Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2011

سوداهای من!

یکی از ﺁرزوهای نسبتا» پررنگِ من خرید یک ماشین اسپورت هست. انگلیس که بودیم ماشین‌ام ﺁدم حسابی بود ولی وقتی اومدیم این‌جا یک استیشن خریدیم (به خاطر داشتن سگ گنده!) و چون نزدیک به داون‌تاون سیدنی زندگی می‌کنیم دیگه به ندرت ماشین سوار می‌شیم. به هر حال هنوز ﺁرزوی داشتن یه ماشین شیک رو دارم و اگرچه قدرت خریدش هست ولی به واقع داشتن‌اش رو نمی‌تونم توجیه کنم. یعنی که چی؟ بذاریم‌اش تو گاراژ که سالی چند بار فقط ازش استفاده کنیم؟

دیشب خواب دیدم یه ماشین ﺁخرین سیستم دارم و نزدیک بود از خوشی سکته کنم. چنان برقی می‌زد که نگو. بعد نشستم تو ماشین و ﺁقا و خانمی که شما باشید هر اون‌چه گاز دادم به این بچه مگه راه می‌رفت؟ هی پامو فشار می‌دادم روی پدال و انگار دنده‌ خلاص بود! انقدر زور زدم که وقتی از خواب پریدم هم فک‌ام درد می‌کرد و هم مچ‌های پام!

خداوند ﺁرزوهای همه رو برﺁورده کنه!

Read Full Post »

دخترهای کم‌استعداد!

١. بعد از حدود ده سال دوری مادر داره میﺁد پیش‌مون. با وجود هیجان زیاد و همه حس‌های خوب که دخترها از شوق دیدار دوباره مادرشون دارن اما شده‌ام یک پارچه استرس! خودم و ارتش رهایی‌بخش سرزمین ﺁفتاب رو بسیج کردم دیشب برای سابیدن و رفت و روب! چرا تو این سن و سال هنوز برام انقدر اهمیت داره که مادر یک موقع فکر نکنه شلخته هستم؟ کاش من‌ هم یک پسر بودم!

٢.  من ﺁشپزی رو دوست  ندارم اما سی ساله که دارم سعی می‌کنم یادش بگیرم. گرچه هنوزم غذاهای خودم رواصلا» دوست ندارم اما بازم پشت‌کارم رو حفظ کردم! چه طور یکی می‌تونه در جهتی این همه تلاش کنه ولی باز هم شکست بخوره؟ و این‌که مگر نگفتن کار نیکو کردن از پر کردن است؟ پس کو؟

٣. برای روز پدر برای روری یک دستگاه قهوه درست‌کنی گرفتیم مشترکا» اما دریغ از یک قهوه درست حسابی هنوز! چه قدر سخته این سیستم! با این‌که مو به مو طبق دستور عمل‌های داده شده در کتاب مربوطه و اینترنت عمل کردیم ولی بازم هیچ چیزش شبیه قهوه‌ای که صبح به صبح‌ از کافه دم محل کارم می‌گیرم نیست! کلی هم  اندرباب کف و پف ﺁوردن شیر داغ و درصد پودر کردن قهوه و غیره و غیره تحقیق و بررسی کردیم ها! می‌ترسم این‌ام بشه مثل شماره ٢ بالا!

Read Full Post »

اسد نازنین همه ما رو دعوت کرده به نوشتن در مورد علل رکود وب‌لاگ‌نویسی. خوب دلایل معمول رو که همه می‌دونیم یا حدس می‌زنیم – در مورد شخص خودم فکر می‌کنم بزرگ‌ترین دلیل‌اش تغییر ماهیت نوشته‌هام بود که به مرور و تحت تاثیر مسایل سیاسی در ایران رنگ و بوی دیگری گرفت. وقتی شروع کردم به نوشتن، حدود ده سال پیش، انگیزه‌ام فقط نوشتن از زندگی خودم و پیرامون‌ام بود. اینو تو بخش معرفی‌ام نوشته بودم – بعد یک روز چشم باز کردم دیدم نوشته‌هام دیگه شخصی نیستن. تماما» در ارتباط با سیاست و حقوق‌ بشر – تا جایی‌که مجبور شدم برم بخش معرفی رو به روز کنم و سیاست و حقوق بشر رو هم به تعلقات‌ام اضافه کنم.

حالا چرا رکود؟ راست‌اش دل‌مردگی و افسرده‌حالی … حس می‌کردم دیگه حرفی ندارم سوای گرفتاری و انعکاس اخبار بد (که به قول دوستی توی سایت‌های خبری خیلی حرفه‌ای‌تر موجود بود!). کم کم دیگه روزانه نرفتم سراغ وب‌لاگی که مثل بچه برام بود بعد از ده سال. این که بگم همه حرف‌ها رو زده بودم که دروغه … مگه حرف تمام می‌شه؟ ولی خوب دیگه حرف‌ام نیامد یک روز! به همین سادگی. حتی حوصله درست کردن پروفایل توی فیس‌بوک رو هم نداشتم، انگار اصلا» حوصله جماعت هم‌وطن هم نبود!

حالا  هنوز هم مطمٸن نیستم وب‌لاگ‌نویسی چه قدر برام جذابیت بتونه داشته باشه ولی سعی می‌کنم هر از چند وقتی یه چیزی بنویسم. قدر مسلم اینه که از بودن با دوستان قدیم‌ام به هر فرم و شکل خوش‌حال‌ام و قدردان!

Read Full Post »

سلام به دنیا!

چند وقت می‌شه؟ شاید یک‌سالی از ﺁخرین نوشته وبلاگی‌ام می‌گذره و الان که در ﺁستانه دهمین سال‌گرد وب‌لاگستان فارسی ویر نوشتن اون‌ هم تو وب‌لاگ به سرم افتاده. با این‌که دلم برای وب‌لاگ قدیمی‌‌ام و ﺁرشیو سالیان سال‌اش تنگ شده اما فعلا» به همین اکتفا می‌کنم. اگر ادامه دادم سراغ اون ﺁرشیو می‌رم و راه‌اش می‌اندازم.

این حتی اولین نوشته هم محسوب نمی‌شه. فقط یک چیزی می‌نویسم که یک چیزی نوشته باشم. تا چه پیش بیاد. باید اول با حس غریب دوباره نوشتن بیش‌تر خودمونی بشم.

Read Full Post »