
گپ سال جدیدسلام :) همونطور که تو پست قبلی اشاره کردم دوست دارم برنامهی چتی برای سال نو راه بیندازیم. فکر میکنم بهتر اینه که از یاهو استفاده کنیم چون تقربیا" همگی آیدیاش رو دارند و به امورش آشنا هستند. پس وعدهی ما: شنبه هفتم ژانویه تهران - شش و نیم بعد از ظهر ساعت رو جوری انتخاب کردم که برای همه (منهای ساکنین نیمکرهی جنوبی) خوب باشه و بهترین گزینه بود. این برنامه مختص وبلاگنویسان است ولی اگر وبلاگ ندارید هم با داشتن یک معرف وبلاگنویس میتونید شرکت کنید. قوانین هم کمابیش مثل دفعهی قبل هستند. لطفا" توی نظرخواهی آیدی یاهو و آدرس وبلاگتون رو اعلام کنید تا اسمتون به لیست اضافه بشه. پ.ن. الان متوجه شدم یاهو دیگه اجازهی چترومهای خصوصی رو نمیده. برم ببینم چه کار میشه کرد.
پيام هاي ديگران (
)
بدون شرح
عشرت شايق: "اگر در استاديومها آقاياني باشند كه ما را ببينند، عشق كنند و رعشه پيدا كنند، به اعتقاد من گناه دارد و نبايد شرکت کرد" ... ادامه ما بدجوری پختن کرداهه۱. این روزها برای من فایلهای ویروسی چپ و راست میرسه. طبق معمول حواستون جمع باشه و حتما" از کار گذاشتن یک آنتی ویروس غافل نباشید. اگر به فکرش نبودید (که شک دارم) حتما" سرچ گوگل برای مقایسه آنتیویروسهای مجانی رو نگاهی بندازید. ۲. از زمان شروع تعطیلات که مصادف با گرمای جانفرسا بوده تصمیم گرفتیم جای شب و روزمون رو عوض کنیم و مثلا" آدمهای روزهدار روزها بخوابیم و شبها بیدار بمانیم. تجربهی جالبی بوده تا حالا. مثلا" ساعت سه صبح حموم کردن یا ساعت هفت صبح آبجوی تگری خوردن (یا ساعت پنج صبح شام خوردن!). دیشب که دخترک هم به جمع ما اضافه شد و از قضا کلی هم حال داد و سه نفری این بازی رو که مخصوص همین ایام خریدم تا صبح بازی کردیم. ۳. شماها برنامهی شب سال نوتون چیه (اینور آبیها). اینجا هر سال برنامهی آتیشبازی چشمگیر و زیبائی انجام میشه (البته مطمئن نیستم امسال به علت منع استفاده از آتش انجام بشه - باید چک کنم). اگر برپا باشه حتما" میریم. ۴. دوست دارم یه برنامه چت گروهی داشته باشیم ولی درست کردن اتاق خصوصی یاهو و اینکه یه نفر باید به نوبت همه رو به اتاق دعوت بکنه و ملتی که دائم کانکشنهاشون رو میاندازن و پشت در میمونن جلومو گرفته. پیشنهادی دارید بگید. هدف اینه دور هم جمع بشیم، هر کس از قبل اعلام کرده فقط میتونه حضور داشته باشه و مسئول هم نخواد ورود به اتاق - یعنی با یه پاسورد مسئله حل بشه. تا جائیکه یادمه از پارسالها یاهو چندان چنگی به دل نزد - شایدم اشتباه میکنم. خلاصه اگر به امورات چت وارد هستید و میدونید چی به چیه راهنمائی کنید. کینهچند روز پیش توی رادیو شنوندهای میگفت برای کریسمس بناست همسر سابق خودش و شوهر و بچههاش و همسر سابق زناش و زن و بچههاش همگی برای شام کریسمس بیان خونهی اینا. گوینده ازش پرسید یعنی شماها به خون هم تشنه نیستین؟ گفت نه اتفاقا" هر وقت دور هم هستیم خیلی هم صفا میکنیم. واقعا" چه قدر خوشام اومد از این تفکر و برخورد، البته این مورد حتما" خیلی غیر عادیه ولی پیش خودم فکر کردم ایکاش میشد همه همین مدلی فکر بکنن و سر قضیه طلاق (و اختلافات به طور کلی) تا آخر عمر پدر کشتهی همدیگه نباشن. چرا آدما نمیتونن با صلح و صفا از کنار همدیگه بگذرن؟ این کینه چیه که اینهمه خان و مان آدمی رو به باد میده؟ چرا وقتی با همدیگه درمیافتیم دیگه امکان و راه ترمیم برای خودمون نمیذاریم و همهی پلها رو میسوزونیم؟ خودم سعی میکنم کینهای نباشم ولی گاهی بعضی اوقات برام سخته با ملایمت از کنار مسائل گذشتن. شما چی؟ شما کینهای هستین؟ جمهوري سقوط[مهستی شاهرخی] هفتاد و هشت نفر بوديم به آنها گفتيم مي رويم به سفر به آنها گفتيم: فوقش تا هفتاد و هشت ساعت ديگر به فرودگاه که رسيديم دو برابر شديم صد و پنجاه و شش نفر بوديم و از صبح تا ظهر چشم به راه سوار هواپيما که شديم گفتيم: يا حق [منبع] یک توضیح، یک معذرتخواهیابطحی نوشته وبلاگ خاتمی آنلاین اصولا" به درخواست شخص خاتمی درست نشده و جمعی از اهالی چهلچراغ ظاهرا" به عنوان سورپریز (بخوانید دوستی خالهخرسه) این بساط را راه انداختهاند. به هر روی همانچنان که در پست روز جمعه نوشتم اگر در قضاوتام اشتباه کرده باشم از آقای خاتمی معذرتخواهی میکنم - که همین سطورست که میخوانید. متأسفانه دانستن اینها برای من و خیلیهای دیگر امکانپذیر نبود. اهالی چهلچراغ میتوانستند خیلی شفاف همهی اینها را که امروز ابطحی نوشته بگویند و با ندانمکاری خود ملت را به قضاوت بیراه نکشانند. و در پایان اینکه این توضیح و معذرتخواهی از آقای خاتمی ربطی به احساس کلی من در مورد ایشان و تمامی انتقاداتی که به عملکرد سیاسی ایشان دارم ندارد و تمامی آن حرفها همچنان به قوت خود باقی هستند. والسلام. پ.ن. در مورد این مطلب دیگر شخصا" نه حرفی خواهم زد و نه بحثی در کار خواهد بود. فکر کنم به اندازهی کافی در مورد یک مسئلهی کوچک حرف زده باشم و همیناش هم احتمالا" زیادی بوده. این رو گفتم که اگر نظری گذاشتید و پاسخ نگرفتید ناراحت نشوید. کریسمسامروز ساعت سه و نیم صبح طبق آرای جمعی مصمم شدیم کادوهای کریسمسمون رو باز کنیم! اصولا" طی این سالها هدیه دادن و گرفتن رو تنها مختص به روزهای خاص ندونستیم و به همین دلیل هم ممکنه هدیهای که روزهای خاص به هم دیگه میدیم خیلی سادهتر از اوقات دیگه باشه. به هر حال من یه بطر ویسکی خیلی قدیمی برای روری گرفتم، اونام برای من عطر و یک سری محصولات پوستی که خودم خواسته بودم - برای دخترک هم مقادیر اساسی کوپنهای خرید از فروشگاه و iTunes و غیره گرفته بودیم که حسابی خوش خوشاناش شد، از وقتی اینجا اومدیم هم درخت کریسمس نذاشتیم و اصولا" حال و هوای کریسمس به طور محسوسی برامون عوض شده - تنها دلیلاش هم داغی هواست. البته خود استرالیائیها حسابی جشن میگیرن ولی برای ما که جاهای سرد زندگی کردیم کریسمس تو این هوا اصلا" نمیچسبه. نهار هم طبق معمول سنواتی فسنجون داریم (به جای غاز) و جای همگی خالی بناست روز رو کنار دریا بگذرونیم. باز هم به همهی کسانی که این عید رو جشن میگیرند از صمیم قلب تبریک میگم. در اعتراض به بازداشت ۸ تن از