بازی وب‌لاگی

سلمان حریری نویسنده اولین وب‌لاگ فارسی پیش‌نهاد یک بازی وب‌لاگی داده و خودش هم شروع‌اش کرده. بازی از این قرارست: پنج نکته در مورد شخص خودت که تا حال تو نوشته‌هات مطرح نکردی می‌نویسی و در انتها پنج وب‌‌لاگ‌نویس دیگه رو کاندید می‌کنی که عین همین کار رو بکنن. یعنی پنج نکته که کسی در موردشون نمی‌دونه رو می‌نویسن و بعد هم به نوبه خودشون پنج نفر دیگه رو کاندید می‌کنن برای این بازی الی آخر. آبنوس، یار غار قدیم و ندیم‌ ما هم لطف کرده و حقیر را جزو لیست‌اش گذاشته. این شما و این اسرار مگوی ما!

۱. تو ایام دانش‌جوئی یک مدتی راننده تاکسی تلفنی بودم و یک مدتی هم راننده شخصی یکی از نمایندگان بنام پارلمان انگلیس.

۲. در دانش‌گاه یکی از واحد‌هام رو بدون این‌که کلام‌ای ازش فهمیده باشم با نمره‌ی A قبول شدم - از صفحه‌ی اول کتاب و جزوه‌ها رو مثل طوطی حفظ کردم تا صفحه‌ آخر. تمام‌اش بابت علاقه‌‌ی وسواس‌گونه‌ام به استاد اون درس به مدت یک‌سال!

۳. وقتی تو شبانه‌روزی درس می‌خوندم گاهی تا چند روز از مدرسه غیبت می‌کردم بدون این‌که کس‌ای متوجه بشه - چه راهبه‌های مسئول شبانه‌روزی و چه معلم‌ها! فقط دوتا از دوستان نزدیک‌‌ از این اعمال شنیع باخبر بودن!

۴. یک‌بار وقتی سیزده چهارده ساله بودم یکی دو قاشق چای‌خوری عطر خالص نینا ریچی رو خوردم تا روی بوی سیگار که از دهن‌ام می‌آمد سرپوش بذارم - از ترس مادر و پدرم (که دو سال بعد جلوی هر دوشون سیگار کشیدم!)

۵. یک بار حدود هجده نوزده سالگی با دوست‌ صمیمی‌ام به یک سکس شاپ رفتیم ببینیم این‌ فیلم‌ هارد کور که می‌گن چی هست. حالا بماند که چه جوری ما دو تا خرس گنده تو یک کابین که برای یک نفر هم به زحمت جا داشت چپیدیم و انقدر خندیدیم که مسئول‌اش آمد با فحش بیرون‌مون کرد.

و حالا دوستان زیر رو برای این بازی کاندید می‌کنم:

پری دریائی
، پیک صبا، ساروی کیجا، بابا و دخترهاش و از خود با خویش






هاله جان
من هم برات آرزوی عیدی خوش و سالی خوشتر رو دارم. در مورد مسابقه یلدا هم اوامر شما اطاعت شد. ممنون که من رو هم به بازی کشوندی




چقدر نوشته هات خوب صمیمانه و ملموس بود تو همین چند نکته یه انسان کامل ئ مستقل رو می شد دید




سینا جان من‌که اگر با دگنک هم به جون‌ام بیفتند محاله بیش از این‌ها که گفتم بگم (تازه همین‌ها رو یک نگاه‌ای بکنی هر کدوم به اندازه چهارتا وزن داره! :))

می‌دونم ولی چی داری می‌گی.




سلام هاله‌ي گرامي!
جالبي قضيه اينجاست كه برخي از افراد بدليل در ليست قرار گرفتن تكراري دوستان بيشمار ناچار شوند جيك و پيك زندگيشان را به دفعات بصورت غير تكراري رو كنند.
وبرخي هم كه در حاشيه هستند همچنان در حاشيه ي امنيتي باقي بمانند.
فكرش را بكن!
اگر قرار باشد با هر تقاضايي هر كس پنج خصوصيت منحصربفرد مطرح كند آنوقت اين لطف ديگران مثل خوره وجود حضرت دوست را از راز تهي خواهد كرد.




خیلی مخلصیم هاله خانوم گل . امیدوارم که کریسمس بهتون خوش بگذره و دور هم خوش و سلامت باشین . میبوسمت . سبز باشی .




يه ويژگي ام همينه كه يه خورده زيادي لوسم. يعني اينكه اولا بازي تموم شده، دومن من ششمين نفر بودم! بهتر ديدم قاعده ۵ نفره بودن دعوتيا به هم نخوره. تفسير ديگه اش هم اينه كه خيلي حرفي براي گفتن ندارم.
:)




امر سرکار عالی اطاعت شد . راستی خلافهای تو همه خیلی سنگینن و بدآموزی دارن . راستشو بگو شباکجا میرفتی شیطون . میبینی تا به ملت رو میدی همه میشن دخترخاله پسرخاله . اونم از نوع فضولش. قربونت




يه لحظه خوندم: ...با دوست صميمی ام يه ... مشتی ... ببينم چجوريه!!:او




جیگرتو عزیزم . من فردا مینویسم. الان دارم میرم مهمونی . آخه من باز یه چیزی مینویسم شر بپامیشه ها .




امر شما اطاعت شد هاله خانوم گل . دوست داشتی بخون . مرسی از دعوت . سبز باشی .




سلام هاله جان عجب بازی شده ... اول باید فکر کنم که بتونم میون این همه خلافکاریهام درشتاش رو سوا کنم . مرسی هاله جان که من رو میون اینهمه انتخاب کردی...حالا باید بعدا بهم بگی چرا ؟؟؟ خلاصه میخوای مچ مارو بگیری !!! ای ناقلا !!! سبز باشی .




راننده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




:):):)




چه آتیش پاره ای بودی هاله هاهاها.. هنوزم اگه وقت داشته باشی هستی فکر کنم.




مرسی هاله جونم که یاد من بودی :* برم فکر کنم ببینم چیا رو بنویسم هرچند که کلی کم آوردم جلوی این اسرار مگوت :))




الان یه مورد خلاف یادم اومد ولی نمی نویسمش. :))




خوب شد که منو کاندید نکردی بس که بچه مثبت بودم و چیزی ندارم که بنویسم. شایدم یادم نمی آد. دو نقطه + دی




البته شایان ذکر است که بنده هم دوم شدم!
و همچنین سوم!




good girl:))
به قول پاییز خلاف کار هم که هستی!!
رانندهء نماینده هه بودنت خیلی جالب بود به نظر من. باید ثابت قدم میموندی توش (مثلا با یارو میریختی رو هم یا از این کلکها) و سری تو سرهای سیاستمدارهای بریتانیای کبیر در میاوردی! حیف شد خیلی.
بعد هم... شیطون... کجاها میرفتی وقتی جیم میشدی؟ خوب نترس بودی ها!
:*




من اول شدم!
می بینم که خلافات خیلی سنگینه هاله جون!!! ;)



پست الکترونيک وب سایت نام



   : کيبورد  : زبان


مشخصاتم را بخاطر بسپار بلهنخير