
|
حالا شما خودش رو ناراحت نکن. چيزی نشده که :) |
|
|
حسن آقا جان این درگیریها آدم رو از کار و زندگی میاندازه و فرسوده میکنه. اگر بناست وقتای برای وبلاگآباد بگذاریم به گفته خودت بهتر نیست پای کارهای به درد بخورتر باشه تا نقل و سخن و بحثهای فرسایشی؟ مونا جان خوب نیکآهنگ شخصیت محترمایست بلاخره. :) روزمرهنگار جان، طرف به آدرس وبلاگ نگاه کرده دیده میتراست فکر کرده اسم من میتراست. خودم رو هیچ پخای نمیدونم ولی دیگه بعد از چهار سال وبلاگنویسی حدسام این بود ملت بدونن اسمام چیه! :)) اریای عزیز، اگر بیشتر توضیح بدی شاید بتونم اگر چنین مشکلای دارم روش کار کنم. خانم اسکارلت گل عزیزم، دقیقا" همینهاست که نوشتی. همین شاگرد اولی و دومیها. ای کاش حتی مقایسه کرده بودند حتی سطحی! من فکر نمیکنم کسی مطالب حتی کاندیداها رو خونده باشه درست و حسابی چه برسه به کل وبلاگها! مرسی گل من که اینهمه با صفا و مهربونی. منام آی لاو یو عشگ من :* |
|
|
درسته هانیه عزیز، ناراحتام - به دلایلای که در پاسخ این کامنتگزار نوشتم. |
|
|
واسه این که کاندید کردنت ناراهتی؟ !!!!!!!!!!!!!!! |
|
|
هاله عزیز این سیرک بازیها به نظر من تنها باعث میشود که بچهها را درگیر مسائلی از همین دست که مشاهده میکنی و در نتیجه از آن کارهایی که اوایل میکردند دور بمانند، این اولین نتیجه چنین کاری میشود. خود بزرگ بینی عدهای و منزوی کردن عدهای دیگر، نفاق و تک روی و خلاصه خودت بهتر میدانی مسائلی از این دست میشود دومین نتیجه چنین رفتار. |
|
|
هاله جان یک چیز بامزه دیگر اینکه جلوی اسم هیچکس نه خانم است و نه آقا ولی برای نیک آهنگ قید شده آقای نیک آهنگ کوثر. :-) |
|
|
خوب شد گفتی! من وقتی دیدم اسمت رو نوشته میترا گفتم حتما هاله اسم مستعارت هست و میترا اسم خودت!!!! و ناراحت شدم که چرا وقتی خودت اسمت رو مستعار انتخاب کردی اونا اسم واقعی ات رو لو دادن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من رو بگو! |
|
|
از تو نارسیست تر خودتی |
|
|
آره. اسمتونو نوشتن میترا. البته باید صفحه رو به زبان ِ پرشین ببینین. |
|
|
گروه اندیشه ایرانی به صورتی تلاشی خود جوش توسط جمعی از دانشجویان و اساتید ایرانی داخل و خارج از کشور در جهت تسهیل دستیابی دانشجویان و محققان ایرانی به منابع علمی آن لاین شکل گرفته است. لطفا علاوه بر پیوستن به گروه اندیشه ایرانی با اطلاع رسانی در مورد آن در وب سایت (وبگاه)، وبلاگ (وب نوشت) خود و یا از طریق ایمیل، شما نیز در مسیر تحقق اهداف این طرح گام بردارید |
|
|
حالا از گل بودن خودت که بگذریم به نظر من این کار ما ایرانیها خیلی غلطه که تو هرچیزی میخوایم شاگرد اول و دوم و . . . راه بندازیم . همین سیستم غلط تو مدرسه هامون هم وجود داره . چطور میشه اینهمه وبلاگ مختلف رو که نوشته های هرکدوم بنا به شرایط و نوع زندگی نویسنده اش زمین تا اسمون با هم فرق داره به مقایسه گذاشت؟ مثل همیشه موفق باشی خانوم ساکن سرزمین خورشید -:) -:) آی لاو یو و گود لاک ! -:) |
|
|
سینا جان چاقو و پنجهبکس که گفتی خندوند منو! :) |
|
|
پروین جان این میترا رو خبر نداشتم. :)) راستاش من حتی با اینکه آقای سردبیر این کار رو کرده هم مشکل چندانای نداشتم، مشکلام اصولا" با نفس این کار هست بیشتر. برتر چی، کشک چی آخه؟ اگر روزی بنا باشه برتر و بهتر رو انتخاب کنیم باید به تعداد وبلاگها کتگوری داشته باشیم. والله چه عرض کنم؟ |
|
|
ببینم اون چاقو و پنجه بکس دیروزی ات هنوزم دم دسته ؟! :-) |
|
|
حالا سرزمین آفتاب یا خورشید یا هر چیز دیگه!! ---- پاسخ --- دوست عزیز، ۱. بنده هیچگونه ادعائی ندارم. |
|
|
میخواستم بگم آخ جون اول... چقدر خوب شد نگفتم. آبروم پیش حسین درخشان میرفت:)) |
|
|
خبر نداشتیم که اسمت هم میتراست!! |
|
|
:) ایول هاااله:). |
|