اعضای سندیکای اتوبوس رانی و در حمایت از اعتصاب سراسری روز یکشنبه ی کارگران و رانندگان اتوبوس در تهران و حومه روز یک شنبه تمام وبلاگ هایمان را به نام سندیکای اتوبوس رانی آپ کنیم و یا لوگوی سندیکا را در وبلاگ خود قرار دهیم و به این وبلاگ لینک کنیم. رانندگان و کلیه کارکنان شرکت واحد در اعتراض به بازداشت رهبران و اعضای سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی روز یکشنبه ۴ دی ماه از ساعت ۶ صبح دست از کار می کشند. ایول عبای شکلاتیبرای وبلاگ جدیدالتأسیس آقای خاتمی کامنت گذاشتم (کاملا" محترمانه ها!) که حالا که توضیح درست و حسابی به ملت بابت کوتاهیهایتان ندادید اقلا" یک عذرخواهی بیقید و شرط تقدیمشان کنید. کامنت را اصلا" منتشر نکردند. البته انتظارش رو داشتم ولی با این وجود: عجب آستانهی تحملی و انتقاد پذیریای! بابا آقای رئیس جمهور محبوب سابق (یا بهتره بگم رئیسجمهور سابقا" محبوب) ... کامنت یعنی نظریه - چه مثبت و چه منفی، چه انتقادآمیز و چه پاچهخوار (خار؟) وار! اگر بناست عقاید منتقدانه را اجازه انتشار ندهید اقلا" اون زیر به جای "comments" بنویسید "به به و چه چه"! :) پ.ن. دوستان خوبام نوشتند که اینجا و آنجا شنفته و خواندهاند که این وبلاگ را خاتمی راه نینداخته. به هر روی اگر اینطور باشد که بنده یک عذرخواهی به ایشان بدهکار خواهم شد وگرنه خوب البته همهی انتقادات بالا به جای خود خواهند ماند. پ.پ.ن. مطالب وبلاگهای بعضی از دوستداران خاتمی و کامنتهای همین وبلاگ ظاهرا" متعلق به خاتمی رو که میخونم کمی تا قسمتی حالام بد میشه. اینهمه تقدیس و قهرمانسازی طرفداران خاتمی من رو به یاد تقدیس امام ملعون توسط هواداراناش میاندازه. تعصب همیشه من رو از اصل مطلب بیشتر و عمیقتر گریزون کرده - حتی اگر در ابتدا ذرهای سمپاتی داشته باشم. باز هم خبری متأثرکننده از بطن حکومت ظلم. ذبیحالله محرمی، پس از ده سال تحمل زندان به خاطر عقیدهاش به دیانت بهائی، درگذشت. آقای محرمی در سال ۱۹۹۵ حبس و متعاقبا" محکوم به اعدام شد، حکمی که بعدا" به حبس ابد تغییر یافت. سازمان عفو بینالملل از حکومت ایران خواهان رسیدگی به علل مرگ این مرد شده است. متن اعلامیه سازمان عفو بینالملل را بخوانید (به انگلیسی). اگر فرصت دارید و میتوانید به فارسی ترجمهاش کنید ممنون میشم. یک بار دیگر فارسی آدمها عید مبارک گفتند۱. از دوستان مهربانی که شب یلدا رو تبریک گفتهاند تشکر میکنم و متقابلا" امیدوارم به همگی خیلی خوش گذشته باشه - بخصوص کتی عزیزم با این پیام قشنگاش. ۲. در پاسخ دوستانی که پرسیده بودند ... نه، روری تا حال ایران رو ندیده. تازه خودم هم به زور دیدم بالام جان. البته همانطور که حدس میزنید خیلی دوست داره سفری به ایران داشته باشه (و اگه به اختیار اون باشه که میگه بریم اونجا زندگی کنیم و از نو بسازیماش) - فعلا" صبر کردهایم تا ببینیم چه میشه. راستاش به این اوضاع اعتماد ندارم و حاضر نیستم کاری بکنم که بیخود و بیجهت مشکلی برامون ایجاد بشه. ۳. ممکنه نرسم دو سه روزی به روز کنم چون در آستانهی سال نو سرم خیلی شلوغه و کلی کار هست که باید تا قبل از تعطیلات راس و ریس بشه. به همین دلیل الان به دوستانی که کریسمس رو عزیز دارند تبریک میگم. امیدوارم که که به همگی در کنار فامیل و خانواده هم کریسمس و هم سال نو خوش بگذره. ۴. آقای منوچهر خان، ما خیلی مخلصیم. پاشم بیام کفشهاتو واکس بزنم و ماشینتو لنگ بکشم؟ جدی میگم ها! ما چاکر شمائیم آقای مهربان. ۵. همچنین یک فروند امیر مهربانیان داشتهایم که مدتهاست کم پیدا گردیده. لطفا" هر چه سریعتر با علت غیبت خود را به دفتر معرفی نمایند. پ.ن. ندارد. احضار کیانوش سنجری به دادسرای انقلاب
کیانوش سنجری فعال سیاسی در تهران به دادسرای انقلاب احضار شد. نون خامهایروری: هوس اکلر کردم. مکالمه سولوسر راه رفتن بیرون از خانه: روری: میدونی این سویچ ماشین کجاست؟ ۲ در ۲ اگهی میپذیردفکر میکنم دیگه تا حال به سایت ۲ در ۲ سر زده باشید. اگر نه شاید الان وقت خوبی باشد. کارشان این است: لینک و خلاصهای از مطالب وبلاگهای به روز شده را نمایش داده و شما با خواندن آن تصمیم میگیرید که آیا دلتان میخواهد با یک کلیک اصل مطلب را بخوانید یا نه. به نظر من کار وبلاگگردی را صد چندان سادهتر کرده است، برای اطلاعات بیشتر در مورد سایت ۲ در ۲ میتونید به توضیحات خودشان رجوع کنید. و اما غرض از این چند کلام ... ببینید، این یک سرویس مجانی خیلی عالیست. براستی به درد بخور. منتها تمام گرفتاری مالی و جانیاش با یکنفر است. مهدی عزیز درخواست همراهی کرده - به شکل آگهی. جزئیاتاش رو در وبلاگ خود مهدی (سادهتر از آب) بخوانید. اگر کالا یا سرویسی برای فروش دارید میتونید با آگهی دادن به سایت ۲ در ۲ سرویس و کالای خود را به عموم معرفی کنید. قیمت آگهی هم بسیار معقول است و با یک تیر دو نشان میزنید. همین دیگر. پورسانت بنده هم فراموش نشه مهدی جان. :) پ.ن. الان متوجه شدم که ۲ در ۲ تنها برای وبلاگهای شخصی آگهی میپذیرد (چرایاش رو از مهدی بپرسید - من باشم همه جور آگهی میگذارم). دختر داریم شاه ندارهبه سلامتی و میمنت به اطلاع میرساند که روز ۲۵ آذر برابر با شانزده دسامبر نتایج امتحانات دخترک اعلام و نامبرده با نمرات عالی به اخذ دیپلم نائل گردید. خداوند متعال همهی دخترکان و پسرکان دنیا را به مادران و پدرانشان ببخشد. پ.ن. بناست به عنوان شیرینی ایشان بنده را به یک سلمانی اعیانی برده و مخارج اصلاح جفتمان را اینجانب بپردازم. یک رقمهائی شبیه محبتهای آدمهای برره به کیانوش فلکزده است، نه؟ :)) حیوان دوپا و حیوان چهارپایکی از کارهای مورد علاقهام اینه که با دست خودم به رستم غذا بدم. البته اونهم آدابی داره (دست کردن دستکش یکبار مصرف مثلا"). گاهی روزها که از کار برمیگردم یک نصف مرغ بریون یا دو سه تا سوسیس گردنکلفت براش میگیرم. از دم در هم که بوی غذا به مشاماش میخوره دیگه مثل یک موجود جنزده با چشمهای لوچ (بدون اینکه نگاه از خوراکی تو دستام برداره) تا به آشپزخونه برسیم مثل فنر بالا و پائین میپره، همهی اینها اما یکطرف، لحظهای که غذا رو توی دستام و مابین انگشتهام میگیرم بهترین، مؤدبترین و جمع و جورترین حالت نشستن رو میگیره و اگر بدونید با چه مراقبتی غذا رو با دندون از دستم برمیداره. اونطور که مبادا در این میون تصادفی انگشتی رو گاز بگیره. اگر بدونید ... از زیباترین لحظاتام همینهاست، فکر میکنم یک موجود که طبق غریزه متعلق به وحش هست چهطور اینهمه عشق و وفاداری در وجودش نهفته. چهطور اینهمه مراقبت میکنه تا مبادا کوچکترین آزاری به دستی که غذا در دهاناش میگذاره برسونه. ای کاش آدمها همین اندازه قدرشناس و وفادار میبودند. گاهی میمونم که کدامیک از ما حیوانیم و کدامیک انسان. خدا به داد برسد!۱. شما راستی راستی میتوانید بپذیرید که احمدینژاد این حرفها را از تنبان خودش در آورده باشد؟ یعنی میشود اینها تماما" حساب شده نباشد؟ آخر کسی در آن مملکت جرأت دارد اینطور برای دنیا شاخ و شانه بکشد و اراجیف به هم ببافد مگر شخص رهبر دیکته کرده باشد؟ به نظرم با وجود اینها و اصرار بیپایان در برنامهی غنیسازی اورانیم بساطی باز برای ملت فلکزدهی ایران در تدارک است. فکر کنم باید در انتظار پذیرائی از آمریکا یا اسرائیل (یا هردو) در آتیهای نزدیک باشیم. ۲. (نیویورک، ۱۵ دسامبر ۲۰۰۵) سازمان دیدهبان حقوق بشر در گزارشی که امروز منتشر کرد گفت که وزیرکشور جدید ایران در طی دو دهه گذشته در نقض بسیار جدی حقوق بشر، از جمله احتمال جنایت علیه بشریت در رابطه با قتل عام هزاران زندانی سیاسی، نقش مهمی داشته است. دیده بان حقوق بشر همچنین گفت که وزیر جدید اطلاعات باید در رابطه با نقش احتمالی وی در قتل یک دگر اندیش مورد پیگرد قانونی قرارگیرد. ناآرامیهادوستان خوبی که در مورد شورشهای اخیر سیدنی و اثر آن بر احوالات اهالی سرزمین آفتاب پرسیدهاند: ما همگی در سایهی ایزد توانا خوب هستیم و تا این لحظه انگشت به چشم و چارمان نزدهاند. یک عده لات و لوت نژادپرست از دو طرف (سفید و بنفش راه راه) افتادهاند به جان همدیگر و ملت بیگناه. البته طرفهای ما خبری نبوده تا حال و تعداد پلیس گشت رو هم زیاد کردهاند. دیشب که رفته بودیم بیرون به روری گفتم اگر بنا بر کتک خوردن باشه احتمالا" خانوادگی ما از هر دو نوعاش، هر یک دو بار، نوش جان خواهیم کرد. به هر روی برخوردها کمتر شده و بیشتر هم منحصر به سواحل جنوبی سیدنی بوده تا حال - خوشبختانه در محیطهائی هم که رفت و آمد داریم (کاری و غیره) ملت انقدر شعور و فرهنگ دارند که رفتارهای ابلهانهی نژادپرستانه ازشان سر نزند. ممنون از دوستانی که در این مورد پرسیدند. آلودگی هوای تهران همچنان در وضعيت 'هشدار' استگزارشی از بیبیسی: "به گفته مسئولان ايرانی، هوای تهران به نحو 'بی سابقه'ای برای نهمين روز پياپی پايدار مانده و در حالی که يک روز از محدوديت رفت و آمد خودروها در اين شهر می گذرد، ميزان آلودگی همچنان در وضعيت 'هشدار' است. طی هفته گذشته، آلودگی هوا در پايتخت ايران به آستانه شرايط 'اضطرار' يا وضعيت فوق العاده رسيده بود. کيفيت هوا در شهرهای ايران، بر اساس ميزان آلودگی با پنج رده اصلی شامل شرايط "پاک"، "سالم"، "ناسالم" يا وضعيت "هشدار"، "بسيار ناسالم" يا شرايط "اضطرار" و "خطرناک" يا وضعيت "بحران" ارزيابی می شود." [ادامه] ?Dude, where's my spacecraftمن: جونام، جلسهات چه جور پیش رفت؟ پ.ن. روری به ایرانیها میگه فارسی (پرشین نه ها! همون فارسی) بهداشتچند روز پیش برای یک سری آزمایشات رفته بودیم بیمارستان و چون زود رسیده بودیم گفتیم بریم توی کافیشاپ نزدیک بیمارستان صبحونه بخوریم. کیک لقمهای گرفتیم و قهوه و croissant و خلاصه هر چیز چرب و چیلی که فکر کنی. سلفسرویس بود و هر چی نگاه کردیم دستمال پیدا نکردیم. از بس هم که بیادب بودن تصمیم گرفتیم بیش از حد لازم با کارمندهای کافیشاپ حرف نزنیم. خلاصه شروع کردیم به لمبوندن و گپ زدن: من: دستهام ببین چه خبره، از نوک انگشتام داره روغن میچکه! در همین حال قشنگ با آرامش محض یقهی پیرهنشو زد بالا و انگشتاشو با پشت یقه پاک کرد و بعدم قشنگ یقه رو خوابوند! پ.ن. میدونم. خودمام هنوز باورم نمیشه! :)) مهرداد لهراسبیاز وبلاگ کيانوش سنجري: "در یک تماس تلفنی از زندان رجایی شهر کرج مهرداد لهراسبی خبر داده است که از بیماری های داخلی در رنج است، درد پاهایش امانش را بریده اما بهداری زندان به وضعیت وخيم جسمی اش رسیدگی نکرده و فقط به تجویز قرص های روانگردان اقدام مي کند. مسئولان زندان به وي گفته اند که برای بستری شدن و معالجه در بیمارستان مي بايست علاوه بر سپردن 200 ميليون تومان وثیقه به دادگاه، پيشاپيش تمامی هزینه های معالجه اش را نيز به بیمارستان مربوطه بپردازد تا مجوز مرخصي استعلاجي اش صادر شود. مهرداد لهراسبی (که به همراه عباس دلدار دو بازمانده ی پرونده ی حوادث خونین کوي دانشگاه تهران در تيرماه سال 1378 در زندان مي باشند) گفته است که توان توديع وثیقه تعیین شده از سوی قاضی ناظر بر زندان را ندارد. با وجود انتقال گروهی از زندانيان سياسي از زندان رجايي شهر کرج به زندان اوين در هفته ی گذشته، اما مهرداد لهراسبي به همراه امير ساران، بهروز جاويد تهراني و چندين زنداني سياسي ديگر همچنان در کنار زندانيان جرايم غير سیاسی همچون قتل و جنايت و دزدي و شرارت در فضاي آلوده به مواد مخدر و سوء قصد ِ جانی نگهداري مي شود." سرقت جعبه سیاه هواپیما؟از سایت اخبار ایران: "در هر حال بقيه ماجرا را همگی می دانيم! اما آنچه را نمی دانيم بسيج نيروهای بسيج است به فرماندهی سردار سيد محمد حاج آقامير فرمانده مقاومت بسيج تهران بزرگ برای دزديدن جعبه سياه هواپيما. نيروهای بسيج به محض خبر سقوط هواپيما وارد عمل می شوند تا مانع به موقع رسيدن آتش نشانی ها شوند و بتوانند پيش از هر چيز جعبه سياه هواپيما را پيدا کنند و بربايند. و چنين می کنند. از وقتی که جعبه را پيدا کرده اند با آسودگی اعلام کردند که اصلا هواپيما جعبه سياه نداشته است ..." [ادامه] مهرهیچکس اجباری به مهربانی ندارد. هیچوقت. این را هر روز عمرم درک کرده و بابت هر دانه، هر جوانهی مهرآمیز، سپاسگزار بودهام. ابوالشعور"رئیس جمهور در گفتگو با العالم : اروپایی ها قطعه ای از خاکشان را در اختیار صهیونیست ها قرار دهند تا هر دولتی می خواهند تشکیل دهند ..." [بقیه] آخر یکی به من بگه این مجسمه بلاهت از کجا مدرک دانشگاهیاش رو دریافت کرده تا شخصا" در اونجا رو گل بگیرم. این حرفها از دهن رئیس مملکت ما بیرون آمده. درست هر بار فکر میکنیم گندی به گندی دفعهی قبل ممکن نیست باز گند جدیدی برایات فراهم میکند. کی بناست این ابله رو خفه بکنند؟ لطفا" بیائیداز وبلاگ زننوشت: "برای دوستانی که کامنت گذاشتهاند و پرسيدند، دقيق و صريح ماجرا همين است که آقای سيدآبادی عزيز نوشته. تجمع مدنی-صنفی در محل انجمن صنفی روزنامهنگاران که ضمن بزرگداشت قربانیان دستکم چند خواستهی مشخص میتواند داشته باشد: 1- رعایت استانداردهای ایمنی برای ماموریتهای خبری شنبه، ۱۹ آذر، ۱۲ ظهر، انجمن صنفی روزنامهنگاران واقع در بلوار کشاورز، (از شرق به غرب، بعد از فلسطين) خيابان شهيد کبکانيان، کوچه هفتم، پلاک ۸۷. در اطلاعرسانی کمکمان کنيد." س مثل سلامتییادتونه این مطلبی که یکی دو سال قبل در مورد سرطان رحم نوشته بودم؟ شیش هفت ماه پیش که رفتم آزمایش دوباره نتیجهاش آنرمال بود. دکتر گفت شیش ماه دیگه باز آزمایش میکنیم، اگر تعداد سلولهای غیرطبیعی بیشتر شده بودند مجبوریم مداوا بکنیم (مداوا شامل سوزوندن سلولهای غیرعادی با لیزر). الان دکترم تلفن زد. جواب آزمایش خوب بوده. نرمال نرمال. خیلی خوشحالام. خیلی خیلی. این چند ماه کلی نگرانی کشیدم. دلام خواست این خبر خوب رو با شمائی که تو غم و گرفتاری و شادی و خوشیام سهیم هستید قسمت کنم. بخصوص پژمان نازنین و پروین خوبام که پیگیری کرده بودند مرتب. پ.پ.ن. آخیش. :) نوذریتنها خاطرهی من از منوچهر نوذری، که دیگر میان ما نیست، به رادیو دریای شمال برمیگردد. صدای گرماش در کنار مولود زهتاب هنوز در گوشام است. یاد او هم پایدار که دیروز درگذشت. یادشان پایدار
خدا را شکر که همهی دنیا در حادثه سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران مقصرند به جز مسئولین حکومت. خدا را شکر که از این حوادت در همه جای دنیا روزانه اتفاق میافتد و ما نباید بیخودی هیاهو راه انداخته و آب به کاسه دشمنان ایران و اسلام بریزیم. خدا را شکر که همهی این انسانها رسما" شهید اعلام شدهاند. این تحمل درد را بسیار ساده میکند. من گم نشدهام!دخترک اومد خونه با قصهی جالبی. در پارکی در شمال سیدنی چیزی روی نیمکتی توجهاش رو جلب میکنه، نزدیک که میشه میبینه کتابیه داخل پوشش پلاستیکی شفاف. روش هم نوشته: لطفا" مرا ببرید، بخوانید، ثبت و باز رها کنید. من گم نشدهام! داخل کتاب دستخط صاحباش توضیحات بیشتری داره. سایتی درست کردهاند که کتابی رو در اون ثبت میکنی (با استفاده از شمارهی ISBN خود کتاب - همان شابک فارسی) و توضیحاتی هم میگذاری و بعد برچسبی بر کتاب حاوی شمارهی مخصوص و آدرس همین سایت. اونوقت کتاب رو تو پلاستیک میپیچی و در محلی عمومی میگذاری. اولین نفری که کتاب رو پیدا بکنه به اون سایت خبر میده (با ذکر شمارهی خاص) و توضیح اینکه کتاب رو در کجا پیدا کرده و کدام مملکت! میخوندش، تو محلی عمومی رهاش میکنه و با ذکر شمارهی مخصوص به اون سایت خبر میده. اینجوری صاحب کتاب و دیگران میتونن سیر کتابها رو دنبال بکنن. کتابی که گفتم از نوع کتابهائی نیست که معمولا" میخونم ولی به خاطر حفظ روح این کار زیبا قصد دارم بخونماش و دفعهی دیگه که مسافرت کاری میرم (ماه آینده) میبرمش مملکت دیگهای و به قول خودشون در 'وحش' رهاش میکنم. خیلی ایدهی زیبائی هست به راستی. خودم هم قصد دارم بعد از این هر کتابی که میخونم باهاش همین کار رو بکنم. شما میدونستید یک همچین چیزی وجود داره؟ به نظر من خیلی کار جذابیه. فکر میکنید تو ایران بشه این کار رو کرد؟ پ.ن. الان دیدم یک مورد از ایران توی همین سایت ثبت شده. حمایت میکنیم چون انسان هستیمدوستان، اگر در مورد مجتبی مطلبی نوشته و از نامهی سرگشادهی محمدرضا و نجمه حمایت کردهاید لطفا" اطلاع دهید تا اسامی وبلاگهایتان در لیست حامیان اضافه شود. خواهش میکنم از کمک دریغ نکنید. خیلیها میگویند ما دیگر عادت کردهایم به این بازداشتها و حبسشدنها. نه! عادت نکنیم. دفعهی دیگر ممکن است قرعه به نام همسایه و دفعهی بعد به نام خود ما اصابت کند. عادت نکنیم.
اسامی سایتهائی که این مطلب را انعکاس دادهاند: روز آنلاین اسامی وبلاگهائی که تا حال در این مورد نوشته یا لینک دادهاند (بی هیچ ترتیب خاصی): ف. م. سخن
حمایت بی حمایت - ما ایرانی هستیم!دوستان اگر در سایتهای خبری ایرانی آشنا دارید لطفا" ازشون درخواست کنید نامهی سرگشادهی محمدرضا و نجمه رو انعکاس بدن، متأسفانه طبق تجربهی شخصی دریافتهام که سایتهای خبری هموطن اگر پارتی نداشته باشی نامهات رو حتی نمیخونن، متأسفانه. با رویش جوانه چه میکنند؟
"بيرون بايد هوا تاريک شده باشد. اين تو نور ِ وهم انگيزی می پاشد روی تنم. سايه ی مچاله شده ام افتاده روی ديواره ی چرکی که "گ" به آن کمر زده. نگهبان از مقابل در سلول می گذرد، صدای پايش در پيچ کاريدور محو می شود. آونگ خاطرههای ما آزادی حق مجتبی است!خواهش میکنم اگر میتونید تو وبلاگهاتون به نامهای که تو این ستون سمت چپ گذاشتم حمایت کنید. حداقلاش این هست که خبر رو انعکاس بدیم به دلایل انسانی. من خیلی دلام برای مجتبی میسوزه چون واقعا" تنهاست. جوان دانشجو درست نوشته و من باهاش موافقام. وبلاگنویسهای دیگه که زندانی و بعد آزاد شدند همگی معروفیت داشتند و این به آزادیشون کمک کرد ولی مجتبی راستی راستی تنهاست. خواهش میکنم اگر میتونید از این حرکت حمایت کنید، آخه چرا باید دو سال به جرم نکرده این جوون تو زندان (عملا" انفرادی) باشه؟ من با مادر و پدرش چند باری تماس تلفنی داشتم و براستی از غمشون دل سنگ آب میشه. خواهش میکنم اگر میتونید کمک کنید. نمیخوام دونه دونه ایمیل بزنم و تو نظرخواهیها کامنت بنویسم و افراد رو تو محضور بذارم اما الان اینجا از همهی قلبهای انساندوست تمنای کمک میکنم. اگر میتونید نجمه و محمدرضا رو تنها نگذارید -- اینها دارند از زندگی و جون خودشون مایه میگذارند با این کارها، حداقل کاری که ما میتونیم بکنیم اینه که بگیم شنفتیم و حمایت میکنیم. |